بر خلاف اشقيا و اهل جحيم * متقين در جنتند و در نعيم
جمله اندر لذتند و حال و هوش * زانچه حقشان داده از اقبال خوش
وز نگهدارى ربشان از عذاب * وز جحيم پر ز قهر و پر ز تاب
اكل و شرب اندر گوارايى كنيد * زانچه كرديد از عملها بر مزيد
متكى بر تختهاى زرنگار * كه بهم پيوسته اندر هر كنار
جفت گردانيمشان با حور عين * وانكسان كه مؤمنند و پاك دين
پيرو ايشانراست فرزندانشان * در بهشت و روضهء رضوانشان
از ره ايمان كنيم الحاق ما * جمله فرزندانشان اشفاق ما
از عملهاشان نسازيم ايچ كم * يعنى از پاداش اعمال امم
هست بر مرد مكلف او رهين * بر هر آنچه كرده كسب اندر يقين
بر فواكه مىكنيم امدادشان * هم بلحم از آنچه آيد يادشان
يعنى از لحم آنچه دارند آرزو * در زمان حاضر شود در پيش رو
كاسهاى خمر گيرند و دهند * يكدگر را در بهشت دلپسند
آن چنان خمرى كه نبود اندران * حرف لغوى يا گناهى بهرشان
دور ايشان خادمان اندر طواف * از پسرهاى نكورو بىخلاف
در صفا و در صباحت هر طرف * همچو مرواريد پنهان در صدف
بعضى از ايشان ببعض آرند رو * مىبپرسند از عملهاى نكو
كه شده است او اين سعادت را سبب * وجه آن را ميكنند از هم طلب
در ميان اهل خود گويند ما * مشفقين بوديم و ترسان از خدا
حق بما منت نهاد از اين رسوم * خود نگهمان داشت از نار سموم
پيش از اين بوديم كز وجه خلوص * ميپرستيديم او را با نصوص
پس نكوكار است او بر بندگان * در دو عالم فيض بخش و مهربان
[ سوره الطور ( 52 ) : آيات 29 تا 40 ]
فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ ( 29 ) أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ ( 30 ) قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ ( 31 ) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ( 32 ) أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ ( 33 )
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ ( 34 ) أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ ( 35 ) أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ ( 36 ) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ ( 37 ) أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 38 )
أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ ( 39 ) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ( 40 )
پس پند ده پس نيستى تو بنعمة پروردگارت غيب گوى بدون وحى و نه ديوانه ( 29 )
بلكه ميگويند شاعريست كه انتظار ميبريم به او حادثه روزگار را ( 30 )
بگو منتظر باشيد پس بدرستى كه من با شما از منتظرانم ( 31 )
يا امر مىكند ايشان را خودهاشان به اين يا ايشانند گروهى زياده روان ( 32 )
يا ميگويند بر بافت آن را بلكه ايمان نمىآوردند ( 33 )
پس بايد بياورند كلامى مانند آن اگر هستيد راستگويان ( 34 )
يا آفريده شدند از غير چيزى يا ايشانند آفرينندگان ( 35 )
يا آفريدند آسمانها و زمين را بلكه يقين نميكنند ( 36 )
يا نزد ايشانند خزينهاى پروردگار تو يا ايشانند تسلط دارندگان ( 37 )
يا مر ايشانراست نردبانى كه گوش ميكنند در آن پس بايد كه بياورد شنونده ايشان حجتى واضح ( 38 )
يا مر او راست دختران و مر شما راست پسران ( 39 )
يا ميخواهى از ايشان مزدى پس ايشانند از التزام نادان ناحقى گرانبار شدگان ( 40 )
پند ده پس اى رسول محترم * باش هم در كار خود ثابت قدم
نيستى بر نعمت پروردگار * كاهن و مجنون تو اى كامل عيار
نعمت حق بر تو وحى صادق است * وان نه بر لغو و كهانت لايق است
مىبگويند اوست شاعر در فنون * منتظر باشيمش از ريب المنون
به روى اعنى حادثات روزگار * در رسد يا موت داريم انتظار
گو شما باشيد مانا منتظر * نكبت و مرگ مرا در جهر و ستر
با شما من پس بر اينم استوار * دارم اعنى بر هلاكت انتظار
بل نمايد امر ايشان را چنين * عقلهاى خام شوريده به اين
بر تناقض باشد اعنى قولشان * نيست هيچ از عقل اندر حولشان
زانكه از نفى خرد باشد جنون * شاعر و كاهن بود عقلش فزون
بلكه ايشانند از ره گشتگان * قومى از حدّ وز خود بگذشتگان
بلكه گويند اين گروه بيخرد * بافته اين را محمد « ع » پيش خود
بلكه ايمان مىنيارند اين فرق * قولشان اندر تقول نيست حق
گر تقول باشد اين پس آورند * مثل قرآن خود كلامى ارجمند
راست گر گويند و دارند اين شناخت * كه چو قرآن ميتوان اقوال ساخت
گشتهاند آيا كه خلق از غير چيز * يعنى از بىباعثى اندر تميز
خالقى يعنى ندارند اين رمه * يا كه بر بازيچه شد خلق اين همه
يا بمانند جمادات و حجر * خلق بيمادر شدند و بىپدر
يا كه ايشان آفرينندهء خودند * خود نگهدار خود و زنده خودند
آفريدستند آيا اين چنين * يا كه ايشان اين سماوات و زمين
بلكه مىنايند ايشان بر يقين * آفريده يا كه اشيا را چنين
نزد ايشانست آيا برقرار * گنجهاى فضل آن پروردگار
تا دهند آن را كه خواهند از عطا * كيست يا دانند بر رحمت سزا
غالبند آيا بر اشياء در ظهور * تا كنند از علم تدبير امور
سلم آيا هستشان تا بر نهند * بر سما قول ملك تا بشنوند
مستمعشان بايد آرد بى ز ريب * حجتى بر صدق سمع خود ز غيب
هست آيا مر خدا را دختران * هم پسرها مر شما را چو اختران
خواهى آيا اجر و مزدى زين گروه * تو بتبليغ رسالت از وجوه
ز التزام آن چنان تاوان شوند * پس گرانبار اين كجانديشان شوند