پس نهد گر منت او بر ما بجاست * كاين فنا را در قفا اينسان بقاست
گفت آن هم تا شود شكرت مزيد * در سپاس افزون شود قرب و اميد
خواهد او تا فرقها يابند تاج * نى كه دارد بر سر و تاج احتياج
حاجت از وى هر كه در ارض و سماست * خواهد و هر روز در كارى خداست
بخشد و آمرزد و روزى دهد * رهروان را فتح و فيروزى دهد
هر دمش هست از بيان كاف و نون * در تجليهاى افعالش شئون
بر كدام از نعمت رب البشر * پس شما را هست تكذيبى دگر
زود فارغ از شما كرديم ما * اى گروه انس و جن اندر جزا
كه گرانباريد يا قومى گران * اينست تهديدى ز حق بر بندگان
در سنفرغ هست اسرارى خفى * لب گزند از انكشافش بر صفى
كه نگر گر يافتى اين راز فاش * با قلندر فارغ از كونين باش
زين گذشتم زود باشد كز شما * فارغ آئيم اى دو قوم اندر جزا
بر كدام از نعمت حق ميكنيد * پس شما تكذيب گر داريد ديد
[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 33 تا 38 ]
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطانٍ ( 33 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 34 ) يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ ( 35 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 36 ) فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ ( 37 )
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 38 )
به جماعت جن و انس اگر توانيد كه بگريز بيرون رويد از اطراف آسمانها و زمين بيرون رويد بيرون نتوانيد رفت مگر بتسلط ( 33 )
پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 34 )
سر داده مىشود بر شما شعلههايى از آتش و مس گداخته پس دفع نتوانيد كرد ( 35 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 36 )
پس چون چاك چاك كرد آسمان پس شود گلگون چون پوست سرخ ( 37 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 38 )
اى گروه جن و انس از مرد و زن * گر تواناييد بر بيرون شدن
خود ز اقطار زمين و آسمان * تا رهيد از مرگ و رنج اندر عيان
پس رويد اينك برون اندر فرار * نيست بر بيرون شدن راه گذار
جز بقهاريت و سلطانيم * و اقتدار و قدرت ربانيم
قصد از اين بر بندگانست انتقال * ور نه بس باشد بديهى بىمقال
كه برون از حيطهء حق در تميز * هيچ ممكن نيست از راهى گريز
مور لنگى در ميان شيشهاى * جز بتسليم ار كند انديشهاى
رنج خود داده است كز هر سو كه رو * آرد افتد باز اندر شيشه او
چار عنصر جمله ضد يكدگر * مجتمع در هيكلى اين المفر
اين بس است از ضعف و عجز آدمى * هست افزونى او عين كمى
تا چه جاى آنكه بيند بسته صف * در كمينش حارسان از هر طرف
دور او باشد حصار آهنين * كش بود سر بر سپهر هفتمين
زه به قصد جان او قوس قضا * بر نشانست از خدنگش شد رها
مو بمويش بسته هر سو يك تنه * در كمند غالب ذو الهيمنه
كى تواند كرد از راهى فرار * جز كه سر بنهد به خاك اضطرار
داند الاحق كس او را يار نيست * در دو عالم حافظ و مختار نيست
كش رهاند از مكاره و از محن * باشدش رهبر ز ديو راهزن
بر كدامين پس ز نعمتهاى او * ميكنيد انكار و گردانيد رو
ميفرستد بر شما بىاشتباه * از زبانه آتش و دود سياه
رفته باشيد ار ز امر او برون * از زبانه نارتان سازد زبون
يا نحاس آمد مس بگداخته * كار مشرك زو شود پرداخته
پس شما نصرت نبتوانيد كرد * يكديگر را اندران آسيب و درد
بر كدامين پس ز نعمتها حق * ميكنيد انكار يا تكذيب و دق
بردن او مجرمان را بر جحيم * هست بهر مؤمنان نور و نعيم
گر ز اعداى تو بكشند انتقام * امتنان بايد تو را زان اهتمام
دشمن دين بدتر است از خصم جان * سوزد از اين جسم و زان روح و روان
پس چو بشكافد سپهر لالهگون * مىشود چون روغن زيت از نمون
يا شود سرخ از نخستين همچو ورد * پس شود چون دهن زيت او سرخ و زرد
رنگ او يعنى بگردد هر زمان * از شرار دوزخ و دود و دخان
بر كدامين نعمت پروردگار * پس كنيد انكار اندر روزگار
[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 39 تا 51 ]
فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ ( 39 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 40 ) يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ ( 41 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 42 ) هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ ( 43 )
يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ ( 44 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 45 ) وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ ( 46 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 47 ) ذَواتا أَفْنانٍ ( 48 )
فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 49 ) فِيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ ( 50 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 51 )
پس در آن روز پرسيده نشود از گناهش انسى و نه جنّى ( 39 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 40 )
شناخته ميشوند گناهكاران بعلامتشان پس گرفته شوند بموهاى پيشانى و قدمها ( 41 )
پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 42 )
اينست دوزخى كه تكذيب مينمودند آن را گناهكاران ( 43 )
ميكردند ميانه آن و ميانه آب جوشان ( 44 )
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 45 )
و براى كسى كه