تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
خداى بخشاينده ( 1 ) تعليم داد قرآن را ( 2 ) آفريد انسان را ( 3 ) آموزانيدش بيانرا ( 4 ) آفتاب و ماه بحسابند ( 5 ) و ستاره يا گياه و درخت سجود ميكنند ( 6 ) و آسمان بلند گرداندش و قرار داد ترازو را ( 7 ) كه تعدى مكنيد در ميزان عدالت ( 8 ) و برپا بداريد سنجيدن را بعدل و كم مكنيد ميزان را ( 9 )
نام حق مفتاح گنج رحمتست * بر ظهور خلق اصل و علت است
رحمت اول عدم را بود كرد * در دوم تكميل دين از جود كرد
آن نخستين رحمت رحمانى است * رحمت خاص رحيمى ثانى است
هست رحمن اسم رب مستعان * نزد ابداع زمين و آسمان
كرد قرآن بر نبى تعليم حق * يا باستعداد انسان در نسق
داد يعنى عقل قرآنى تمام * كرد خلقت چون كه انسان را بنام
پس بيان آموختش يعنى نهاد * در وى آن نطق مميز از رشاد
چون كه اين سوره بتعداد نعم * گشته مقصود از جناب ذو الكرم
هست در وى ذكر نعمت محتوى * از نعيم دنيوى و اخروى
سورة الرحمن ازانش ساخت نام * زانكه رحمن شد ز منعم اسم عام
فيض رحمانيتش اندر نسق * گشت جارى بر تمام ما خلق
معنى رحمانست آن كو پى بپى * رحمتش واسع بود بر كل شيئى
مظهر جامع كه انسان نام اوست * بر بيان مخصوص از اكرام اوست
وانكه در نوع بشر مخصوص بود * آمدش قرآن ز جمع خود فرود
در مقام جمع قرآن با رسول * يك حقيقت بود گر دارى قبول
از حقيقت چون به صورت زد علم * كرد قرآن را به او تسليم هم
نك شنو كاو ذكر نعمتهاى خويش * بر خلايق مىكند ز اندازه بيش
بر كدامين تا كند انكار كس * اين بيان را زان مكرر كرد پس
آدمى تا آرد آلايش به ياد * مىكند تكرار نعمتها كه داد
اول او را داد نطق اعنى تميز * گفت علمه البيان زين شد عزير
هشت چون در وى تميز نيك و بد * كرد بهرش ذكر نعمتهاى خود
گفت جارى مىشود خورشيد و ماه * با حساب اندر فلك بىاشتباه
هستشان يعنى مقرر سير و طور * نگذرند ايچ از مسير خود بدور
ذكر آن زان كرد از بهر عباد * كه بر ايشان نفع آن باشد زياد
فصلها و وقتها و ماه و سال * مىشود بشناخته زان لا محال
باشد از نفع فزونش زان يكى * روز و شب گر هوش دارى اندكى
ابتدا كرد او بذكر نيّرين * زانكه باشد اصل نعمتها به عين
هر گياه و هر شجر كاندر نمود * از زمين رويد كنند حق را سجود
آسمان را داد رفعت بر زمين * وضع ميزان كرد از عدل متين
امر كرد اعنى بعدل اندر ظهور * تا ز ميزان نگذريد اندر امور
عدل پيش آريد اندر دخل و خرج * تا نگردد زندگانى هرج و مرج
عدل و انصافست اصل اندر روش * داد عالم را بعدلش پرورش
بر اقيموا الوزن بالقسط او دگر * كرد تاكيد عدالت بر بشر
كه به پا داريد ميزان را تمام * كم ز سنجيدن نياريد از نظام
تا بوقت وضع ميزان منفعل * در قيامت كس نگردد متصل
كم دهى كم ميكنند از مايه‌ات * خشك بين گشت از چه شير دايه‌ات
اين يكى بود از هزارش كاشتلم * آرى از خارى كت آمد زير ده
تو ندانى سر آن كمتر دهى * دم فروتر ميبرى برتر جهى
ناله آرى كز چه بر دم جامه سيل * ناله كم كن زانكه كم كردى ز كيل
پس مكن ميل از ترازو يا قلم * كز حساب و اجر خلق آرى تو كم
منحصر نبود به ميزان اين قصور * هر كسى را هست شغلى از امور
قدر آن بايد كند انصاف و داد * بر خود افزود ار بخلق انصاف داد
قسط پس باشد يك از اعطاى او * ياد آرى تا ز نعمتهاى او

[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 10 تا 25 ]

وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ ( 10 ) فِيها فاكِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذاتُ الْأَكْمامِ ( 11 ) وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ ( 12 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 13 ) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ ( 14 ) وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ ( 15 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 16 ) رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ( 17 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 18 ) مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ( 19 ) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ ( 20 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 21 ) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ ( 22 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 23 ) وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ ( 24 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ( 25 ) و زمين فرو گستردش براى مردمان ( 10 ) در آنست ميوه و درخت خرماى صاحب غلافهاى خوشبو ( 11 ) و دانه صاحب برگ و رستنى خوشبوى ( 12 ) پس بكدام يك نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 13 ) آفريد انسان را از گل خشكيده مانند سفال پخته ( 14 ) و آفريد جن را از شعله بيدودى از آتش ( 15 ) پس بكداميك نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 16 ) پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب ( 17 ) پس بكدام يك نعمتها پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 18 ) سر داد دو دريا را كه بهم ميرسند ( 19 ) ميانشان حايلى است كه زيادتى بهم نميكنند ( 20 ) پس بكدام يك نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب ميكنيد ( 21 )