حجرها اكثر ايشان نمىيابند بعقل ( 4 )
و اگر ايشان صبر كنند تا بيرون آيى با ايشان هر آينه باشد بهتر براى ايشان خدا آمرزنده مهربانست ( 5 )
اى گروه مؤمنان و اهل قبول * در هر آن امر از خدا و از رسول
بر شما نبود كه تا پيشى كنيد * خود سرى و فكرت انديشى كنيد
اين بود دور از موالات و ادب * كه تقدم بر نبى « ع » جوييد و ربّ
اندر اين آيت سببها بر نزول * گفتهاند ارباب تفسير و اصول
زان يكى كه از پيمبر گر كسى * پرسشى ميكرد اندر مجلسى
پيش از اين كايد پيمبر در خطاب * مينمود اقدام هر كس بر جواب
يا كه پيش از مصطفى در كارها * راى مىدادند از گفتارها
ليك اين حكم است عام اندر سبب * سبقت از شاهان بود دور از ادب
مىبترسيد از خدا اندر حضور * تا از او گيرند سبقت در امور
او بود شنوا و دانا هر زمان * بر مقال و بر فعال بندگان
مؤمنان لا ترفعوا اصواتكم * فوق آواز پيمبر ز اشتلم
همچنين لا تجهروا بالقول له * همچو خواندن بعض را بعضى بره
مىزند فرياد از راه و دكان * كاى فلان تا آيمت بر جا بمان
اين بود دور از نشان تربيت * مردمى را نيست اين خلق و صفت
ميزدند در كوچه اعرابش صدا * كاى محمد « ع » من فلان شيخم درا
اين بود در عامه هم زشت و نژند * تا چه جاى خاصگان ارجمند
گر عزيزى را ز پشت خانهاش * كس بخواند خواند او ديوانهاش
تا چه جاى شهريار و سرورى * يا امام و رهبر و پيغمبرى
نام او هم بر لب آوردن خطاست * جز بتوقير و تعظم وين سخاست
زان عملهاتان شود نابود و فوت * از خلاف رسم يعنى رفع صوت
نيستيد آگاه و دلتان غافل است * زاينكه اعمال شما زين باطل است
وانكسان كه صوت خود سازند نرم * نزد پيغمبر مگر ز آزرم و شرم
اين گروهند آنكه آن خلاق جان * كرده دلهاشان بتقوى امتحان
هستشان آمرزش و اجرى عظيم * در دو دنيا از ره اميد و بيم
آن كسان كه ميكنند ايشان ندا * مر نبى را از برون حجرهها
اكثرى ادراكشان ز ايشان كم است * كى بهائم را نشان آدم است
گر شكيبايى نمودند اندكى * سويشان آيى تو بيرون تا يكى
بهر ايشان بود بهتر كت ندا * برزنند ايشان ز بيرون سرا
حق بود آمرزگار و مهربان * بر كسى كو توبه كرد از فعل آن
[ سوره الحجرات ( 49 ) : آيات 6 تا 8 ]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ ( 6 ) وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ( 7 ) فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 8 )
اى آن كسانى كه ايمان آورديد اگر آرد بشما فاسقى خبرى پس تفتيش كنيد مبادا آسيب رسانيد گروهى را بنادانستكى پس شويد بر آنچه كرديد پشيمانان ( 6 )
و بدانيد كه در شماست رسول خدا اگر اطاعت ميكردمان در بسيارى از امر هر آينه هلاك شده بوديد و ليكن خدا محبوب گردانيد بشما ايمان را و آراسته كرد آن را در دلهاى شما و ناخوش گردانيد بشما كفر را و فسق را و نافرمانى را آنها ايشانند راه صواب يافتگان ( 7 )
تفضلى از خدا و نعمتى و خداست داناى درست كردار ( 8 )
اى گروه مؤمنين چون بر شما * فاسقى آرد خبر بر ناروا
فحص بايد كرد چندان كه سزد * بر گروهى تا نه مكروهى رسد
خود شما باشيد زايشان بى خبر * افكنيد از جهل ايشان را بشر
پس شما نادم شويد از فعل خود * چون كه دانستيد بود اين ظلم و بد
در خبرها كرد بايد جستجو * تا پشيمانى بندهد هيچ رو
مىبدانيد اينكه هست اندر شما * مخبر صادق فرستادهء خدا
كه برد فرمانتان يعنى كند * قولتان را او قبول از بىسند
بس شما اندر كثيرى از امور * اوفتيد اندر تعب زان ظلم و زور
شد وليد از امر فخر كاينات * سوى قوم مصطلق بهر زكات
پيش از اين ما بين آن قوم و وليد * خونى اندر جاهليت شد پديد
پس باستقبال قوم مصطلق * آمدند او را بعزّت متفق
او چنان پنداشت كايشان سوى او * مجتمع آيند آن سان كينهجو
بازگشت و گفت با فخر بشر * گشتهاند اين قوم مرتد سربسر
كرد خالد را روان او با سپاه * سوى قوم مصطلق در دم به راه
گفت كن تفتيش اول در نهان * تا نگردد از تو خبطى بر عيان
ارتداد ار شد محقق كن قتال * ور نه رنج كس مده با احتمال
چون رسيد او وقت عصر آنجاى باز * ديد هستند آن جماعت در نماز
بستد از ايشان زكات و بازگشت * با پيمبر گفت يك جا سرگذشت