تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
و گوشت مرغ از آنچه ميخواهند ( 21 ) و حوران فراخ چشم ( 22 ) چون امثال مرواريد در پرده‌ها نگاه داشته ( 23 ) پاداش بسبب آنكه بودند كه ميكردند ( 24 ) نمىشنوند در آن لغوى و نه اسنادهد كردنى ( 25 ) مگر گفتن سلامى سلامى ( 26 )
قوم سيم برترند از چند و چون * خواندشان و السابقون السابقون
سابق اندر فضل و در توحيد و دين * در بهشت و در وصول و در يقين
در خلايق اين گروهند از ملوك * بر خدا نزديكتر اندر سلوك
در مقام و مرتبت نزديك حق * هستشان سبقت ز كل ما خلق
بوده‌اند از كودكى دور از فساد * كرده بذل مال و جان اندر جهاد
پيش از اشيا خوانده حق را بيشريك * نى كه وقتى بوده بد پس گشته نيك
بت بنپرستيده هرگز يك نفس * اسبق از ايشان در ايمان نيست كس
پاك و طاهر بوده‌اند از هر خطا * خوانده حق اين فرقه را از اوليا
اقربند ايشان بجنات نعيم * در صراط عدل و ايمان مستقيم
خود حجابى نيست بهر آن ثقات * در صفات از ذات و در ذات از صفات
قوم بسيارند از پيشينيان * و اندكى از آخرين در امتحان
يعنى از اين سابقين اندر امم * بيش از اين امت بدند ايشان نه كم
ليك در تحقيق ارباب يقين * اهل صف اوليند در اولين
يعنى اولى بر عنايت در ازل * نى ز امتهاى قبا و بعد بل
قوم محبوبين ز ارواح و صفوف * نى محبين كر بحب داراى وقوف
وان قليل از آخرينند آن كسان * كز محبينند در وصف و نشان
رتبهء ايشان ز محبوبين كم است * و اهل صف ثانيند اين اسلم است
نى كه باشد اولون از آن امم * و اخرون از امت مرحومه هم
بل به عكس است كز اين امت خواص * بيش ازينستند نزد اختصاص
زان پيمبر گفت هستند اين فرق * ز امت من هر سه فرقه بىغلق
متكى آن قوم سابق بر سرر * كان مرصع باشد از ياقوت و در
وان مشبك تختها پيوسته‌اند * وز گهر بر يكديگر بر بسته‌اند
روبروى هم بر آنها هر يكى * با فرج باشند ايشان متكى
موهبتها باشد آن بر اتصال * كه بر ايشانست حتم از ذو الجلال
كودكان با صباحت دورشان * بهر خدمت در طواف از طورشان
جاودان آن كودكان ماه رو * بىتغير مانده با حسن نكو
كوزه‌ها بيدسته‌شان بر دست هين * و اباريق و كأس من معين
جامها يعنى پر از خمر وصال * وز شراب عشق و عرفان و كمال
دردسر نكشند زان نيكو عقار * نيست يعنى خمر وحدت را خمار
هم نه زان مانند باز از عقل و هوش * نى شود قطع آن شراب از باده نوش
همچنين با ميوه‌ها اندر طواف * كردشان ولدان بهر دم بيگزاف
ميل ميوه چون كنند از اختيار * هم ز لحم طيرشان هست اربكار
همچنين خود را نشان از هر طرف * بر مثال در مكنون در صدف
بر جزاى آنچه ز اعمال نكو * كرده‌اند ايشان به دنيا بىغلو
نشنوند اندر بهشت اقوال لغو * آن چنان كه بوده در دنيا بسهو
نى گناه و اثم و فحش است از كلام * قولشان باشد سلام اندر سلام

[ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 27 تا 50 ]

وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ ( 27 ) فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ ( 28 ) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ( 29 ) وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ( 30 ) وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ ( 31 ) وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ( 32 ) لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ ( 33 ) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ( 34 ) إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً ( 35 ) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً ( 36 ) عُرُباً أَتْراباً ( 37 ) لِأَصْحابِ الْيَمِينِ ( 38 ) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ ( 39 ) وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ ( 40 ) وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ ( 41 ) فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ ( 42 ) وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ ( 43 ) لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ ( 44 ) إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ ( 45 ) وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ ( 46 ) وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ( 47 ) أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ ( 48 ) قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ( 49 ) لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ( 50 ) و ياران جانب راست چه ياران جانب راست ( 27 ) در كنار تيمار و موزبار ( 28 ) بر سر هم پيچيده ( 29 ) و سايه هميشه كشيده شده ( 30 ) و آبى ريزان شده ( 31 ) و ميوه بسيارى ( 32 ) نه گسسته شونده است و نه منع شده ( 33 ) و فرشهاى بالا برده شده ( 34 ) كه ما آفريديم آنها را ( 35 ) آفريدنى پس گردانيديمشان باكره‌ها ( 36 ) شيفته شوهر خود هم سن ( 37 ) براى ياران جانب راست ( 38 ) گروهى از پيشينيانند ( 39 ) و گروهى از پسينيان ( 40 ) و ياران جانب چپ چه ياران جانب چپ ( 41 ) در آتش نفوذكننده‌اند و آب جوشان ( 42 ) و سايه از دود سياه ( 43 ) نه سرد و نه پسنديده ( 44 ) بدرستى كه آنها بودند پيش از اين بناز و نعمت خود سرشدگان ( 45 ) و بودند كه اصرار مينمودند بر گناه بزرگ ( 46 ) و بودند كه ميگفتند كه آيا وقتى كه بميريم و بشويم خاكى و استخوانهاى بدرستى كه ما برانگيخته شوندگانيم ( 47 ) يا پدرانمان كه پيشينيانند ( 48 )
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 740 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه