تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
بيرون ميآيد از آن دو لؤلؤ و مرجان ( 22 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 23 ) و مر او راست كشتيهاى رونده در دريا چون كوه‌ها ( 24 ) پس بكدام يك از نعمتهاى پروردگارت تكذيب ميكنيد ( 25 )
ارض را بنهاد بر آب اينچنين * بهر مردم تا شوند آن را مكين
اندران هست از فواكه بيحساب * خلق تا گردند ز آنها بهره‌ياب
هم دگر خرما بنان كه بيخلاف * پخته تا گردد بود اندر غلاف
ذكر نخل ار هيچ دارى همدمى * كرد نهر نسبتش با آدمى
هم دگر آن دانها كور است گاه * برگهاى خشك يعنى بر پناه
دانها و كاهها هر يك جدا * قوت انسانست و حيوان از خدا
پس رياحين كز زمين روئيدنى است * خوردنى بر خلق و هم بوئيدنى است
بوى خوش قوتست از بهر دماغ * مغز را باشد ز بوى خوش سراغ
بر كدامين نعمت پروردگار * پس كنيد انكار پنهان و آشكار
اين خطاب از خود تو نبوى غير جنس * يا بمرد و زن بود يا جن و انس
باعث تكرار آن در هر مقام * هست لازم در فصاحت از كلام
ليك پندارى تو كاين تكرارها * هست دور از شيوهء گفتارها
زانكه از رسم سخن بيگانه‌اى * خوى گر با قصه و افسانه‌اى
خلق آدم از گل خشك او نمود * چون گل پخته مجوف در نمود
كه زنى چون دست به روى در پسند * هر دم آوازى شود از وى بلند
باطنش را كوست از حس مستقر * روح حيوانيش خوانند اهل سر
وان ابو الجن است و ابليس عنيد * از زبانهء آتش او را آفريد
گفته محيى الدين كه مارج آتش است * بر هوا ممزوج و اين شرح خوشست
از دو عنصر كاتش و باد است او * آفريده گشت جن بىگفتگو
بر كدامين پس ز نعمتهاى رب * ميكنيد انكار اين باشد عجب
آن خدايى كاوست رب المشرقين * صيفى و شتوى و رب المغربين
كان زمستانى و تابستانى است * بس فوايد زين دو فصل آمد بدست
يا بود زين هر دو مقصود إله * مشرقين و مغربين مهر و ماه
خاصيتها هست بيرون از شمار * زين دو شرق و غرب اندر روزگار
خود شما داريد از حق اختصاص * بر تمام اين منافع و اين خواص
بر كدامين نعمت حق پس شما * ميكنيد انكار در جهر و خفا
ساخت جارى آن دويم را بىفتور * آن يكى شيرين و ديگر تلخ و شور
ميرسند آن هر دو بر هم در عيان * بين ايشان برزخ لا يبغيان
سطحشان با هم كند يعنى تماس * داخل اندر هم نگردند از هراس
بينشان باشد ز قدرت حاجزى * تو نفهمى بل ز فهمش عاجزى
نفع بحر شور و شيرين بر عباد * ابين است از شمس اگر دارى به ياد
بر كدامين نعمت پروردگار * پس شما داريد تكذيب از قرا
زين دو دريا لؤلؤ مرجان فزون * بهر نفع مردمان آيد برون
مرز بحرين است قصد از جسم و روح * در وجود آدمى اندر شروح
روح بحر عذب و جسم آن بحر شور * نفس حيوانيه برزخ بىفتور
نى صفا و لطف روح او را بسر * نى چو اجساد هيولايى كدر
زان دو گردد منتزع در التقا * آن علوم كلى و جزئى ما
بر كدام از نعمت رب العباد * پس شما داريد تكذيب از نهاد
هست او را خود جوار منشئات * در يم اعنى فلك جارى از جهات
كش بود از هر طرف برداشته * بادبانهاى بلند افراشته
يا كنند انشا برفتن در بحار * بر مثال كوه‌هاى استوار
نعمتى باشد عظيم اين در نمود * بندگان را از تجارتها و سود
بر چه نعمت پس ز خلاق مجيد * هستتان تكذيب پنهان ناپديد

[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 26 تا 32 ]

كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ( 26 ) وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ( 27 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 28 ) يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ( 29 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 30 ) سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ ( 31 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 32 ) هر كس كه بر آنست در معرض فناست ( 26 ) و پاينده است ذات پروردگار تو كه صاحب جلال و گرامى داشتن است ( 27 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 28 ) سؤال مىكند از او هر كه در آسمانها و زمين است هر روز او در كاريست ( 29 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 30 ) زود باشد بپردازيم بشما اى دو گرانمايه نوع ( 31 ) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 32 )
هر كه هست اندر زمين فانى شود * مانده باقى ذات فردانى شود
وجه رب ذو الجلال ذو الكرم * هست و هستيها شود يك جا عدم
زين عدم نبود مراد الا فنا * زنده آن باشد كه هست از خود به پا
پس بنعمتهاى آن رب الانام * مر شما را هست انكار از كدام
چيست اندر جاى عرض امتنان * ذكر اعدام فنا اندر بيان
بر دو وجه است آن يكى كز ياد مرگ * بهر خود سازد هر آن كس ساز و برگ
ياد مردن كردن آن خود طاعت است * در يقين پاداش طاعت جنت است
نزد خاصان ليك ذكر اين فنا * باشد آن كز بعد او باشد بقا
رستن اعنى از مقامات وجود * پايه پايه تا لقاى شاه جود
در تصور نيست به زين نعمتى * كه شود شه مفلسى ذى عزتى