تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
از حديبيه رسول پرده سوز * كرد رجعت چون ز بعد از بيست روز
شد بخيبر بهر جنگ آن گروه * با هزار و چارصد تن با شكوه
پانزده روز اندر آنجا جنگ بود * روز روشن بر يهودان تنگ بود
گفت پيغمبر كه فتح اين حصار * نامزد شد بر على « ع » از كردگار
گفت او را كى نهنگ يم نورد * رو تو آسان ساز كار اين نبرد
كى بدون پنجه خيبر كنت * مشكلى حل شد ببر كن جوشنت
رفت و كشت و كند و بست و بر دو بر * مرحب و حصن و اسير و نقد و زر
حصنها از مال مالامال بود * مؤمنانرا دولت و اقبال بود
صلح پس كردند اينسان كانچه هست * جز لباس خود دهند ايشان ز دست
شرح آن ثبت است در هر دفترى * خوان ز تاريخ ار تو خود دانشورى
چون حديث خيبر آمد بر فدك * صلح كردند از مخالفت يك به يك
حق دهد بعد از فتوح خيبرش * از غنيمت وعده‌هاى ديگرش
گفت ديدار از غنيمتها فزون * كه بر آن نبويد قادر تا كنون
مكه است آن قد احاط اللَّه بها * يا هوازن يا كه ديگر شهرها
حق بهر چيزيست قادر هم شود * بر شما فتح مداين وين سزد
گر نمودى مشركان و اهل ضلال * با شما اندر حديبيه قتال
پشتهاشان بازگشتى در فرار * دوستى نايافتندى هم نه يار
پشت ميكردند يعنى در ستيز * بر شما اندر هزيمت در گريز
يافتندى هم نه يار و ناصرى * كارساز اندر مهم و قادرى
حق نهاده مر شما را در ميان * سنتى كز پيش از اين در امتان
هم نيابى هيچ تبديل از فساد * سنة اللَّه را چنان كه او نهاد
هست مروى در حديبيه رسول * چون كه او فرمود با قومش نزول
وقت صبح آمد فرود از كوهسار * چند تن چون سيل بهر كارزار
جمله را در دم گرفتند اهل دين * كردشان آزاد خير المرسلين
تا نگردد قتل واقع در حرم * آمد اين آيت در اين هنگام هم
اوست آن كس كز شما دست عدو * كرد منع از كوه چون آمد فرو
همچنين دست شما را داشت باز * زانكسان در بطن مكه ز اعتزاز
بعد از آنكه داد بر ايشان ظفر * مر شما را تا گرفتيد آن نفر
جمله بر دست شما گشتند اسير * حق بر اعمال شما باشد بصير
بيند آنچه ميكنيد از نيكويى * ميدهد پاداش خير و اخروى

[ سوره الفتح ( 48 ) : آيه 25 ]

هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً ( 25 ) ايشانند آنان كه كافر شدند و بازداشتند شما را از مسجد الحرام و قربانى را باز داشته شده از اينكه برسد بجايش و اگر نه مردانى مؤمن و زنان مؤمنه كه نمىشناختند ايشان را كه پايمال ميكرديد بكشتن ايشان را پس ميرسيد شما را از ايشان عارى بدون علمى تا داخل گرداند خدا در رحمتش آن را كه ميخواهد اگر جدا شده بودند هر آينه عذاب ميكرديم آنان را كه كافر شدند از ايشان عقوبتى پر درد ( 25 )
باعث منع دخول مسلمين * در حرم بود اينكه گويد ربّ دين
آن كسند اين كافران كه داشتند * از حرمتان باز و نيك انگاشتند
اشترانرا هم ز قربانى دگر * تا بجاى خود رسند از رهگذر
همره ايشان را شتر هفتاد بود * بهر قربانى وان معتاد بود
منعتان كردند پس چون متفق * بر قتالند آن جماعت مستحق
ليك ما داريمتان باز از قتال * اندر اين سال ار چه باشد زان ملال
تا كه آسيبى نيايد ناپسند * مؤمنانى را كه اندر مكه‌اند
گر نبودند اهل ايمان مرد و زن * كه ندانيد آن كسان را تن بتن
مينهاديد ار نه آن بودى كه كام * در قتال مشركان بر آن گرام
ميشدند آن مرد و زن يعنى هلاك * پس شما زان ميشديد اندوهناك
يا كه بود از مشركانتان طعن و دق * كه بكشتيد اهل حق را نابحق
پس شما را ميرسيد از اين جهت * هم كراهت هم ملالت هم ديت
بى ز دانش مينموديد اين خطا * بر شما بود اين ملامت هر كجا
پس بجا بود اين كند هم گر بجاست * داخل اندر رحمتش آن را كه خواست
چون شما در رحمتش داخل بديد * خواست رحمت مر شما را بر مزيد
بود اين هم بخششى از كارساز * كز ملامتها شما را داشت باز
مؤمنان و كافران از يكدگر * گر جدا بودند و پيدا در نظر
كافران را ز اهل مكه ما هلاك * مينموديم از عذاب دردناك
حق بيمن مؤمنان نيك كار * قتل و غارت كرد دور از اين ديار
قصهء صلح حديبيه چنين * بوده است اينسان بتحقيق و يقين
چون مكرر شد پيام و گفتگو * كه نه بر جنگ او به مكه كرده رو
بلكه دارد قصد عمره پس پيام * داد ايشان را بنيكى از مقام
كه اگر خواهيد تا وقتى عيان * با شما باشيم هم عهد آن چنان
كه نه ما را با شما باشد جدال * نه شما را با من اندر هيچ حال
گر در اين مدت نموديد انقياد * ملت اسلام را نعم المراد
ور نه اندر شهر و مسكنهاى خود * بر نشيند ايمن از تنهاى خود
گر چنين نكنيد باللّه لا محال * با شما خواهم نمودن من قتال
مكيان كردند بر اين عهد ميل * سوى او شد بهر اين پيمان سهيل
بر نوشتند اينچنين پس بيدرنگ * كه نباشد بينشان ده سال جنگ
هر به مكه آيد از اسلاميان * بر تجارت يا به حج نبود زيان
وز قريش اندر مدينه هر كسى * آيد او ايمن بود از خود بسى
ور بعنوان اطاعت كس رود * در مدينه مرو را سازند ردّ
پس بگفتند از قبايل روبرو * آيد اندر عهد هر كس خواهد او
فرقه‌اى رفتند در عهد رسول * بعض را عهد قريش آمد قبول
گفت پيغمبر كه بگذاريد هم * بر طواف آئيم اينك در حرم
پس سهيل عمرو گفت امسال حج * نيست ممكن بگذاريد از اين نهج