[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 62 تا 69 ]
وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ ( 62 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 63 ) مُدْهامَّتانِ ( 64 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 65 ) فِيهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ ( 66 )
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 67 ) فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ ( 68 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 69 )
و از غير آن دو تا دو بهشت است ( 62 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان تكذيب ميكنيد ( 63 )
هر دو بر سياهى زننده ( 64 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 65 )
در آن دو تا چشمه است هر دو بر جوشنده ( 66 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 67 )
در آن دو تاست ميوه و نخل و انار ( 68 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 69 )
هم دو بستان دگر هست از نشان * قرب آن دو بوستان يا جنب آن
جنت روح است و ذات آن در شهود * وان بود مر سابقين را در ورود
پس ز نعمتها كه دارد اختصاص * بر كدامين منكريد از عام و خاص
سبزيى كان بر سياهى مايل است * آن دو جنت را ز لطف شامل است
بر كدامين پس ز آلاء اخص * هستتان تكذيب اندر عقل و نص
هست در اين دو جنان جارى دو جوى * كه بجوشند از ميان آن به روى
وان دو چشمه گر كه دارى واردات * علم توحيد است در ذات و صفات
بر كدامين نعمت از علم و كمال * پس شما داريد تكذيب و ملال
ميوهها در آن دو جنت بيشمار * باشد از آن جمله خرما و انار
هست اشارت زان دو نزد اهل حال * بر تجلى جمال و هم جلال
بهر فهم عامه چاره زين نبود * كه كند معقول را محسوس زود
نحل و رمان بهر فهم عامه است * ور نه روحست آن به وصف اين جامه است
آدمى باقى بود از روح و جان * نى ز روى جامه و جسم و مكان
زان مثل زد حق بخرما و انار * كاين دواند از ميوهها به در عيار
اختصاصش هست ذكر اندر كتب * كرده ايراد اهل طب از قشر و لب
جاى ذكر آن در اين تفسير نيست * نيست طب اين نظم تفسير نبى است
بر چه نعمت پس ز نعمتهاى روح * ميكنيد آيا كه تكذيب از وضوح
[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 70 تا 78 ]
فِيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ ( 70 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 71 ) حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ ( 72 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 73 ) لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ ( 74 )
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 75 ) مُتَّكِئِينَ عَلى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ ( 76 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 77 ) تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ( 78 )
در آنهاست خوب زنان نيكو ( 70 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 71 )
حوران پرده نشينند در خيمهها ( 72 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 73 )
مس نكرده ايشان را انسان پيش از ايشان و نه جنى ( 74 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 75 )
تكيهزنندگان بر بالشهاى سبز و كار عبقر نيكو ( 76 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 77 )
افزون آمد نام پروردگار تو كه صاحب بزرگى و مكرمت است ( 78 )
هست در اين چار جنت از زنان * كاندر اوصافند خيرات حسان
خلق و خلق جمله مىباشد نكو * نيك روى و نيكخوى و نيكبو
نيست خلقى بهر ايشان ناپسند * از هر آن عيبند پاك و ارجمند
بر چه نعمت پس كنيد انكار ازو * كه بود زانها يكى جفت نكو
جفت نيكو نعمتى بىمنتهاست * وان ببنده فضل خاصى از خداست
وان بود پرهيزكار و شرمناك * خوب روى و نرم گو وز نقص پاك
اين چنين زن را خدا با شوهرش * اندر آرد در بهشت و كوثرش
جفت بد شد هرزهگوى و بد سخن * هم دهان هم جلد او باشد عفن
بىسلوك و زشتخو ناسازگار * بام رو بازار كرد و نابكار
گر ندارى اينچنين زن نعمت است * صد هزار از كردگارت منت است
زين گذشتم باز گردم بر كلام * حور مقصورات گفت او فى الخيام
يعنى اندر پردهها پوشيدهاند * در حفاظ و ستر خود كوشيدهاند
آن شئونات جلال حضرتند * محتجب كاندر حجاب وحدتند
بر كدامين پس ز آلاء مبين * هستتان تكذيب در دنيا و دين
از پرى و آدمى ناكرده مس * پيش از ايشان آن مهان را هيچ كس
پيشتر يعنى ز اصحاب بهشت * شوهران حوريان خوش سرشت
يعنى انوار جمال دلفروز * بر كسى از پرده ننموده بروز
بر كدامين پس كنيد انكار هين * از نعم كز جمله باشد حور عين
متكى بر فرشهاى سبزگون * هم بساطى كه كند خيره عيون
بر بساطند اعنى ارباب يقين * متكى اندر جنان با حور عين
نيست جز در جنت ذات و صفات * مسكن اصحاب فنا را يا ثقات
عبقرى باشد متاعى كز عجب * بر بلاد جن دهد نسبت عرب
بافته يعنى كه جن اين جامه را * بس لطيفست و مزين عامه را
هستى موهوب حقانى است آن * كه بود از عالم غيبش نشان