هيچ پند گيرنده ( 17 )
تكذيب نمودند عاد پس چگونه بود عذابم و بيم دادنم ( 18 )
بدرستى كه ما فرستاديم برايشان بادى پر خروش در روز شومى استمرار دارنده ( 19 )
كه سير بود مردم را كه گويا ايشان بودند تنهاى خرما بر كنده از بيخ ( 20 )
پس چگونه بود عذابم و بيم دادنم ( 21 )
و بتحقيق آسان كرديم قرآن را از براى پند پس آيا هست هيچ پندگيرنده ( 22 )
پيشتر از قوم تو اندر وضوح * كرده تكذيب از قيامت قوم نوح
داشتندى آن گروه بيفروغ * بنده ما را همانا بر دروغ
اين بود ديوانه گفتند آن گروه * تا ز دعوت ماند و آمد بر ستوه
و از دجر بد قول ايشان پا بساز * جن ز عقلش داشته است اعنى كه باز
ربّ خود را پس دعا كرد او بسر * كه منم مغلوب ربّى فانتصر
باز بگشوديم ابواب سما * ما بآبى سخت ريزان از هوا
هم عيون ارض را اندر عيان * ساختيم از هر طرف هر جا روان
شد ملاقى آبها با يكديگر * آن چنان كاندازه بود اندر قدر
پس بكشتى حمل او كرديم ما * كه بدان را تختهها و ميخها
با نگهدارى ما ميرفت آن * بر جزاى نوح و اجر مؤمنان
اينست معناى لمن كان كفر * كه بدندش قوم بر كفران مصر
باقى آن را در جهان هشتيم چند * پس بود آيا كز اين گيرند پند
پس چگونه بد عقوبتهاى من * همچنين انذار و آفتهاى من
سهل ما كرديم قرآن را عيان * در بيان از بهر پند مردمان
هيچ پس باشد قبول آرندهاى * متعظ تا گردد از وى بندهاى
عاد هم كردند تكذيب از رسل * چون كه دعوت كردشان اندر سبل
پس چسان بود آنعذاب و بيم ما * چون روان شد باد با تعليم ما
باد صرصر را فرستاديم سخت * روز نحس مستمر بر شوم بخت
مردمان را كندى از جا مستمر * كانهم اعجاز نخل منقعر
همچو تنهاى دراز نخلها * كه بود كنده و فتاده هر كجا
پس چگونه بود آيا آن عذاب * كه بر ايشان روى بنمود از حجاب
بيم ده آن كسان كه در سوراخها * ميشد و مىكند از جا كاخها
سهل ما كرديم قرآن را چنين * كيست پس تا پند گيرد ز اهل دين
[ سوره القمر ( 54 ) : آيات 23 تا 32 ]
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ ( 23 ) فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ( 24 ) أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ ( 25 ) سَيَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ ( 26 ) إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ ( 27 )
وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ ( 28 ) فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ ( 29 ) فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ ( 30 ) إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ( 31 ) وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ( 32 )
تكذيب كردند ثمود بيمكنندگان را ( 23 )
پس گفتند آيا انسانى را كه از ماست يكى پيروى كنيمش بدرستى كه ما آن گاه هر آينه باشيم در گمراهى و ديوانگى ( 24 )
آيا افكنده شد ذكر بر او از ميان ما بلكه او دروغگوئيست جاه دوست ( 25 )
به زودى خواهند دانست فردا كه كيست دروغگوى جاه دوست ( 26 )
بدرستى كه مائيم فرستندگان ناقه بلائى مر ايشان را پس چشم در راه باش ايشان را و صبر كن ( 27 )
و آگاه كن ايشان را كه آب قسمت است ميانشان هر حصه آبى حاضر كرده شده است ( 28 )
پس خواندند يارشان را پس متحمل شد پس پى كرد ( 29 )
پس چگونه بود عذابم و بيم دادنم ( 30 )
بدرستى كه ما فرستاديم بر ايشان فريادى واحد پس شدند چون در هم شكسته خطيره ساز ( 31 )
و بتحقيق آسان كرديم قرآن را از براى پند پس آيا هست هيچ پندگيرنده ( 32 )
هم ز صالح كرده تكذيب آن ثمود * بيم كردن را كه از قوم او نمود
پس بگفتند آدمى كز جنس ماست * پيروى از وى كنيم آيا براست
در ميان ما بود تنها و فرد * نه حشم دارد نه مالى اين كه كرد
گر كنيم اين در ضلال و آتشيم * آتش سوزنده را هيزم كشيم