براى ايمان اگر هستيد راستگويان ( 17 )
بدرستى كه خدا ميداند پنهان آسمانها و زمين را و خدا بيناست به آنچه ميكنيد ( 18 )
قالت الاعراب آمنا تو گو * در جواب آن قوم را لم تؤمنوا
زانكه ايمان برتر از ظن شماست * ليك اگر گوئيد اسلمنا بجاست
نامده در قلبتان ايمان هنوز * صبح كاذب نيست نورش همچو روز
مر مسلمانيست اقرار لسان * تا بماند مال و جانش در امان
ليك ايمان باشد آن تصديق دل * وان نباشد بر مرادى محتمل
بذل مال و جان بىايمان كند * نى كه اندر بذل مالى جان كند
گر شما فرمان بريد اندر قبول * با خلوصى از خدا و از رسول
كم نسازد چيزى از اعمالتان * اجر وافى بدهد اندر حالتان
زانكه آمرزندگار است آن إله * مهربان بر بنده در عفو گناه
نيست جز اين مؤمنانند آن كسان * بر رسول و بر حق از قلب و لسان
بعد ايمان پس نياوردند شك * بذل مال اندر جهاد آمد محك
در جهاد فى سبيل اللَّه بر اين * ترك مال و جان نمودند از يقين
راست باشد گر نمايند اين گروه * دعوى ايمان بهر وجه از وجوه
يا بود با نفس سركش در غزا * آنكه با حق است گويد در و لا
گو دهيد آيا خبر از دين خويش * مر خدا را كاو بود دانا ز پيش
داند آنچه در زمين است و سما * هم بهر چيزيست دانا جابجا
بر تو منت ميگذارند اى رسول * ز اينكه اسلام از تو بنموده قبول
گو به من ننهيد از اسلام خويش * منتى بل حق نهد منت بپيش
بر شما كه راه بر ايمان نمود * راست گر گوئيد در دين از شهود
حق بداند غيب ارض و آسمان * وانچه پوشيده است اندر اين و آن
هم بود بينا بر آنچه ميكنيد * جمله اندر علم او باشد پديد
سورة ق
[ سوره ق ( 50 ) : آيات 1 تا 8 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ( 1 ) بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ ( 2 ) أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ( 3 ) قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ ( 4 )
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ( 5 ) أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ ( 6 ) وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ( 7 ) تَبْصِرَةً وَ ذِكْرى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ ( 8 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
به قرآن بزرگوار ( 1 )
بلكه عجب داشتند كه آمد ايشان را بيمكننده از ايشان پس گفتند كافران كه اين چيزيست عجيب ( 2 )
آيا چون بميريم و بشويم خاك آن بازگشتى است دور ( 3 )
بتحقيق دانستهايم آنچه ناقص مىكند زمين از ايشان و نزد ماست كتابى نگاهدارنده ( 4 )
بلكه تكذيب نمودند حق را چون آمد ايشان را پس ايشانند در امرى مضطرب ( 5 )
آيا پس ننگريستند به آسمان بالاى ايشان كه چگونه بنا كردهايم آن را و آراستهايم آن را و نيست مر آن را هيچ از شكافها ( 6 )
و زمين كشش داديم آن را و افكنديم در آن كوههاى استوار و رويانيديم در آن از هر صنفى خوش آينده ( 7 )
براى بينايى و پند مر هر بنده بازگشتكننده ( 8 )
قاف قلب خاتم آمد ز انبساط * كوست كوه قاف و ارض آن را محاط
بر محيط ما سوى يعنى قسم * يا قوام امر و جريان قلم
يا بقول محكم حكم بلند * هم به قرآن مجيد ارجمند
بل عجب كردند قومى مشتبه * كامد ايشان را از ايشان بيم ده
كافران گفتند بس باشد عجيب * اين بيان يا اين رسالت زين حبيب
أ إذا متنا و كنا التراب * ذلك رجع بعيد اندر اياب
بعد از آن يعنى كه خاك اندر شويم * زنده ما خود نوبت ديگر شويم
ما بدانيم آنچه كر داند زمين * ناقص از ايشان ز لحم و عظم هين
نزد ما باشد كتابى كاندر او * ثبت باشد حال اشيا موبمو
بلكه ايشان بر غلط هشتند سم * كذبوا بالحق لما جاءهم
پس بوند اين قوم در كارى مريج * فاسد و شوريده ز آثارى مريج
ننگرند آيا كه بر سوى سما * فوقشان كرديم تا چون ما بنا