تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
و نباشد مر شما را هيچ انكارى ( 47 )
زانكه بكشد كينه ز استمكار خود * بعد از آن كش ظلمى از ظالم رسد
نيست راه آن قوم را پس بر عتاب * نيست جز اينكه بود راه عقاب
بر كسان كه ظلم بر مردم كنند * در زمين از حد خود بيرون روند
بى ز حق و حجتى پس آن گروه * در عذاب دردناكند از وجوه
وانكه بخشيد و بظلمى شد صبور * انّ ذلك و لمن عزم الامور
يعنى اين غفران بود زان كارها * كه زند بر قوت ايمان صلا
وانكسى را كه گذارد حق فرو * نيست زان پس كارسازى بهر او
بينى اى بيننده كاستمكارگان * چون ببينند آن عذاب بس گران
هست ميگويند آيا خود رهى * بازگشتن را به دنيا ناگهى
تا كنيم از آنچه رفت از ما قصور * خود تدارك اندر آن دار الغرور
عرض كرده بينى ايشان را شوند * بر جهنم بس فروتن بس نژند
بنگرند ايشان به آتش در نهان * زير چشم اعنى ز هول و خوف آن
مؤمنان گويند انّ الخاسرين * كه زيان كردند ايشان اينچنين
بر خود و بر اهل خود در رستخيز * لايق آتش شدند از بىتميز
مىبدانيد اينكه استمكارگان * هستشان جاى در عذابى جاودان
نيستشان از دوستان در آن گزند * غير حق تا يارى از ايشان كنند
آنكه را كه وانهد بر خود إله * پس نباشد بر فلاحش هيچ راه
مر اجابت از خداى خود كنيد * پيش از آن كايد شما را از وعيد
آن چنان روزى كه مىنبود از او * باز گرديدن در آن از هيچ سو
ملجئى نبود شما را تا شويد * ملتجى بر وى در آن روز شديد
هم نباشد راه انكارى بپيش * تا كنيد انكار از اعمال خويش

[ سوره الشورى ( 42 ) : آيات 48 تا 53 ]

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ ( 48 ) لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ ( 49 ) أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ( 50 ) وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ( 51 ) وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 52 ) صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ ( 53 ) پس اگر روى گردانند پس نفرستاديم تو را بر ايشان نگهبان نيست بر تو جز رسانيدن و بدرستى كه ما چون چشانيديم انسان را از خود رحمتى شاد مىشود به آن و اگر برسد ايشان را ضررى بسبب آنچه پيش فرستاد دستهاشان پس بدرستى كه انسان سخت ناسپاس است ( 48 ) مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين مىآفريند آنچه ميخواهد ميبخشد مر آن را كه ميخواهد مؤنثها و ميچشد مر آن را كه ميخواهد مذكرها ( 49 ) يا هر دو ميدهد ايشان را مذكرها و مؤنثها و ميگرداند آن را كه ميخواهد نازاينده بدرستى كه اوست داناى توانا ( 50 ) و نباشد مر انسانى را كه سخن كند او را خدا مگر بوحى يا از پس حجاب يا بفرستادن رسولى پس وحى كند باذنش آنچه خواهد بدرستى كه اوست رفيع حكيم ( 51 ) و همچنين وحى كرديم به تو روحى را از امر خود نبودى كه بدانى چيست كتاب و نه ايمان و ليكن گردانيديم آن را نورى كه هدايت ميكنيم به آن آن را كه خواهيم از بندگان خود و بدرستى كه هر آينه راه نمايى به راه راست ( 52 ) راه خدايى كه مر او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است دانسته باشيد كه به خدا باز ميگردد كارها ( 53 )