تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
زنده در گور افكنيد از ننگشان * ميزنيد از بد دلى بر سنگشان
لات و عزى كه آنانند از چه رو * پس پرستيد اين بود بد يا نكو
اينچنين قسمت نباشد استوار * كه شما به را نمائيد اختيار
اين بتان نبوند جز اسماء چند * كه شما هشتيد نام از بد پسند
هم پدرهاتان كه اين اصنام را * هشته‌اند اين نامهاى خام را
حق نبفرستاده بر آن حجتى * نزد عقلش نيست يك جو صحتى
پيروى نكنند در آئين و كيش * جز گمان و جز هواى نفس خويش
هم بتحقيق آمده است از نزد رب * آنچه باشد بر هدايتشان سبب
هست آيا آدمى را آنچه او * مىنمايد در مهمات آرزو
پس خدا را باشد اندر هر جهت * ملكت دنيا و ملك آخرت
هر چه را خواهد بهر كس ميدهد * بى ز امرش كى بكس چيزى رسد
اى بسا ز افرشتگان آسمان * چشم دارند از شفاعت مشركان
آن شفاعتها بنكند هيچ سوز * جز ز بعد اذن حق سلطان جود
بهر هر كس خواهد و بپسندد او * بدهد آن درخواستن نفعى نكو
آن كسان كايشان بدار آخرت * نيستشان ايمان بدون معذرت
بر ملايك نام بنهند از پسند * آن چنان نامى كه بر نسوان نهند
نيست هيچ از علم ايشان را بران * پيروى نكنند جز ظن و گمان
ظن نبدهد سود از حق هيچ چيز * يعنى از اصل حقيقت در تميز
پس بگردان روى از آن كو بر ملا * رو بگردانيده است از ذكر ما
خواسته نى از عملها در بسيج * جز حيات دنيوى پست هيچ
غايت اينست از رسيدنهايشان * نزد علم و دانش اندر رايشان
همّ و همتشان بود يعنى تمام * صرف لذتهاى دنيا ز اهتمام
رب تو داناتر است اى ره پناه * بر كسى كاو گشته گمراه او ز راه
هم بود اعلم بهر ره يافته * نور ايمان قلب آگه يافته

[ سوره النجم ( 53 ) : آيات 31 تا 38 ]

وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ( 31 ) الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى ( 32 ) أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى ( 33 ) وَ أَعْطى قَلِيلاً وَ أَكْدى ( 34 ) أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرى ( 35 ) أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما فِي صُحُفِ مُوسى ( 36 ) وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى ( 37 ) أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ( 38 ) و مر خدا راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است تا جزا دهد آنان را كه بدى كردند به آنچه كردند و جزا دهد آنان را كه خوبى كردند به خوبى ( 31 ) آنان كه اجتناب مينمايند از كبيرهاى گناه و كارهاى زشت مگر صغيره بدرستى كه پروردگار تو فراخ آمرزش است او داناتر است بشما هنگامى كه كه پديد آورد شما را از زمين و هنگامى كه شما بوديد اطفال رحم در شكمهاى مادرانتان پس پاك شماريد نفسهاتان را او داناتر است به آنكه پرهيزكار شد ( 32 ) آيا پس ديدى كسى را كه روى گردان شد ( 33 ) و داد اندكى و امساك نمود ( 34 ) آيا نزد اوست علم غيب پس او مىبيند ( 35 ) آيا خبر كرده نشد به آنچه در صحيفه‌هاى موسى است ( 36 ) و ابراهيم كه تمام ادا كرد ( 37 ) كه بر ندارد بردارنده بار گناه ديگرى را ( 38 )
هست حق را آنچه در ارض و سماست * ز اسفل و اعلى كه بر جايش سزاست
كرده خلق او انس و جن را بر نظام * طاعت حق تا نمايند اين تمام
تا جزا بدهد بدان را بر عمل * هم بنيكان اجر نيكى بىبدل
بر بدان بدهد جزاى آن بدى * بر نكوكاران ثواب سرمدى
آن كسان كه مينمايند اجتناب * از گناهان بزرگ اندر حساب
وز فواحش كان بود زشت و قبيح * مىكشد بر شرك اصرارش صريح
جز صغيره كان بود سهل از گناه * هست مغفور آن بنزديك إله
ربّ تو بسيار آمرزنده است * عفو و غفرانش فزون بر بنده است
اوست داناتر باحوال شما * آفريد او از زمينشان چون بجا
آن زمان كاندر بطون امهات * خود شما بوديد خرد و بىثبات
نفس خود را پس بمستائيد هيچ * ياد آريد آن فساد پيچ پيچ
اوست داناتر بپرهيزندگان * كه بود اعمالش از اخلاص جان
ديدى آيا آنكه گردانيد رو * كرد اعطا اندكى از مال او
رو بگردانيد يعنى از جهاد * داد مالى كم بجبران فساد
تا بدان بذلش ببخشد حق گناه * داشت باقى را ز بهر خود نگاه
علم غيب آيا بود در پيش او * تا بداند كيست وزر انديش او
گفت وزرت را كه از وى دلخورى * ميخرم ده بر من آن با اشترى
حق نمايد از من آن را بازخواست * چون كه ميزان عملها گشت راست
نى شده است آيا خبر ز آنچه براست * در صحف موسى و ابراهيم راست
آنكه بر نيكى نمودى او وفا * آنچه را مأمور مىبود از خدا
در صحف اين هر دو را باشد به حق * ضبط از پروردگار ما خلق
اينكه بردارنده نبود هيچكس * بار جرم ديگران را يك نفس