تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
يعنى آن كو بر حدودش نگرود * تا بود در رنج و در خوارى بود
وز مظاهر عاجز است از اين تمام * لفظ استغفار گويد زان كلام
چون پيمبر گفت احكام ظهار * خواست مرد از هر سه وجهش اعتذار
گفت بر مالى ندارم دسترس * كه توانم كرد عبد آزاد پس
هم نيم قادر بصوم از اختيار * بايدم خوردن بهر روزى دو بار
ور نه گردم خسته و رنجور من * بل شوم از زندگى معذور من
گفت پيغمبر تو آنى در مقام * اينكه بدهى شصت مسكين را طعام
گفت نى گر خويشتن درويشتر * ننگرم در شهر مسكينى دگر
شد نبى بر پانزده صاعش معين * بر مساكين تا كند اطعام زين
گفت زانكس فقر من باشد فزون * كه خورانم اين بود در آزمون
خنده آمد مر نبى را زان سخن * گفت پس رو دم به استغفار زن

[ سوره المجادلة ( 58 ) : آيات 5 تا 7 ]

إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَما كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ بَيِّناتٍ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ مُهِينٌ ( 5 ) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ( 6 ) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 7 ) بدرستى كه آنان كه مخالفت ميكنند خدا و رسولش را نگونسار شدند هم چنان كه نگونسار گردانند آنان كه پيش از ايشان و فرو فرستاديم آيتهاى روشن و براى كافرانست عذابهاى خوار كننده ( 5 ) روزى كه برانگيزد ايشان را خدا همگى پس خبر دهيد ايشان را به آنچه كردند ضبط كرد آن را خدا و فراموش كردند و خداست بر همه چيزى شاهد ( 6 ) آيا نديدى كه خدا ميداند آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است نباشد هيچ راز سه كس جز كه اوست چهارمين ايشان و نه پنج جز كه اوست ششمين ايشان و نه كمتر از آن و نه بيشتر جز كه اوست با ايشان هر جا باشند پس خبر ميدهد آنها را به آنچه كردند روز قيامت بدرستى كه خداست بهر چيزى دانا ( 7 )
وانكسان كه با خدا و با رسول * ميكنند ايشان خلاف از ناقبول
مىشوند ايشان نگونسار آن چنان * كه نگون گشتند آن پيشينيان
هم بتحقيق آنكه آيتها پديد * ما فرستاديم بر وعد و وعيد
هست بهر كافران كه نگروند * آن عذابى كه كند خوار و نژند
اندر آن روزى كه حق آن جمله را * مىبرانگيزاند او از قبرها
پس خبر بدهد خداشان در محل * بر هر آنچه كرده‌اند ايشان عمل
حق شمرده است آن عملها را همه * خود فرامش كرده اندر مظلمه
هست حاضر بر هر آن چيزى خدا * هم دهد بر وفق عدل او را جزا
اين ندانستى تو آيا كه خدا * داند آنچه هست در ارض و سما
مىنباشد راز گفتن از سه كس * جز كه رابعشان خداوند است و بس
آن سه كس بودند كه گفتند حق * داند آيا جمله راز ما خلق
هم نباشد پنج كس همداستان * جز كه او سادس بود در رازشان
هم نه كمتر از سه نى از پنج بيش * جز كه با ايشان بود از علم خويش
هر كجا باشند ايشان رازگو * نيست بعدى يا كه قربى بهر او
پس خبر بدهد به آنچه كرده‌اند * روز رستاخيز كه پى برده‌اند
او بهر چيزيست دانا و خبير * بگذرد هيچ ار كه فكرى در ضمير
هست يكسان پيش علمش در حضور * از جليات و خفيات امور
سريه چون كردى روان خير البشر * و آمدى اخبار ايشان ديرتر
آن يهودان مىنشستندى به راه * غمز و نجوى مىنمودند از سپاه
يا دو رويان را بدى غارت چنين * زان مسلمانان شدند اندوهگين
زين پيمبر گشت واقف با عتاب * كرد نهى و زان نمودند اجتناب
بود چندى باز گردند اين چنين * آمد اين آيت ز رب العالمين

[ سوره المجادلة ( 58 ) : آيات 8 تا 10 ]

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ ( 8 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ( 9 ) إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 10 ) آيا نديدى بسوى آنان كه نهى كرده شده از راز گفتن پس عود ميكنند به آنچه نهى كرده شدند از آن و راز ميگويند ببدى و دشمنى و نافرمانى رسول و چون آيند تحيت گويند ترا به آنچه تحيت نگفت ترا به آن خدا و ميگويند در خودهاشان چرا
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 751 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه