هدايتيافتگان ( 22 )
و همچنين نفرستاديم پيش از تو در قريه هيچ بيمكننده مگر كه گفتند متنعمانش بدرستى كه ما يافتيم پدرانمان را بر طريقه و بدرستى كه مائيم بر اثرهاى ايشان اقتداكنندگان ( 23 )
گفت آيا و اگر چه آورم شما را هدايت نمايندهتر از آنچه يافتند بر آن پدرانتان را گفتند كه ما به آنچه فرستاده شديد به آن كافرانيم ( 24 )
پس انتقام كشيديم از ايشان پس بنگر چگونه بود انجام كار تكذيبكنندگان ( 25 )
دختران آيا گرفت او بهر خود * آفريند زانچه آن فرد احد
پس شما را خاص كرد او با بنين * نيست اين قسمت عجب از مشركين
مژده داده چون شود ز ايشان يكى * زانچه بر رحمن مثل زد بيشكى
نسبت اعنى جنس دختر را دهند * بر خداى واحد بيچون و چند
آرد اعنى كس خبر بر ديگرى * كه تو را حق داده از زن دخترى
روى او گردد سياه از خشم و غم * ميبرد در دل فرو حزن و الم
بر خدا گيرند آيا بيهده * آنكه در پيرايه پرورده شده
فى الخصام و هو غير مبين * ناتوان يعنى بحجتها و دين
نيست او را عقل و راى مؤتمن * كاورد حجت بامرى در سخن
پس خدا گيرد بفرزندى ورا * گفته اين بر رد قول ناروا
ور نه بس زن كاو بحجت فايق است * بر رجالى كاو حميد و فاسق است
مشركان را بود چون اين گفتگو * رد مشرك كرده بر قول وى او
نام بر افرشتگان بنهادهاند * كه خدا را بندگان سادهاند
اينكه ايشان دختران حضرتند * بوده آيا حاضر اندر خلقتند
داشتند آيا حضور اين مشركان * وقت ايجاد ملايك بالعيان
اين گواهيشان شود به نوشته زود * هم به آن پرسيده گردند از شهود
خواستى گفتند ايشان كز خدا * كى ملايك ميپرستيديم ما
مىنگويند اين ز علم و حجتى * نيست بل جز افترا و بدعتى
دادهايم آيا كه ايشان را كتاب * پيش از اين قرآن بالهام و خطاب
پس خود ايشان چنگ تا در وى زنند * بل بتقليدى حديث اينسان كنند
مىبگفتند اينكه ما آباء خويش * يافتيم اين گونه در ملت ز پيش
همچنين ما بر اثرهاشان تمام * راه رفتيم از نشان پاى و كام
همچنين پيش از تو نفرستادهايم * ما رسولى در دهى از بهر بيم
جز كه گفتند اغنيا كآباء خويش * يافتيم آيا برين آئين و كيش
ما شديم اندر پى آثارشان * اقتدا كرديم بر اطوارشان
گفت او آيا كه اى قوم غوى * هستشان ز آباء نادان پيروى
گر چه من آوردهام دينى بجا * بر شما نزديكتر اندر هدى
زانچه بر آن يافتند آباء خويش * بر رشاد اقرب بود اين دين و كيش
قوم گفتا نگرويم اى داعيان * آنچه را كه آمديد از بهر آن
ما از ايشان پس كشيديم انتقام * بين مكذّب كارش چون بد در ختام
[ سوره الزخرف ( 43 ) : آيات 26 تا 32 ]
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ ( 26 ) إِلاَّ الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ ( 27 ) وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( 28 ) بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ ( 29 ) وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ ( 30 )
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ( 31 ) أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ ( 32 )
و هنگامى كه گفت ابراهيم مر پدرش را و قومش را بدرستى كه من بيزارم از آنچه ميپرستيد ( 26 )
جز آنكه پديد آورد مرا پس بدرستى كه او به زودى راه نمايد مرا ( 27 )
و گردانيد آن را كلمه باقى در عقبش باشد كه ايشان بازگشت كنند ( 28 )
بلكه كامرانى داديم اينها را و پدرانشان را تا آمد ايشان را حق و رسولى ظاهر ( 29 )
و چون آمد ايشان را حق گفتند اين جادو است و بدرستى كه ما به آن كافرانيم ( 30 )
و گفتند چرا فرو فرستاده نشد به اين قرآن بر مردى از آن دو قريه كه بزرگست ( 31 )
آيا ايشان قسمت ميكنند رحمت پروردگارت را ما قسمت كرديم ميانشان وجه معاش ايشان را در زندگانى دنيا و بلند گردانيديم بعضى ايشان را بالاى بعضى از مراتب تا بگيرند برخيشان برخى را به كار بازداشته و رحمت پروردگارت بهتر است از آنچه جمع ميكنند ( 32 )