تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
مىخورد سوگند علام الغيوب * بر ستاره چون كه بنمايد غروب
وان وجود كاملست اندر فنا * در تجلى يا كه قلب مصطفى
هستى وهمى كز او بد مقتبس * در وجود مطلق آيد منطمس
نجمها گردند يك جا محو و مات * جمله در خورشيد روز افزون ذات
چون بتابد نور خورشيد وجود * نجم را هرگز نپندارى كه بود
صورت استاره در خود كم شود * قطره چون باشد كه در قلزم شود
چون پيمبر كرد ابطال بتان * مكيان گفتند گمره شد فلان
كه ز آئين پدرها در گذشت * گمره آمد عقل و رايش ياوه گشت
آمد آيت كه قسم بر جان او * يارتان گمره نشد بىگفتگو
نجم اشارت بر دل پاك وى است * بر روان و جان چالاك وى است
كى شود گمره كسى كاو را خدا * ره نمايد باز دارد از خطا
باعث اين آيه شايد در نزول * بوده اين كه گفت با مردم رسول
هر درى كه باز سوى مسجد است * سد كنند امر از خداى واحد است
جز سراى مرتضى « ع » و فاطمه « ع » * خانها را در ببندند آن همه
بد دلان گفتند اين حكم از خطاست * ميل او زاين حكم سوى مرتضى است
آمد آيت كه نشد يار شما * گمره و حكمى نفرمود از خطا
از هوى حرفى نگفت از امر و نهى * نيست نطقش جز كه از تنزيل و وحى

[ سوره النجم ( 53 ) : آيات 5 تا 9 ]

عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ( 5 ) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى ( 6 ) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ( 7 ) ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ( 8 ) فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ( 9 ) آموخت او را سخت قواى ( 5 ) صاحب توانايى پس راست ايستاد ( 6 ) و او بود هر افق برتر ( 7 ) پس نزديك شد يا تواضع نمود ( 8 ) پس بود قدر دو كمان يا نزديك‌تر ( 9 )
بر وى آموزاند جبريل امين * نطق و وحى از نزد رب العالمين
آن فرشته كه شديدستش قوى * داده حقش قوه بيش از ما سوى
صاحب روى نكو استاد پيش * مرورا بر صورت اصلى خويش
خواست بيند احمد « ع » پاكيزه دلق * بر همان شكلش كه حق فرموده خلق
شد عيان بر صورت اصلى كه بود * در دو بارش در صعود و در نزول
در كنار برتر از عين وفا * ديد با ششصد پر او را مصطفى
بود آن افرشته در اعلى افق * ديدش آنجا رهبر كلّ طرق
مشرق و مغرب تمامش زير پر * زان نظر بيهوش شد خير البشر
چون به هوش آمد بديدش نزد خويش * بر همان شكلى كه ديده بود پيش
يعنى اندر صورت و حسن بشر * كه فزودى مرو را نور بصر
دست خود بر سينه و پشتش نهاد * بدهد از قربش خبر رب العباد
پس شد او نزديك بر فخر زمن * وز سرش آويخت پس بر هر سخن
سر در آورد از افق يعنى برش * خويش را آويخت بالاى سرش
يا تدلى و دنى اندر مقام * هست بر يك معنى ار دانى كلام
بر پيمبر گشت يعنى او قريب * باز اقرب چون حبيبى با حبيب
بد مسافت بين ايشان دو گمان * يا از آن نزديكتر اندر عيان
بود اين تفسير ظاهر اى وفى * نك شنو تأويل و تحقيق از صفى
چون بمعراج احمد « ع » كامل فتوح * باز بگذشت از مقام تاب و روح
در ترقى از مقام جبرئيل * بر گذشت آن رهسپار بيعديل
فانى اندر وحدت ذاتى شد او * اينست وجه هالك الا وجهه
فانى اعنى هستى امكانى است * ذات حق باقى و باقى فانى است
اين بود سر دنى اندر كلام * قوس خلقانى در اينجا شد تمام
قوس ديگر در تدلى طى شود * چون بخلق از حق رجوع وى شود
از مقام جمع مطلق سوى فرق * باز گردد آفتاب حق چو برق
اين دو قوس اندر صعود و در نزول * طى شود در سير ارباب وصول
قاب قوسينت چو شد كشف از سروش * سر او ادنى شنو از سمع هوش
قوس ثانى آن بقا بعد از فناست * در مقام فوق جمعيت بجاست
واقفست از آن هويت مرد راه * كه بسريان دارد اشيا را نگاه
اقرب از شيئى بيند او حق را بشى * بلكه معدومست شىء بىبود وى
پس ز قوسين است حق نزديكتر * در شهود عارف كامل نظر
هيچ بردى پى چه گفتم اى فقير * گر نبردى پى مكن پى رو بمير
مردنى كه بگذرى ز افلاك نور * نى كز آن مردى روى در خاك گور
مردنى كز هستى خود لا شوى * از حيات و موت بر بالا شوى
از عناصر بگذرى و از فلك * وز مزاج و طبع و انسان و ملك
نز نفوس آنجاست حرفى بر عقول * نز وجود غير حق بعد از وصول
ميهمان بر دعوت جانانه رفت * هستى خود هشت و اندر خانه رفت
چون در آمد از خودى بيگانه بود * همرهش خانه خدا با خانه بود
نيست اينجا قرب و بعدى در رسوم * گفت او ادنى پى فهم عموم
هستى موهوبيش غالب شود * نى كه ممكن در فنا واجب شود
چون تو گشتى فانى اندر شاه جود * او تو را بخشد ز حقانى وجود

[ سوره النجم ( 53 ) : آيات 10 تا 18 ]

فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ( 10 ) ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى ( 11 ) أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى ( 12 ) وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى ( 13 ) عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ( 14 ) عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى ( 15 ) إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ( 16 ) ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى ( 17 ) لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى ( 18 ) پس وحى كرد به بنده‌اش آنچه وحى كرد ( 10 ) تكذيب نكرد دل آنچه را ميديد ( 11 ) آيا پس مجادله مىكند با او بر آنچه ميديد ( 12 ) و بتحقيق كه ديدش بار ديگر ( 13 ) نزد سدرة المنتهى ( 14 ) كه نزد آنست بهشت آرامگاه ( 15 ) هنگامى كه پوشيده سدره را آنچه پوشيده ( 16 )