تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
بگو بدرستى كه پيشينيان و پسينيان ( 49 ) هر آينه جمعند تا وقتى مقرر تا روزى معلوم ( 50 )
بعد ذكر سابقين و اولين * مىنمايد ذكر اصحاب يمين
اين بيان اصحاب دست راست راست * كيستند آيا كه اهل دست راست
بس معظم بس مكرم بس كبار * جايشان زير درخت بى ز خار
نخل سدر است آن درخت اندر بهشت * سايه اندازد بهر نيكو سرشت
هم درخت مو ز گر پا تا بسر * از شكوفه خوش بود پر وز ثمر
چون در اعراب آن درخت سدر و موز * بود زيباتر وزانشان بوده فوز
معنى معقول را حق در بيان * زين مثل محسوس كرد از بهرشان
قصد از اين دو جنت نفس است و قلب * نور دانش كز ز قلبت نيست سلب
ظل ممدود آن كشيده سايه‌ها * كه نگردد بر طرف هرگز ز جا
ماء مسكوبست آبى كه برو * از بهشت عدن مىريزد فرو
هست ديگر ميوه‌هاى بىشمار * از هر آن چيزى كه سازيد اختيار
نه شود مقطوع و دور از دسترس * نه شود ممنوع از آن هيچكس
وز براى استراحت فرشها * روى هم برداشته بر عرشها
يا كه مقصود از فرش باشد زنان * كه به دنيا بوده يا حور جنان
وين بيان باشد بر اين آيت مشير * گر نباشد مستتر در وى ضمير
كه كنيم ايجاد ايجاد دگر * بىولادت آن زنان را خوبتر
پس بگردانيمشان دوشيزه باز * يار و همزادان شوهرها بناز
حب و عشق افزونشان بر شوهران * بى ز تبديلى كه نقص آيد در آن
جملگى باشند بر سن شباب * مستدام اندر جمال و رنگ و آب
لمس ايشانست اندر ازدواج * نى ز روى عنصر و طبع و مزاج
آن زنان را مىكنيم انشا چنين * ما همانا بهر اصحاب يمين
اهل دست راست از روى نشان * قوم بسيارند از پيشينيان
يعنى از آن امتان كه بوده پيش * هم در اين امت بوند آن فرقه بيش
ثلة من اولين فرمود زين * هم بدانسان ثلة من آخرين
يعنى اصحاب يمين از قبل و بعد * قوم بسيارند با اقبال سعد
اهل صف اول اعنى سابقين * هم در اصحاب يمينند از يقين
چون صحابه خاص بين ديگران * يا كه ماه و مشترى در اختران
قوم سيم را شنود از وصف حال * كه بوند آن جمله اصحاب شمال
آن گروهند اهل رسوايى و بيم * جاى ايشان فى سموم و حميم
هم ميان سايه و دود سياه * ظل من يحمومشان خود جايگاه
نى خنك چون سايه ديوار و در * كه دهد نفعى رساند بل ضرر
زانكه ايشان پيش از آن رنج روان * ناز و نعمت بودشان اندر جهان
از حرام اعنى بدان نوش و نعيم * بودشان اصرار بر جرم عظيم
تابع شهوت بدند اندر روش * يافتند از ناز و نعمت پرورش
بودشان اين حرف كايد بعد مرگ * كاوفتد اعضاى ما از ساز و برگ
استخوان و خاك چون گشتيم خويش * منبعث كرديم با آباء پيش
كو شما از اولين و آخرين * مجتمع گرديد و محشور از يقين
سوى ميقاتى كه آن روز جزاست * وقت آن معلوم در نزد خداست

[ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 51 تا 62 ]

ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ ( 51 ) لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ( 52 ) فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ( 53 ) فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ ( 54 ) فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ ( 55 ) هذا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ ( 56 ) نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ ( 57 ) أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ ( 58 ) أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ ( 59 ) نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ( 60 ) عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ ( 61 ) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ ( 62 ) پس بدرستى كه شمائيد اى گمراهان تكذيب نمايندگان ( 51 ) هر آينه خورندگانيد از درختى از زقوم ( 52 ) پس پر كنندگان از آن شكمها را ( 53 ) پس آشامندگانند بر آن از آب جوشان ( 54 ) پس آب آشامندگانيد آشاميدن تشنه ( 55 ) اينست مهمانى ايشان روز جزا ( 56 ) ما آفريديم شما را پس چرا تصديق نميكنيد ( 57 ) آيا پس خبر دهيد كه آنچه را كه ميريزند ( 58 ) آيا شما مىآفرينيد آنها را يا مائيم آفرينندگان ( 59 ) ما قرار داديم ميان شما مرگ را و نيستيم ما مغلوب ( 60 ) بر اينكه بدل آريم امثال شما را و بيافريديم شما را در آنچه ندانيد ( 61 ) و بتحقيق دانستيد آن آفرينش نخستين پس چرا تفكر نمىكنيد ( 62 )
پس شما اى گمرهان كاندر غرور * بودتان تكذيب از بعث و نشور
آكلون باشيد آن روز از تمام * زاندرختى كش بود زقوم نام
ايندرخت آن نفس پر جور و جفاست * ميوه‌هايش شهوت و شرك و هواست
از ثمرهايش كه زهر قاتل است * زان يكى تكذيب قول كامل است
پر كنندهء اشكميد از آن درخت * روى آن نوشيد ز آب گرم سخت
پس بنوشند از حميم وارده * بر مثال اشتر تشنه زده
گفت زان فشاربون من حميم * همچنين فشاربون شرب هيم
اين بوده حرص و طمع بر ما خلق * سير از آن نايد رسد گر تا به حلق
يا كه وهميات نفس بىسكون * كش بود جوع و عطش هر دم فزون
هر چه بر دنبال ميل نفس دون * ميروى شهوات او گردد فزون