تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
بعضى را آيا دوست ميدارد يكى از شما كه بخورد گوشت برادرش را مرده پس ناخوش داشتيد آن را و بپرهيزيد از خدا بدرستى كه خدا توبه‌پذير مهربانست ( 12 ) اى مردمان بدرستى كه ما آفريديم شما را از مذكرى و مؤنثى و گردانيديم شما را شعبها و قبيله‌ها تا بشناسيد يكديگر را بدرستى كه گرامىترين شما نزد خداست پرهيزكارتر شما بدرستى كه خدا داناى آگاه است ( 13 )
دور باشيد اى گروه مؤمنان * ز اكثرى از ظن بد بر اين و آن
ظن كثيرى زان بود اثم و گناه * از دو صد يك را به صحت نيست راه
هم تجسس از بديها و عيوب * ناوريد از كس نهانى نيست خوب
چون نخواهى تا فتد عيبت برو * هم مكن از عيب مردم جستجو
هر كسى را عيب و نقصى در خفاست * آنكه از هر عيب پاك است آن خداست
پس تجسس مىمكن از غيبها * تا كه ستارت بپوشد عيبها
آنچه حق پوشيده است و مختفى است * تو كنى تفتيش آن انصاف نيست
پس كنند ار هم ز عيب جستجو * تو مباش آزرده حال آشفته مو
قصه‌ها دارم در اين مطلب زياد * گر نويسم مانم از اصل مراد
از شما بعضى كه باشد عقل‌مند * غيبت بعضى نبايد تا كنند
دوست دارد از شما آيا چو مرد * مر برادر لحم او را تا كه خورد
پس شما اكراهتان باشد ازين * پس كنيد اكراه از غيبت چنين
مىبترسيد از عقوبات اليم * وز وى ان اللَّه تواب رحيم
ليك غيبت در مقامى واجب است * گويمت گر دل بفهمش راغب است
قصد فتنه بينى ار دارد كسى * با تو يا هم دين و هم عهدت بسى
غيبتش واجب بود بىگفتگو * تا كه مرد و زن بپرهيزند ازو
نيست حاجت هيچ بر شرح و بيان * هر چه باشد بر مسلمانى زيان
از كسى در امر دنيا يا كه دين * كشف حال او بود واجب يقين
بل نگويى حال او را گر بكس * واجب الغيبة تويى البته پس
با كنايت گر كسى در پيش تو * مينمايد نفى دين و كيش تو
يا كند توهين اوتاد و خواص * نى بسهوى بل بعمد و اختصاص
تا بگرداند كسى را از طريق * غيبتش كن كاوست دزدى نى رفيق
حاصل آنكه جاى غيبت را بدان * تو بهش و اللَّه اعلم بالبيان
اى گروه مؤمنان خلق شما * ما ز مرد و زن نموديم از عطا
و جعلناكم قبايل و شعوب * يكدگر را تا شناسيد از وجوب
پس نباشد ره كه خود را بىنظير * در نسب دانيد و غيرت را حقير
روز فتح مكه از بهر اذان * رفت بر بام آن بلال پاك جان
بعضى از اهل طلاقت را ملال * يافت ره بر خاطر از بان بلال
گفت مردى مر ندارد كس سراغ * مصطفى بهر اذان جز اين كلاغ
هر كسى چيزى بگفت از طعن و دق * ذكر آن جمله نپندارم به حق
آمد اين آيت كه اين گفتارها * نيست لايق در حق حق يارها
جمله از يك مادريد و يك پدر * وين نسب كافيست از بهر بشر
آن گرامىتر بود نزد خدا * كاوست اتقى از عباد پارسا
حق بود دانا و آگاه از عباد * كيست تا اولى و انسب در نهاد

[ سوره الحجرات ( 49 ) : آيات 14 تا 18 ]

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 14 ) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ( 15 ) قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 16 ) يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 17 ) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 18 ) گفتند آن باديه‌نشينان كه گرويديم بگو ايمان نياورده و ليكن بگوئيد كه اسلام آورده‌ايم و هنوز داخل نشده ايمان در دلهاى شما و اگر اطاعت كنيد خدا و رسولش را كم نگرداند شما را از كردارهاتان چيزى را بدرستى كه خدا آمرزنده مهربانست ( 14 ) جز اين نيست كه مؤمنان آنانند كه گرويدند به خدا و رسولش پس شك نكردند و جهاد كردند بمالهاشان و نفسهاشان در راه خدا آن گروه ايشانند راستگويان ( 15 ) بگو آيا آگاهى ميدهيد خدا را بكيشتان و خدا ميداند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و خدا به همه چيز داناست ( 16 ) منت مينهد بر تو كه اسلام آوردند بگو منت مگذاريد بر من امتان را بلكه خدا منت ميگذارد بر شما كه