تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
آمد اين آيت كه شد مذكور آن * اين شود مفهوم از سوق بيان
كه پيمبر را بجنگ مصطلق * داشتندى باز جمعى نامحق
ز اهل تقوى فرقهء ديگر خموش * نزد پيغمبر بدند از حزم و هوش
گفته حق در مدحشان ليكن خدا * حبب الايمان اليكم و الولا
داده زينت ز آن شما را در قلوب * يعنى از ايمان ثابت بر وجوب
سويتان هم كرده مكروه از وثوق * آنچه باشد كفر و عصيان و فسوق
راشدونند آن گروه اندر صلاح * برده يعنى راه بر فوز و فلاح
اينست فضل و نعمت از حق در ظهور * كاو عظيم است و حكيم اندر امور
مفترى را داند او از خلقتش * كرد بر تفتيش حكم از حكمتش
اينست مدح آنكه در نزد رسول * لب ز قوم مصطلق بست از فضول

[ سوره الحجرات ( 49 ) : آيات 9 تا 11 ]

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ( 9 ) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ( 10 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 11 ) و اگر دو گروه از مؤمنان كارزار كنند با هم پس اصلاح كنيد ميان آن دو پس اگر ستم كند يكى از آن دو بر ديگرى پس كارزار كنيد با آنكه ستم مىكند تا رجوع نمايد بامر خدا پس اگر رجوع نمود پس اصلاح كنيد ميانشان براستى و عدالت كنيد بدرستى كه خدا دوست دارد عدالت‌كاران را ( 9 ) جز اين نيست كه مؤمنان برادرانند پس اصلاح كنيد ميان برادرانتان و بپرهيزيد از خدا باشد كه شما رحمت كرده شويد ( 10 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد نبايد كه استهزا كند قومى بقومى شايد كه بوده باشد بهتر از ايشان و نه زنانى با زنانى شايد كه باشند بهتر از ايشان و عيب مكنيد خودهاتان را و بد مخوانيد بلقبها بدنامى است فسق بعد از ايمان و آنكه توبه نكند پس آن گروه ايشانند ستمكاران ( 11 )
ور دو قوم از مؤمنين با يكدگر * در نزاع آيند پس بر دفع شر
صلحشان بدهيم با هم ور ستم * زان يكى بر ديگرى آورد هم
حكم حق را نيست راضى بر صلاح * گوشمالش واجب آمد با سلاح
با فزون جو كرد بايد كارزار * باز گردد تا بامر كردگار
پس چو گردد باز از آشوب و كين * پس كنيد اصلاحشان از عدل و دين
عدل را در كارها آريد پيش * دوست دارد مقسطين را حق بكيش
قسط آن باشد در احكام و امور * كه نباشد فرق در نزديك و دور
خونيت را فرق ننهى با ولد * هم نخواهى دشمنت بىحق شود
چون چنين شد نيت هم بر صلاح * از تو آيد كارها بىافتضاح
كرد سيد فخر كامد در جهان * در زمان دولت نوشيروان
حاصل اينكه بهر ايشان ز اعتدال * مىكند اصلاح امر از امتثال
در نزولش اختلاف اين آيتست * گر كه باشد عام حكمش رخصت است
غير از اين نبود كه با هم مؤمنان * اخوتند و صلح بايد بينشان
صلح پس بدهيدشان ز اعلى و دون * فاتقوا اللَّه لعلّكم ترحمون
اى گروه مؤمنان با يكدگر * حرف استهزا نگوئيد اينست شر
از شما قومى بقومى ميكنند * از رسوم جاهليت ريشخند
شايد آن كو به روى استهزا شده * به ز استهزا كننده آمده
هم بدينسان لا نساء من نساء * ان يكن خير منهن عسى
از زنى يعنى مبادا سخريت * بر زن ديگر شود از بدنيت
عيب نفس خويش نكنيد از فتن * عيب همدينست عيب خويشتن
هرگز از خود عيب گويد هيچكس * يك نشان اهل دين اينست و بس
هم بالقابى كه آن زشتست و بد * يكدگر را مينخوانيد از حسد
يا ز غفلتها كه در نفس شماست * نام كس ناريد بر زشت اين خطاست
بعد ايمان بد بود نام فسوق * بر كسى بگذاشتن از ناوثوق
گويد از شكل و شمايل يا نمود * كان بمانند مجوس است و يهود
زين مقالات آنكه او توبه نكرد * آن گروه استمگرند و روى زرد

[ سوره الحجرات ( 49 ) : آيات 12 تا 13 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ ( 12 ) يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ( 13 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد اجتناب كنيد بسيارى از گمان را بدرستى كه بعضى از گمان گناه تست و تفحص عيوب مكنيد و غيبت مكنيد
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 713 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه