تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
ترسيد مقام پروردگارش دو بوستانست ( 46 ) پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 47 ) صاحبان انواع ( 48 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 49 ) در آن دو تا دو چشمه است كه جارى ميباشند ( 50 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 51 )
نى شود پرسيده آن روز از گناه * آدمى زاد و پرى بىاشتباه
نيست حاجت هيچ يعنى بر سؤال * ظاهر آيد مجرم از سيما و حال
يا گنهكاران مؤمن را خدا * مىنپرسد از گناه اندر جزا
پردهء كس زانكه ستار العيوب * مىندرد در دو عالم بر ذنوب
غير مشرك يا كه استمكاره را * كاو دريده پردهء خود برملا
يعرف المجرم بسيماهم ببين * اين بود تعريف كفار از يقين
از كبودى چشم و تاريكى رو * مىشوند اشناخته بىگفتگو
پس گرفته ميشوند ايشان تمام * خود باقدام و نواصى از مقام
موى پيشانى و پاهاشان بلند * مىبگيرند و بدوزخ در كشند
بر كدامين پس ز آلاء و نعم * ميكنيد انكار و تكذيب از ستم
يعنى آن كو منكر آلاء ماست * در مقام رستخيز اينش جزاست
اينست آن دوزخ كه از روى عباد * مشركان منكر بدند از بد نهاد
اهل دوزخ را دهند آنجا طواف * هم ميان آب جوشان بيخلاف
بر چه نعمت ميكنيد انكار پس * از خداى ذو النعم در هر نفس
شد فراموش ار كه آن امتدادتان * دوزخ آرد در كشاكش يادتان
وز براى آنكه ترسد از خدا * در مقام ايستادن در جزا
يا از آن ترسد كه بر اعمال او * حق بود شاهد اگر بد يا نكو
حاصل اينكه بر چنين نيكو سرشت * از خدا باشد معين دو بهشت
بر كدام از نعمت رب العباد * پس كنيد انكار گر داريد ياد
وان دو جنّت صاحبان شاخها * باشد اندر قصرها و كاخها
هست هر شاخى نشان از نعمتى * كه در آن نبود زوال و آفتى
پس كنيد از نعمت حق بر كدام * خود شما تكذيب جمله خاص و عام
در دو جنّت هست دو چشمه روان * هر كجا خواهند آيد در عيان
وان بود ادراكهاى جزء و كل * نزد ارباب نظر و اهل سبل
شرح آنها گفته‌ايم از پيشتر * چيست تا تحقيق هر يك در نظر
بر چه نعمت پس ز نعمتهاى إله * ميكنيد انكار و داريد اشتباه

[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 52 تا 61 ]

فِيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ ( 52 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 53 ) مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ ( 54 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 55 ) فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ ( 56 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 57 ) كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ ( 58 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 59 ) هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ ( 60 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 61 ) در آن دو تاست از هر ميوه دو صنف ( 52 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 53 ) ميكنيد تكيه بر فرشهايى كه آستر آنها از ديباى سطبر است و چيدن آنها در بهشت نزديك است بهشت نزديك است ( 54 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 55 ) در آنهاست فروهشته چشمان كه مس نكرده ايشان را انسانى پيش از ايشان و نه جنّى ( 56 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 57 ) گويا آنها ياقوت و مرواريدند ( 58 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 59 ) آيا باشد پاداش نيكوكارى جز احسان ( 60 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 61 )
وز فواكه اندران دو بوستان * هست دو صنف از براى دوستان
زان يكى معروف وان ديگر غريب * كه نديده مثل آن كس در نصيب
بر كدامين پس ز نعمتها كه هست * ميكنيد انكار از عالى و پست
متكى بر فرشها كاندر مقر * دارد از استبرق آنها آستر
ميوه‌هاى چيدنى زان دو جنان * بر زمين نزديك باشد يا دهان
بر چه نعمت پس به ظاهر يا نهان * ميكنيد انكار هيچ اى انس و جان
و اندران باشد ز كوته‌بينان چشم‌ها * جفتشان از حور عين بىخشمها
كه نسوده پيش از انشان هيچكس * ز آدميزاد و پرى در يك نفس
پس بآلاء خداوند از چه جنس * هست انكار شما اى جن و انس
گويى آن حوران بسرخى و بها * همچو ياقوتند و مرجان در لقا
يا زنان پارسا اندر جنان * شوهران را مىنمايد آن چنان
بر چه نعمت پس ز نعمتها كه هشت * هستتان تكذيب آيا در بهشت
باشد آيا خود جزاى فعل نيك * غير نيكى از خداى بىشريك
توبه را باشد جزا از حق قبول * هم اجابت مر دعا را در وصول
خوف از حق را جزا امنيت است * نقمت دنيا جزايش نعمت است
هم جزاى آن فناى فى اللهست * خود بقا باللّه ار جان آگه است
تو كنى بر بينوايى گر عطا * او كند در حقت از نيكى دعا
ور نمايى در حق كس خدمتى * بخشدت گر قادر است او نعمتى
ور نباشد ممكنش در هر كجا * گويد از جان چون مقام آيد ثنا
اينقدر كافيست گفتن را به سهم * ما بقى را گر تو جان دارى بفهم
بر كدامين پس ز احسانهاى او * ميكنيد انكار اندر جستجو
ساخت آگهتان ز لطف معنوى * كه بود نيكى جزاى نيكوى
تا شما گيريد ترك فعل زشت * رو بنيكى آوريد اندر سرشت
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 737 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه