و رسولش آنهايند ايشان صديقان و شهيدان زد پروردگارشان كه ايشانراست اجرشان و نورشان و آنان كه كافر شدند و تكذيب كردند بآيتهاى ما آنهايند اهل دوزخ ( 19 )
مىبدانيد اينكه حق بيحرف و صوت * زنده سازد ارض را از بعد موت
روشن آيتهاى خود كرديم چند * تا شما گرديد شايد عقلمند
مرد تصديق آورنده بر خدا * هم زنى كاو راست تصديق از و لا
وام بر حق دادهاند از مال خويش * وام نيكو اجر ايشانست بيش
زايد از حقشان شود مال و نعيم * در دو دنيا و لهم اجر كريم
وانكسان كه بگرويدند از يقين * بر خدا و بر رسول از متقين
شك نياوردند در اخبارشان * هم در احكام و كتاب و كارشان
آن گره باشند صديقان بود * هم شهيدان جمله نزد رب خود
بهر ايشانست اجر و نورشان * مثل آنچه بوده آن منظورشان
وانكه كافر گشت و بر آيات ما * كرد تكذيب و نمود آن را ابا
آن گره باشند اصحاب جحيم * در عذاب و آتش دوزخ مقيم
[ سوره الحديد ( 57 ) : آيه 20 ]
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ ( 20 )
بدانيد بدرستى كه زندگانى دنيا بازيست و آرايش و نازش برترى ميانتان و لاف بسيارى در اموال و اولاد مثل بارانى كه بشگفت آرد كفار را رستنيش پس خشك شود پس بينى او را زرد شده پس شود در هم شكسته ريزه ريزه و در آخرت عقوبتى است سخت و آمرزش از خدا و خشنودى و نيست زندگانى دنيا مكر مايه فريب ( 20 )
مىبدانيد اينكه نبود بى ز سهو * اين حيات دنيوى جز لعب و لهو
بازى اطفال و مشغولى بد * بازتان دارد ز خيرات ابد
جز تفاخر جز تكاثر زينتش * نيست در مال و ولد يا نعمتش
نيست جز آرايشى يعنى كه آن * هم مباهات و تفاخر بينتان
در فزونى مال و اولاد و عدد * تا چه بخشد حاصل اين مال و ولد
زود اين بازيچه گردد بر طرف * ماند از وى بر تو اندوه و اسف
شاديش گردد بدل بر غم همه * زينتش ريزد فرو از هم همه
آن همه فخر و مباهاتى كه بود * چون شراره آتش افتد از نمود
مرتضى « ع » گفت اولش دنيا بكاست * اوسطش باشد عنا و آخر فناست
حق به دنيا مىزند اينسان مثل * كان بود مانند باران در محل
بر زمين آيد برويد زان گياه * كافران را در شگفت آرد بگاه
مؤمن اعجابش ز دنيا عبرتست * كافران را هم شگفت از زينت است
مؤمن و كافر ز اشياء عجيب * مر تعجب هر دو را باشد نصيب
آن شود بر قدرت حق منتقل * وين شود بر صورت آن مشتغل
آن شود ادراك معقولش فزون * وين ز محسوسات پا ننهد برون
از سياحت كم خرد در شهرها * ننگرد جز باغها و نهرها
يا كه اسباب و عمارات رفيع * يا كه صنعتها و اشياء بديع
عارف از يك پر كاهى در نمود * پى برد بر اصل و عنوان وجود
احمق ار بيند زمين و آسمان * ننگرد جز خاك از اين جز دود از آن
از طبيعى دانشان بينى دو تن * هر دو را اندر كمال آن علم و فن
آن يكى ننهاده بيرون پا زلون * وين دگر بيند مكوّن را زكون
اين ز برگ رز ببيند كيف مى * وان ببيند سبزى و تركيب وى
برگ گردد روز ديگر خشك و زرد * مىفزايد بر شكوه و زور مرد
گفت ز آن ثم يهيج فتراه * زرد و خشك از بعد سبزى آن گياه
بعد زردى خشك و اشكسته شود * همچنين مال جهان فانى بود
ناورد به روى خردمند التفات * زانكه او را نيست جز روى ثبات
در جهان باشد زوال آن پديد * ليك اندر آخرت رنجش شديد
چون كه برگردد از اين صورت و رق * هست خشنودى و آمرزش ز حق
زندگى اين جهان پر شرور * مىنباشد جز متاعى از غرور
[ سوره الحديد ( 57 ) : آيات 21 تا 24 ]
سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ( 21 ) ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ( 22 ) لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ( 23 ) الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ( 24 )
پيشى گيريد بسوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه عرض آن چون عرض آسمان و زمين است آماده شده براى آنان كه آوردند