تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩

[ سوره النجم ( 53 ) : آيات 39 تا 62 ]

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ( 39 ) وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى ( 40 ) ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى ( 41 ) وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ( 42 ) وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى ( 43 ) وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا ( 44 ) وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ( 45 ) مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى ( 46 ) وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى ( 47 ) وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى ( 48 ) وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى ( 49 ) وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى ( 50 ) وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى ( 51 ) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى ( 52 ) وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى ( 53 ) فَغَشَّاها ما غَشَّى ( 54 ) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى ( 55 ) هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى ( 56 ) أَزِفَتِ الْآزِفَةُ ( 57 ) لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ ( 58 ) أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ ( 59 ) وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ ( 60 ) وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ ( 61 ) فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا ( 62 ) و آنكه نيست مر انسان را جز آنچه كوشش نمود ( 39 ) و آنكه سعيش به زودى ديده خواهد شد ( 40 ) پس جزا داده شود جزاى تمامتر ( 41 ) و آنكه بسوى پروردگار تو است نهايت كارها ( 42 ) و آنكه بدرستى كه او خندانيد و گريانيد ( 43 ) و آنكه او ميرانيد و زنده گردانيد ( 44 ) و آنكه او آفريد دو صنف مذكر و مؤنث ( 45 ) از نطفه چون ريخته شد ( 46 ) و آنكه بر اوست پديد كردنى ديگر ( 47 ) و آنكه او غنى گردانيد و سرمايه داد ( 48 ) و اوست پروردگار ستاره شعرى ( 49 ) و آنكه او هلاك گردانيد عاد نخستين را ( 50 ) و ثمود را پس باقى نگذاشت ( 51 ) و قوم نوح را از پيش بدرستى كه ايشان بودند ايشان ستمكارتر و طاغىتر ( 52 ) و آن ديروز بر شده‌ها را فرو افكند ( 53 ) پس پوشانيد او را آنچه پوشانيد ( 54 ) پس بكدام يك از نعمتهاى پروردگارت شك مىآرى ( 55 ) اين بيم‌كننده‌ايست از جنس بيم‌كنندگان نخستين ( 56 ) نزديك شد آن نزديك شونده ( 57 ) نيست مر آن را از غير خدا دفع‌كننده ( 58 ) آيا پس از اين سخن تعجب مىكنيد ( 59 ) و سنجيديد و نمىگرييد ( 60 ) و شمائيد غافلان ( 61 ) پس سجده كنيد مر خداى را او را بپرستيد ( 62 )
و اينكه باشد سعى بر نيكى روا * ليس للانسان الا ما سعى
آدمى كرد آنچه سعى اندر عمل * زود بيند اجر خود را ما حصل
پس شود پاداش داده بر جزا * بر تمامى آنچه دارد اقتضا
و اينكه باشد سوى ربت در رجوع * منتهاى كار خلق اندر وقوع
در صحيفه آن دو باشد نيز اين * كو بخنداند بگرياند يقين
باغ را خنداند از باد صبا * ابر را گرياند از بهر نوا
وانكه او ميراند و زنده كند * قدرت خود تا نماينده كند
وانكه آورد از خلايق در ظهور * از دو صنف اعنى اناث و هم ذكور
خود ز نطفهء مادهء و نر تا كجا * در تمنا گشت از ايشان جدا
وانكه بعد از موت مانا بر خداست * نشأ ديگر كه آن روز جزاست
اوست آن كس كه تواند سازد او * هم دهد سرمايه و بنوازد او
در صحف هم باشد اين كز اقتدار * رب شعرى باشد آن پروردگار
ربّ شعرى گفت از آن كاندر عرب * ميپرستيدند آن كوكب بشب
اختصاصش اينكه سير او به طول * باشد اندر آسمان عند العقول
بر خلاف اختران كه يك بيك * سيرشان از عرض باشد در فلك
وانكه آن پروردگار مهر و ماه * كرد قوم عاد اولى را تباه
اولين بودند ايشان در هلاك * بعد نوح از امتان بر روى خاك
يا كه اولى بوده‌اند از مردمان * در غنا و مكنت و تاب و توان
هم ثمود آورد ايشان را بسر * پس بجا نگذاشت ز ايشان يك نفر
قوم نوح از پيشتر هم كانگروه * اظلم و اطغى بدندى از وجوه
جمله شهرستان قوم لوط را * كرد هم در لحظهء گرد هوا
پس بپوشانيد زير سنگها * آنچه پوشانيد در فرسنگها
پس ز نعمتهاى ربّت بر كدام * ميكنى شك يا در اين جمله و كلام
اين نبى باشد نذيرى ارجمند * زان نذر كاندر نخستين بوده‌اند
ساعتى نزديك شد كه خواهد آن * گشت نزديك از يقين نى از گمان
نيست كس ظاهر كنندهء وقت آن * از خلايق جز خداى راز دان
أ فمن هذا الحديث تعجبون * يعنى از قرآن شگفت آريد چون
مىبخنديد از چنين آيت چنان * وز وعيدش مينگرئيد ايچ هان
خود شما بازىكننده و غافليد * بر هلاك خود ز غفلت عاجليد
هست مروى چون كه اين آيت رسيد * كس پيمبر را دگر خندان نديد
اى عبادم بر خشوع آريد رو * فاسجدوا اللَّه و ادعوا و اعبدوا