رسولش را و خدا آگاه است به آنچه ميكنيد ( 13 )
اى گروه مؤمنان چون بر شما * گفته گردد اينكه بگشائيد جا
توسعه بدهيد يعنى در جلوس * يكدگر را بى ز انكار و عبوس
جاى پس بگشاده بر مردم كنيد * تا گشايد جايتان حق بر مزيد
از مكان رزق و هم شرح صدور * همچنين اندر بهشت و در قبور
هم ز جا گويند برخيزيد چون * زود برخيزيد كاين به از سكون
يرفع اللَّه الذين آمنوا * از شما در امتثال امر او
وانكسان كه علم را داده شدند * از شما تا رتبهها سازد بلند
حق بود دانا بر آنچه ميكنيد * قدر فعل خود جزا داده شويد
در حضور احمد صاحب خصال * مردمان بيهوده كردى قيل و قال
بى ز شغلى مىنمودند اجتماع * دادى او را هر كس از حرفى صداع
ز اجتماع خلق و اقوال فضول * ميشد آن سلطان مشتاقان ملول
آمد آيت كاى گروه مؤمنان * راز جون گوئيد با فخر زمان
بس بپيش آريد صدقه از قبول * در ارادهء راز گفتن با رسول
دادن اين صدقه باشد در سير * مر شما را بهتر و پاكيزهتر
گفت اين تا زحمت از وى كم شود * با وى آن كش دل بود همدم شود
چون رسيد اين آيت بس ارجمند * مر مزاحم مردمش كمتر شدند
اغنيا از بخل و درويشان ز عسر * امتحان اينست ز اهل عسر و يسر
پس نيابيد ار كه هيچ از زر و سيم * بهر صدقه حق غفور است و رحيم
راز گويد بى ز صدقه با رسول * صدقه از لا شيء حق دارد قبول
جذبه
داده هر چه بود او را از وجود * دادى ار هم چيزى او را باز بود
بد صفى را يك دلى لبريز خون * آب چشم آن هم ببرد از تن برون
بسكه در غمخانه بودش رنج و آه * بر تصدّق شد بدان زلف سياه
سالها شد كه ندارم زو خبر * تا چه آن سرگشته را آمد بسر
بد سرى آن هم ز دوش انداختم * پاى كوبان در قمارى باختم
در خراباتش نهادم بر كنار * زانكه گفتندم در اينجا سرميار
من نه بيرون آمدم زان كو دگر * نى در آن سودا شدم محتاج سر
تا بپرسم حال آن شوريده را * گوى چوگان محبت ديده را
گر ز هستى پرسى آن از دوست برد * انچ از او بد برد و باقى پوست بود
من چه دارم تا دهم در راز دوست * بشنوم تازان دهان آواز دوست
من كجا بودم كنون اينجا كجاست * نظم تفسيرم چه شد گو گر بجاست
آرى اندر راز ماندى با رسول * چون نبودت صدقه در كوى قبول
مىبترسيديد آيا خود شما * كه دهيد از راز گفتن صدقهها
يعنى اندر راز گفتن با رسول * بيشتر بدهيد صدقه بىنكول
چون نكرديد اينچنين پس بازگشت * بر شما حق يعنى از صدقه گذشت
كرد عفو او فاقيموا الصلاة * و اطيعوا اللَّه و آتوا الزكاة
آوريد از روى ايمان و اصول * پيروى ز امر خداوند و رسول
هم خدا داناست بر اعمالتان * پس جزا بدهد بوفق حالتان
[ سوره المجادلة ( 58 ) : آيات 14 تا 19 ]
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 14 ) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 15 ) اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ( 16 ) لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 17 ) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ ( 18 )
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ ( 19 )
آيا نديدى بسوى آنكه دوست گرفتند گروهى را كه غضب كرد خدا بر ايشان نيستند آنها از شما و نه از ايشان و سوگند ياد ميكنند بر دروغ و ايشان ميدانند ( 14 )
آماده كرده خدا براى ايشان عذابى سخت بدرستى كه ايشان بد است آنچه كه ميكنند ( 15 )
گرفتند سوگندهاشان را سيرى پس باز داشته شدند از راه خدا پس براى ايشانست عذابى خواركننده ( 16 )
كفايت نكند از ايشان اموال ايشان و نه اولاد ايشان از خدا چيزى را آنهايند اهل آتش آنهايند در آنها جاودانيان ( 17 )
روزى كه برانگيزاند خدا همگى پس سوگند ياد ميكنند براى او هم چنان كه سوگند ياد ميكنند براى شما و مىپندارند كه ايشانند بر چيزى دانسته باش كه ايشانند آنها دروغگويان ( 18 )
استيلا يافت بر آنها شيطان پس فراموش گردانيد آنها را ذكر خدا آنهايند سپاه شيطان دانسته باش كه سپاه شيطان آنهايند زيانكاران ( 19 )