تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
هر ناسپاس عنادكننده ( 24 ) منع كننده مر خيرى را تعدىكننده شك‌آورنده ( 25 ) آنكه گردانيد با خدا الهى ديگر پس بيندازيدش در عذاب سخت ( 26 ) گفت رفيقش پروردگار ما طاعتى نكردم او را و ليكن بود در گمراهى دور ( 27 )
اندر آن حين كه فرا گيرندشان * دو فرشته از فرا گيرنده‌گان
وان دو باشد از يمين و از شمال * نزدشان بنشسته بر ضبط فعال
از دهان حرفى نيندازد برون * جز كه باشد نزد او در آزمون
مر نگهبانى مهيا كه رقم * ميكنند آن را بافزون يا بكم
آورد بيهوشى موت از نخست * كه مزيل عقل شد امرى درست
از سعادت وز شقاوت هر چه هست * اصل آن آيد بهر وجهى بدست
اينست آن چيزى كه بودى تو از آن * در حيات خود گريزان دزدسان
پس دميده مىشود در صور دم * زنده ميكردند آن دم خلق هم
اين بود روز و عيد اندر عيان * كه خبر دادى خلايق را بدان
هر كسى آيد بود با او به راه * خود يكى راننده و ديگر گواه
تو بدى گويند در غفلت از اين * پرده‌ات برداشتم از ديده هين
ديدهء تو پس بود امروز تيز * آنچه را كه مىنميديدى تو نيز
گويد او را همنشينش در زمن * اينست آنچه بد مهيا نزد من
گويد اعنى آن ملك كش يار بود * نامهء اعمالت اينست از شهود
پس خطاب القيا آيد پديد * فى جهنم كل كفار عنيد
خير را بسيار مانع يك بيك * بگذرنده از حد و بسيار شك
آن چنان شخصى كه گردانيده ليك * با خدا ديگر خدايى را شريك
پس روا باشد بر اين شوريده بخت * افكنيدش در عذاب و رنج سخت
باقرين خود كند خصمى چو او * كه مرا زد راه اين ديو عدو
آن قرينش گويد اى پروردگار * من ورا طاغى نكردم هيچ بار
ليك خود بود او بگمراهى و دور * داشتى از قول اهل حق نفور

[ سوره ق ( 50 ) : آيات 28 تا 37 ]

قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ ( 28 ) ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ ( 29 ) يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ( 30 ) وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ ( 31 ) هذا ما تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ( 32 ) مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ( 33 ) ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ( 34 ) لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ ( 35 ) وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ ( 36 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ ( 37 ) گفت نزاع مكنيد نزد من و بتحقيق پيش فرستاديم بسوى شما وعيد را ( 28 ) تغيير داده نميشود سخن نزد من و نيستم من ستمكار مر بندگان را ( 29 ) روزى كه گوئيم مر دوزخ را آيا پر شدى و گويد آيا هيچ زيادتى هست ( 30 ) و نزديك كرده شد بهشت براى پرهيزكاران نه دور ( 31 ) اينست آنچه وعده كرده ميشدى براى هر بازگشت‌كننده نگاهدارنده ( 32 ) آنكه ترسيد از خداى بخشاينده به پنهانى و آمد با دلى بازگشت نماينده ( 33 ) داخل شويد در بهشت بسلامتى اينست روز جاودانى ( 34 ) مر ايشان را آنچه خواهند در آن و نزد ماست زيادتى ( 35 ) و بسيار هلاك كرديم پيش از ايشان از قرنى كه آنها سخت‌تر بودند از ايشان در قوت پس راه انداختند در بلدها آيا هيچ بود گريزگاهى ( 36 ) بدرستى كه در اين هر آينه پنديست براى آنكه باشد مر او را دلى يا انداخت گوش و او باشد شاهد ( 37 )
حقتعالى گويد اندر نزد من * هيچ مىنكنيد خصمى اين زمن
سويتان چون ما فرستاديم پيش * با رسولان از وعيد و وعد خويش
مىنيايد نزد ما تبديل قول * يافت چون در رتبهء تكميل قول
من نيم استم‌كننده بر عباد * كشتهء خود بل كند هر كس حصاد