تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣

[ سوره القمر ( 54 ) : آيات 46 تا 55 ]

بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهى وَ أَمَرُّ ( 46 ) إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ( 47 ) يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ ( 48 ) إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ( 49 ) وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ( 50 ) وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا أَشْياعَكُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ( 51 ) وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ ( 52 ) وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ ( 53 ) إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ ( 54 ) فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ( 55 ) بلكه قيامت است وعده‌گاه ايشان و قيامت سخت است در بليه ناگزير و تلختر ( 46 ) بدرستى كه گناهكارانند در گمراهى و آتشهاى سوزان ( 47 ) روزى كه كشيده ميشوند در آتش بر رويهاشان بچشيد مس كردن دوزخ را ( 48 ) بدرستى كه ما هر چيزى آفريديم آن را به اندازه ( 49 ) و نيست امر ما مگر واحدى چون نگريستن به چشم بشتاب ( 50 ) و بتحقيق هلاك كرديم امثال شما را پس آيا هست هيچ پند گيرنده ( 51 ) و هر چيزى كه كردند آن را در كتابهاست ( 52 ) و هر صغيره و كبيره نوشته شده است ( 53 ) بدرستى كه پرهيزكارانند در بهشتهايى ( 54 ) و انبساط در مجلسى پسنديده نزد پادشاهى توانا ( 55 )
بل بود روز قيامت از قرار * وعده‌گاه اصلى ايشان را بنار
هست ساعت صعبتر هم تلختر * از عذاب بدر قتل و اسر و ضرّ
داهيه باشد بليات شديد * كه بدفعش حيله‌اى نايد پديد
مجرمين اندر ضلال و آتشند * روزى آن سانشان كه در آتش كشند
سوى دوزخشان كشند از روى و سر * كه چشيد از سودن و مسّ سقر
پس ز عدل خود بيان سازد كه ما * هر چه را كرديم خلق از اقتضا
هست آن را در وجود اندازه‌اى * كش بود لايق بحدّ و آوازه‌اى
نيست امر ما به غير از يك سخن * چون كنيم ايجاد شيئى در زمن
جارى از يك حرف كن گردد دگر * هست در سرعت كلمح بالبصر
ما تبه كرديم در هر ناحيه * مثلشان بس از قرون ماضيه
هيچ آيا هست بپذيرنده‌اى * پند يعنى از شما گيرنده‌اى
كل شيئى فعلوه فى الزبر * نامها ز اعمالشان گرديده پر
يا كه اندر لوح محفوظست ضبط * جملگى اعمالشان بيسهو و خبط
هست هر خورد و بزرگى از فعال * ثبت اندر لوح اندر كلّ حال
متقين در جنتند و نهرها * هستشان ز انواع نعمت بهرها
قوم ديگر از گروه متقين * برترند و حالشان هست از يقين
در مكان و مجلس صدق استوار * نزد شاهى مالك ذو الاقتدار
مقعد صدق مليك مقتدر * وحدت ذاتيه است از وجه سرّ
هست جاى عاشقان محو مست * كه ندارند آگهى از هر چه هست
وصف آن نايد بگفتار و بيان * بىنشانند اهلش از نام و نشان

گذشتن حضرت موسى « ع » بويرانه‌اى و ديدن غريبى را

نوبتى ميرفت موسى سوى طور * تا شود مستغرق بحر حضور
شد عبورش از در ويرانه‌اى * پس شنيد او نالهء مستانه‌اى
چون نگه كرد اندران با چشم پاك * ديد عريانى كه خفته او به خاك
خشت زير سر پلاسى در برش * داشت رازى زير لب با دلبرش
كاى خدا تو آگهى از غربتم * هم ز فقر و جوع و رنج و محنتم
اينچنين باشد كه بينى حال من * واقفى از فقر و استيصال من
شد چو موسى در مناجات و نياز * آمد او را پس خطاب از دلنواز
كز چه حال آن فقير خسته جان * غرضه بر ما مينكردى اينزمان
گفت خود آگهى از احوال خلق * اول و آخر تو دانى حال خلق
او حديث از وحدت خود مينمود * ميشنودى آنچه ميگفت آن ودود
پس خطاب آمد كه از ما بر پيام * سوى او بعد از تحيات و سلام
تو نه‌اى تنها كه من يار توام * مونس و همراز و غمخوار توام
موسى آمد گفت پيغام إله * نعرهء زد مرد و افتاد او به راه
موسى آمد برد قومش را نه دير * تا كه بردارد جنازه آن فقير
ديد آثارى از آن درويش نيست * جز پلاس و خشتى آنجا بيش نيست
گفت يا رب چون شد اين پاكيزه‌خو * گرگ خوردش يا زمين بردش فرو
پس به او شد وحى از رب البشر * كاين گمان بر دوستان ما مبر
قابض ارواح به روى ره نبرد * تا نمايد قبض روحش چون كه مرد
خواست رضوان روح او را در جنان * تهيّت گويد نجست از وى نشان
گفت يا رب پس چه شد آن پاك سر * گفت شد نزد مليك مقتدر
اين مقام از رتبها بالاتر است * وحدت ذاتيه را اندر خورست
اهل آن در بحر توحيدند غرق * نيستشان هيچ آگهى از جمع و فرق
عشق آمد جمله دفترها بشست * راه عشق الا خراباتى نجست
مقعد صدق آن خرابات فناست * هستى آنجا محض ذات كبرياست

سورة الرّحمن

[ سوره الرحمن ( 55 ) : آيات 1 تا 9 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الرَّحْمنُ ( 1 ) عَلَّمَ الْقُرْآنَ ( 2 ) خَلَقَ الْإِنْسانَ ( 3 ) عَلَّمَهُ الْبَيانَ ( 4 ) الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ ( 5 ) وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ ( 6 ) وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ ( 7 ) أَلاَّ تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ ( 8 ) وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ( 9 ) بنام خداى بخشندهء مهربان