تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
يا كنيم اين گر كه ما ديوانه‌ايم * گمرهى را در جهان افسانه‌ايم
گشته القا كرده آيا او بوحى * در ميان ما كند تا امر و نهى
گر بنا باشد كه وحى آيد ز حق * ما از او باشيم اولى و احق
بلكه كذابست او و خودپسند * خواهد اندر قوم گردد ارجمند
زود پس دانند فردا اين گروه * كيست كاذب كيست خود بين از وجوه
پس طلب كردند از وى تا برون * آورد از سنگ ناقه ز آزمون
ما برون آرندهء ناقه بديم * فتنه ايشان را بدان معجز شديم
پس خطاب از حق بصالح شد بسر * آزمون را فارتقبهم و اصطبر
پس نگهبان باش بين تا چون كنند * با شتر هم كن صبورى در گزند
ز آب چشمه آگه ايشان را نما * كه بود ما بينشان قسمت ز ما
روزى ايشان را و روزى ناقه راست * و اينچنين بخش از عدالتهاى ماست
كل شرب محتضر يعنى قريب * گشته حاضر هر كسى را زان نصيب
يا ز بهر شرب هر كس نزد جو * ميشدى حاضر چو آمد روز او
بر كسى نامد ضرر زان بخش هيچ * پس شدند ايشان بفكر پيچ پيچ
يار خود را پس بخواندند آن عدو * بد قدار ابن سالف كينه‌جو
در ره ناقه نشست از كينه وى * ناقه را از تيغ عدوان كرد پى
گشت نازل پس عذاب ذو المنن * پس چگونه بد عذاب و بيم من
صيحهء واحد فرستاديم زود * ما بر ايشان وان دم جبريل بود
پس شدند ايشان ز صيحه نيم دم * چون درخت خشك بشكسته بهم
كه كند صاحب حظيره جمع آن * بهر حفظ سقف انبار و دكان
جاى سنگ اعنى برد آن را به كار * چون كه خواهد كرد بنياد جدار
يا گياهى خشك كاندر وقت خورد * گوسفندان در حظيره كرده خورد
سهل ما كرديم قرآن بهر پند * هست آيا هيچ ياد آرنده چند

[ سوره القمر ( 54 ) : آيات 33 تا 45 ]

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ ( 33 ) إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِباً إِلاَّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ ( 34 ) نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ ( 35 ) وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ ( 36 ) وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ ( 37 ) وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ ( 38 ) فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ ( 39 ) وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ( 40 ) وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ ( 41 ) كَذَّبُوا بِآياتِنا كُلِّها فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ ( 42 ) أَ كُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ ( 43 ) أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ ( 44 ) سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ ( 45 ) تكذيب كردند قوم لوط بيم‌دهندگان را ( 33 ) بدرستى كه ما فرستاديم بر ايشان تندباد سنگريزه پاش جز ال لوط كه نجات داديمشان در سحر ( 34 ) نعمتى از نزد ما همچنين پاداش ميدهيم كسى را كه شكرگزارى نمود ( 35 ) و بحقيقت ترسانيدشان از گرفت ما پس مجادله نمودند به آنچه به آنها بيم داده ميشدند ( 36 ) و بتحقيق جوياى كام شدند او را از مهمانهايش پس محو كرديم چشمهاشان را پس بچشيدند عذابم را و بيم دادنم ( 37 ) و بتحقيق آمد ايشان را اول روز عذابى برقرار ( 38 ) پس بچشيد عذابم و بيم دادنم را ( 39 ) و بتحقيق آسان گردانيديم قرآن را براى پند آيا هست هيچ پند گيرنده ( 40 ) و بدرستى كه آمد آل فرعون را آنچه به آن انذار كرده مىشود ( 41 ) تكذيب كردند آيتهاى ما را همه‌اش پس گرفتيم ايشان را گرفتن غالبى توانا ( 42 ) آيا كافران شما بهترند از اينان بامر شما راست امان نامه در كتابها ( 43 ) يا ميگويند ما با باهميم كشندگان ( 44 ) زود باشد كه هزيمت داده شوند آن جمع و برگردانيده شوند به پشت در بدر ( 45 )
لوط را كردند تكذيب اينچنين * قوم او ز انذارها بر آن و اين
ما فرستاديم بادى سنگبار * سوى ايشان غير لوط و اهل و يار
او و دخترهاى او را در سحر * باز برهانديم زان رنج و خطر
بودشان اين نعمتى از نزد ما * همچنين بدهيم شاكر را جزا
قوم خود را مىبترسانيد لوط * از گرفتنهاى ما گاه سقوط
پس شك آوردند ايشان بر نذر * وان بيان و پند وعظ همچو در
هم طلب كردند اندر جستجو * بر مراد خويش مهمانان ازو
چشمهاشان محو پس كرديم ما * مىفتادندى برو بىچشمها
پس چشيد اينك عذاب بس اليم * وانچه مازان بر شما داديم بيم
كرد وقت فجرشان پس نامداد * آنعذاب مستقر كاو وعده داد
پس چشيد البته زان رنجى كه لوط * بيمتان ميداد كرد اينك هبوط
سهل ما كرديم قرآن را بفهم * كيست آيا پس كش از پند است سهم
هم بفرعون و بقومش بيم ده * آمد اعنى موسى گردون بنه
پس دروغ انگاشتند آيات ما * كلّ آن را غافل از سطوات ما
پس گرفتيم آن گروه منقعر * چيست تا اخذ عزيز مقتدر
آن كسان كه نگرويدند از شما * بهترند اى اهل مكه در نوا
يا به قوت يا عدد از اين گروه * كه بيان شد حالشان يا در شكوه
بهترند آيا كه در آئين و كيش * يا از ايشان بين چه تا دارند بيش
يا شما را در زبر باشد برات * كانكه كافر شد بود او را نجات
يا كه ميگويند كفار از انام * مجتمع باشيم ما در انتقام
منهزم كردند زود اين جمع پر * حرب چو آيد و يولون الدبر
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 732 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه