تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠

[ سوره المجادلة ( 58 ) : آيات 1 تا 2 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ( 1 ) الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئِي وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ ( 2 ) بنام خداى بخشندهء مهربان بتحقيق شنيد خدا گفتن آن زنى كه مجادله ميكرد با تو در زوجش و شكايت ميبرد به خدا و خدا مىشنيد گفتگوى شما را بدرستى كه خدا شنواى بيناست ( 1 ) آنان كه اظهار كنند از شما از زنانشان نيستند آنها مادران ايشان نباشند مادران ايشان جز آن زنانى كه زادند آنها را و ايشان ميگويند ناپسندى از گفتار و دروغى و بدرستى كه خداست در گذرنده آمرزنده ( 2 )
كرد مردى زوجهء خود را ظهار * زن شكايت كرد با فخر كبار
گفت پيغمبر شدى بر وى حرام * و اندر اين معنى مكرّر شد كلام
زن بسى ميبود زان ره تنگدل * عرض حال خويش كردى متصل
در نبى پس شد پديد آثار وحى * جبرئيلش بود آن دم يار وحى
پس تلاوت كرد اين آيات را * كه شنيد اقوال آن زن را خدا
كه جدل مىبود با تو يكسرش * اندر آنچه رفته بد با شوهرش
شكوه برميداشت سوى حق مدام * حق شنود آن بازگشت اندر كلام
كه سخنها در سؤال و در جواب * ردّ يكديگر نموديد از خطاب
حقتعالى او سميع است و بصير * واقف از اسرار هر كس ناگزير
چون نبود اقوال زن از هر قبيل * هيچ بر احكام شرعيه دليل
خواند آن را حقتعالى زان جدل * يعنى آن بد خارج از رسم و عمل
آن كسانى كه زنان خويش را * خود ظهار ايشان نمايند از شما
تو مرا يعنى چو پشت مادرى * مر طلاق اين بوده گر مستحضرى
نيستند ايشان حقيقت امهات * كس نشد مادر ز قول بىثبات
مادرانشان جز زنانى نيستند * كه بزادستندشان بىريشخند
مىبگويند اين چنين پرداخته * قول نادانسته و نشناخته
منكر است آن گفتها از قول و زور * حقتعالى او عفو است و غفور

[ سوره المجادلة ( 58 ) : آيات 3 تا 4 ]

وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ( 3 ) فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 4 ) آنان كه ظهار كنند از زنانشان پس عود نمايند مر آنچه را گفتند پس آزاد كردن رقبه‌ايست از پيش از آنكه بهرسند آن دو آن پند داده مىشود به آن و خداست به آنچه ميكنيد آگاه ( 3 ) پس كسى كه نيافت پس روزه دو ماه تمام پى در پى است پيش از آنكه بهرسند آن دو پس كسى كه نتواند پس اطعام شصت مسكين است اين براى آنكه ايمان آريد به خدا و رسولش و اين حدهاى خداست و براى كافرانست عذاب پر درد ( 4 )
وانكسان كه از زنان خويشتن * كرده‌اند ايشان ظهار اندر علن
بوده يعنى بر ظهار اقدامشان * كرده وان را قطع در اسلامشان
باز پس گردند بر گفتار خويش * آنچه اندر جاهليت گفته بيش
پس بر ايشانست مر كفاره را * كه كنند آزاد عبدى چاره را
يا مراد از عود باشد در شعار * مر ارادهء وطى يا نقص ظهار
نيست جايز هيچكس ز اينها يقين * جز پس از كفاره اندر شرع دين
بندهء آزاد در محضر كنند * پيش از آنكه مسّ يكديگر كنند
اين شما را هست قولى كه بدان * پند داده مىشويد از ربتان
تا شما باز ايستيد از لفظ بد * وانچه منكر باشد و دور از خرد
هست دانا حق بر آنچه مىكنيد * حلّ و حرمتها بر او باشد پديد
هر نيابد بنده پس بىاشتباه * روزه پس بايد گرفت او را دو ماه
بيشتر از مسّ يكديگر بساز * استطاعت ور به روزه نيست باز
شصت مسكين را بر او باشد طعام * اين بود قائم مقام اندر صيام
باقى احكام ظهار از كيف و كم * در كتاب فقه مضبوطست هم
بر فقيه ار دارى آن را احتياج * كن رجوع از وى بجو بىاعوجاج
اين از آن باشد كه تا آگه شويد * بر خدا و بر رسولش بگرويد
بر شما فرض است اين حكم از قبول * هست امر حق و تصديق رسول
اين حدود حق بود و ز نقص پاك * هست كافر را عذابى دردناك