[ سوره الفتح ( 48 ) : آيات 18 تا 20 ]
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً ( 18 ) وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً ( 19 ) وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً ( 20 )
بتحقيق خوشنود شد خدا از مؤمنان وقتى كه بيعت كردند با تو در زير آن درخت پس ميدادند آنچه در دلهاى ايشانست پس فرو فرستاد آرام بر ايشان و پاداش داد ايشان را فتحى نزديك ( 18 )
و غنيمتهاى بسيار كه برگيرند آن را و باشد خدا غالب درست كردار ( 19 )
وعده كرد شما را خدا غنيمتهاى بسيار كه برداريد آنها را پس بتعجيل داد شما را اين و بازداشت دستهاى مردمان را از شما و تا باشد آيتى براى مؤمنان و هدايت كند شما را راهى راست ( 20 )
چون رسيد اندر حديبيه رسول * ناقه او گشت از رفتن ملول
خفت آنجا پس يكى ز اصحاب گفت * اينست نافرمان كه بىباعث بخفت
گفت پيغمبر نبودش عادت اين * ليك ماندش حابس فيل اين چنين
داشت يعنى فيل را از مكه باز * پس فرود آمد همانجا ز اعتزاز
از خزاعه كرد مردى را روان * سوى مكه بر قريش از بهر آن
تا كند اعلام ايشان را ز حال * كامديم اينجا بعمره نى قتال
پس نشد كس ملتفت بر قول وى * اشترشرا از غضب كردند پى
شد گريزان بر نبى داد اين خبر * او روان فرمود عثمان را دگر
با قريش او كرد تجديد پيام * كه بود مقصود حج زين اهتمام
هيچ نبود قصد قتل و غارتى * به كه بگذاريد زين ره منّتى
پس بگفتندش تو رو بگذار حج * نيست رخصت ديگر آن را در نهج
گفت حج بىمصطفى باشد خلاف * با وى آيم زود در سعى و طواف
پس ورا گشتند مانع از رجوع * يافت قتلش در حديبيه شيوع
پس رسول اصحاب را زير درخت * ساخت حاضر از پى پيمان سخت
كان هزار و چارصد يا پانصد * بوده و افزون بيست و پنج از عدد
اين اصح و اشهر است اندر خبر * آن چنان كه گفتهاند اهل سير
پس به او كردند بيعت آن چنان * كه شد اندر پيش تفصيلش بيان
ز اهل اين بيعت نبى گفتا بسى * مينخواهد رفت در دوزخ كسى
بيعت الرضوان ورا هشتند نام * گفت چون در حقشان رب الانام
گشت حق زين مؤمنان خوشنود سخت * گاه بيعت با تو در زير درخت
پس خدا داند كه در دلهايشان * چيست از اخلاص و صدق رايشان
پس فرستادى بر ايشان حق سكون * وان سكينه بود الطافى فزون
داد ايشان را بپاداش از نصيب * ز آن چنان بيعت مگر فتحى قريب
هم خبر داد از غنيمتها ز پيش * كه فرا گيرند آن بسيار و بيش
حق بود غالب بهر كار و حكيم * گشت فتح مكه زين صلح قويم
حكمتش را مصلحت بود اين چنين * كه شود در صلح اين فتح مبين
حق شما را وعده داد اندر قرار * مر غنيمتهاى بيرون از شمار
در بلاد شرق و غرب اندر وضوح * يا كه روم و فارس هنگام فتوح
كه شما گيريد بيشك آن حدود * بر شما تعجيل پس زين يك نمود
گفت ايدى الناس يعنى داشت باز * دست مردم و از شما زين اخذ باز
اهل خيبر يعنى آن كز بيمتان * شد قلاع و ملكشان تسليمتان
برگرفت از رعبشان گفتى زمين * لتكون آية للمؤمنين
هم و يهديكم صراطا مستقيم * كان بود اسلام و آئين قويم
[ سوره الفتح ( 48 ) : آيات 21 تا 24 ]
وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً ( 21 ) وَ لَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً ( 22 ) سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً ( 23 ) وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ( 24 )
و ديگرها يعنى غنايم ديگر كه قادر نشده بر آنها بدرستى كه احاطه نموده خدا به آنها و باشد خدا بر همه چيز توانا ( 21 )
و اگر كارزار كرده بود با شما آنان كه كافر شدند هر آينه گردانيده بودند پشتها را پس نمىيافتند دوستى و نه ياورى ( 22 )
دستور خداست كه بتحقيق گذشت از پيش و هرگز نيابى مر دستور خدا را تغييرى ( 23 )
و اوست كه بازداشت دستهاى ايشان را از شما و دستهاى شما را از ايشان در وادى مكه از بعد آنكه فيروزى داد شما را بر ايشان و باشد خدا به آنچه ميكنيد بينا ( 24 )