آتش دوزخ انداختى ( 13 )
اينست آتشى كه بوديد آن را تكذيب ميكردند ( 14 )
آيا پس سحر است اين يا شما نمىبينيد ( 15 )
در آوريد در آن پس خواه صبر كنيد يا صبر نكنيد يكسانست بر شما جزا داده نميشويد مگر آنچه را بوديد كه مىكرديد ( 16 )
طور باشد كوه موسى در سراغ * نزد تأويل است اشارت بر دماغ
مظهر عقل است و نطق اندر بشر * مىخورد سوگند حق بر وى دگر
هم كتابى كاوست به نوشته شده * ثبت اندر رق منشور آمده
يعنى آن لوحى كه محفوظ اندر او * هست اسرار حقايق مو بمو
هم قسم بر بيت معمورى كه آن * هست آباد از وفور طائفان
بيت معموريست آن در آسمان * كعبه باشد صورت محسوس آن
يا مراد از قلب روشن سينه است * كان جمال غيب را آئينه است
سقف مرفوعست افلاك بلند * يا كه فوق قلب روح ارجمند
بحر مسجور است نيك اندوخته * قلبهاى از محبت سوخته
بعد از اين جايى كه پيش آيد مقام * شرح آن دل با تو ميگويم تمام
حاصل آنكه مىخورد رب الكرم * خود بر اين اشياء مذكوره قسم
كه عذاب كردگارت واقع است * كز شئونش ماله من دافع است
اندر آن روزى كه يابد اضطراب * آسمان آن اضطراب بيحساب
مىزند بر دور خود پيوسته موج * كه چو كشتى در حضيض كه باوج
هم روان كردند از جا كوهها * چون هبا پر كنده بر روى هوا
واى پس آن روز بر آن بيفروغ * داشتى كو قول حق را بر دروغ
آن كسان كاندر شروع باطلند * حق ببازى بشمرند و غافلند
دفع كرده كافران سوى جحيم * ميشوند آن روز دفعى بس وخيم
هذه النار التي كنتم بها * كه بدان تكذيب كرديد از عمى
اين بود آيا كه جادو در نشان * يا كه كوريد و نمىبينيد آن
وحى حق را سحر ميپنداشتيد * اين همان سحر است گر داريد ديد
نك بدوزخ اندر آئيد از شتاب * صبر پس بايد كنيد اندر عذاب
صبر يا نكنيد يكسان بر شماست * صبر و بىصبرى مفرنى زين بلاست
غير از اين نبود جزا داده شويد * بر هر آنچه مينموديد آن پديد
[ سوره الطور ( 52 ) : آيات 17 تا 28 ]
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ ( 17 ) فاكِهِينَ بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقاهُمْ رَبُّهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ ( 18 ) كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 19 ) مُتَّكِئِينَ عَلى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ ( 20 ) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ ( 21 )
وَ أَمْدَدْناهُمْ بِفاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ( 22 ) يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ ( 23 ) وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ ( 24 ) وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ ( 25 ) قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ ( 26 )
فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ ( 27 ) إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ ( 28 )
بدرستى كه پرهيزكارانند در بهشتهايى و نعمتى ( 17 )
متنعمان به آنچه داد ايشان را پروردگارشان و نگاه داشتشان پروردگارشان از عذاب دوزخ ( 18 )
بخوريد و بياشاميد گوارا به آنچه بوديد كه ميكرديد ( 19 )
تكيه زدهگان بر سريرهاى بهم پيوسته و جفت كرديم ايشان را با حوران فراخ چشم ( 20 )
و آنان كه ايمان آوردند و پيرو شدند ايشان را اولادشان بايمان در ميرسانيم بايشان اولادشان را و كم نگردانيم ايشان را از كردارشان هيچ چيز هر مردى به آنچه كرده در كرداست ( 21 )
و زياده عطا ميكنيم ايشان را ميوه و گوشت از آنچه خواهش دارند ( 22 )
ميگيرند از هم در آنجا جامى كه نه لغوى در آنست و نه اسناد بد كردن دادنى ( 23 )
و كردش مىكند برايشان ساده پسرانى كه مر آنها راست كه گويا آنهااند مرواريد در ساتر نگاهداشته ( 24 )
و رو آوردند بعضيشان بر بعضى ميپرسند از يكدگر ( 25 )
ميگفتند بدرستى كه ما بوديم بيشتر در كسانمان ترسندگان ( 26 )
پس منت نهاد خدا بر ما و نگاهداشت ما را از عذاب آتش نفوذكننده ( 27 )
بدرستى كه ما بوديم از پيش كه ميخوانديم او را بدرستى كه او اوست نيكى كننده مهربان ( 28 )