تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
بل بود از غيب غيب او را نمود * كس نداند جز خدايش كان چه بود
بر كدامين پس كنيد انكار و عيب * از عنايتهاى آن علام غيب
بس بزرگست اسم ربت اى همام * ذو الجلال و ذو الكرم فوق التمام
ذكر نعمتهاى خود پروردگار * جمله در اين سوره فرمود آشكار
گر چه نعمتهاى او بر بندگان * هست بيرون از شمار و از بيان
بر تذكر تا كنند از آن قياس * اينقدر فرمود ذكر از بهر ناس
يك مثالى با تو گويم شو دقيق * در مثالم دارى از فهمى عميق
چشم باشد نعمتى از حق برو * كه از آن بينى بهر شيئى نكو
ليك در هر بار بگشايى نظر * تو به چيزى نعمتى باشد دگر
جمله اشيا را ز خلاق الانام * نعمتى دان لحظه لحظه و السلام

سورة الواقعة

[ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 1 تا 9 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ ( 1 ) لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ ( 2 ) خافِضَةٌ رافِعَةٌ ( 3 ) إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ( 4 ) وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا ( 5 ) فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا ( 6 ) وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً ( 7 ) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ( 8 ) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ( 9 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان وقتى كه بوقوع آمد آن بوقوع آمدنى ( 1 ) نيست مر وقوعش را تكذيب‌كننده ( 2 ) پس گردانيده است بلند گرداننده است ( 3 ) وقتى كه حركت داده شود زمين حركت سخت ( 4 ) و شكسته شود كوه‌ها ريزه كردنى ( 5 ) پس باشد ذره پراكنده ( 6 ) و باشيد اصناف سه‌گانه ( 7 ) پس ياران جانب راست و چه ياران جانب راست ( 8 ) و ياران جانب چپ و چه ياران جانب چپ ( 9 )
ياد آريد آنكه چون يابد وقوع * ساعت واقع شونده در رجوع
نيست در ذكر وقوعش كاذبى * همچو مجذوبى ز ذكر جاذبى
ميدهد اندر خزان از دى خبر * كه ز پى خواهد رسيد آن بر شرر
اين خير را منكرند از آنكه خواند * چون رسد دى منكرى باقى نماند
يا كه نبود در وقوع آن دروغ * اين خبر يابد يقين صدق و فروغ
نيست ريبى در قيامت واقع است * اهل خود را خافض است و رافع است
آنكه را بد مرتفع سازد فرو * پست را رفعت دهد بىگفتگو
ياد آريد آن زمان كايد زمين * خود بجنبش همچو سيماب از يقين
آن چنان جنبيدنى كه از قبور * مردگان ريزند بيرون همچو مور
كوه‌ها گردند چون گرد هوا * ريز ريز و بر پراكنده ز جا
خود شما باشيد ازواج ثلاث * اندر آن روزى كه يابند انبعاث
يعنى اصناف سه گونه در طلب * زوج گويد صنف را مانا عرب
پس يكى زانهاست اهل ميمنه * كيستند اهل يمين را هيمنه
صاحبان يوم كه بىباز خواست * نامه‌ها بدهندشان بر دست راست
بوده‌اند اهل سعادت كز نخست * بر يمين آدم استادند چست
چون كه شد ذريت از صلبش برون * بوده‌اند از ميمنت فخر قرون
در قيامت چون كه برگردد و رق * ايستند اندر يمين عرش حق
قوم ديگر هست اهل مشئمه * كيستند اهل يسار ايشان همه
شوم حال و پست طبع و زشت رو * در عرب ضرب المثل بر سوء خو
گويد او منى فلان بالشمال * باشد اين وصف از شئامت در مقال

[ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 10 تا 26 ]

وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ( 10 ) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ( 11 ) فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ( 12 ) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ ( 13 ) وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ ( 14 ) عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ( 15 ) مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ ( 16 ) يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ ( 17 ) بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ ( 18 ) لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ ( 19 ) وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ ( 20 ) وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ( 21 ) وَ حُورٌ عِينٌ ( 22 ) كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ( 23 ) جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 24 ) لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً ( 25 ) إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً ( 26 ) و پيشىگرفتگان پيش روانند ( 10 ) آنهايند نزديك‌شدگان ( 11 ) در بهشتهاى ناز و نعمت ( 12 ) گروهى از پيشينيان ( 13 ) و قليلى از پسينيان ( 14 ) بر سريرهاى بافته از زر و جواهر ( 15 ) تكيه‌زنندگان بر آنها روبروى يكديگر ( 16 ) ميگروند بر ايشان پسران جاودانيان ( 17 ) با قدحها و ابريقها و جامى از شراب جارى ( 18 ) دردسر نميكند از آن و نه از خود روند ( 19 ) و ميوه از آنچه اختيار كنند ( 20 )