رستگاران ( 9 )
و آنان كه آمدند از بعد ايشان خواهند گفت پروردگار ما بيامرز ما را و برادران ما را آنان كه پيشى گرفتند از ما بايمان و نگردان در دلهاى ما كينه مر آنان را كه ايمان آوردند پروردگار ما بدرستى كه تويى مهربان رحيم ( 10 )
آيا نديدى بسوى آنان كه نفاق ورزيدن كه ميگفتند مر برادرانشان را آنان كه كافر شدند از اهل كتاب كه اگر بيرون كرده شويد بيرون ميرويم با شما و اطاعت نميكنيم در شما احدى را هرگز و اگر قتال كرده شويد يارى ميكنيم شما را و خدا گواهى ميدهد كه ايشانند دروغگويان ( 11 )
اگر بيرون كرده شوند بيرون نخواهند رفت با ايشان و اگر قتال كرده شوند يارى نخواهند كرد آنها را و اگر يارى كنند ايشان را ميگردانند پشتها پس يارى كرده نشوند ( 12 )
هر آينه شما سختتريد از راه بيم در سينههاى ايشان از خدا آن باينست كه اينها گروهىاند كه نمىفهمند ( 13 )
كارزار نمىكنند با شما همگى مگر در قريههاى مستحكم يا از پشت ديوارها كارزارشان ميان خود سخت است مىپندارند آنها را همگى با هم و دلهاشان پراكندگانند آن باينست كه آنها گروهيند كه نمىيابند بعقل ( 14 )
چون مثل آنان كه بودند پيش از ايشان نزديك چشيدند بدى عاقبت كارشان را و بر ايشانست عذابى پر درد ( 15 )
فيء باشد آن كسان را كه ز جاى * باز بگرفتندشان اندر سراى
هم در ايمان بر خدا و بر رسول * يعنى انصار معظم در قبول
شد مدينه دار و ايمان نام او * يا در آن خالص شد ايمانها نكو
دوست مىدارند هجرت هر نمود * سوى ايشان جاى بدهند از عهود
مىنيابند ايچ ايشان در صدور * حاجتى را كاوست داعى بر قصور
يعنى از رشك و حسد در احتمال * آنچه داده بر مهاجر شد ز مال
خواست پيغمبر مر آن انصار را * ذكر احسانهايشان كرد ابتدا
آنچه نيكى كرده بودند آن گروه * يا كه امداد مهاجر از وجوه
گفت خواهيد ار كه اموال نضير * بر شما قسمت كنم خورد و كثير
وان مهاجر در سراهاى شما * هم چنان باشند چون سابق بجا
بر مهاجر يا دهم آن مال چند * وز سراهاى شما بيرون روند
بر امور خود كنند ايشان قيام * ميل انصار است زين دو با كدام
ميل ما اينست گفتند از و لا * بر مهاجر تا دهى اين مالها
همچنين باشند چون روشن چراغ * در سرا و مسكن ما با فراغ
زانكه خير است آن قدمهاشان بما * كرد پيغمبر بر ايشان پس دعا
آمد اندر شانشان از كردگار * كه كنند ايثار بعضى اختيار
بر نفوس خويش در مال و مكان * ديگران را اينگروه از مؤمنان
يعنى انصار آن مهاجر را دهند * بر نفوس خويش تقديم از پسند
گر چه مىباشد مر ايشان را بدان * احتياج و افتقارى بيكران
هست ايثار آنكه شخصى لا علاج * باشد از چيزى ز روى احتياج
پس بغيرى واگذارد بىسبب * از خصال آدم اين نبود عجب
شرح ايثار از خدا خواهد بكام * در بيان هل اتى گويم تمام
وانكه نفس خويش را از بخل او * باز دارد و آورد بر جود رو
گردد از بخل طبيعت بر كنار * پس بوند آن قوم بيشك رستگار
وانكه مىآيند از پى در جهان * بعد از انصار و مهاجر بر نشان
مىبگويند اى خدا اغفر لنا * وان برادرها كه بودند ابتدا
آن كسان كايشان بايمان سابقند * هم بدين پيشى گرفتن لايقند
مىمگردان در دل ما از نهان * كينه و حقد و حسد بر مؤمنان
زين تو فرما حفظ از لطف عميم * اى خدا چون تو رءوفى و رحيم
تو نگاه آيا نكردى در سياق * سوى آنان كه كنند ايشان نفاق