تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
پس شكيبايى كنند ار كافران * جايشان پس دوزخ آمد بيگمان
ور كنند از حق تمناى رضا * تا شود خوشنود از ايشان خدا
يا كه گردد باز از خشم و عتاب * نيست ايشان را اجابت زانجناب
از قضا كرديم تقدير اين چنين * مشركان را دوستان و همنشين
وان شياطين بهرشان آراستند * ز امتعه دنيا كه خود ميخواستند
بين ايديهم متاع دنيويست * خلفهم بعد از امور اخرويست
همنشينان اين بود وسواسشان * چون كه بنشينند با اجناسشان
كه ببين اين همسرانت را چسان * در ترفع برگذشتند از كسان
صاحب ملكند و مال و گنج و زر * تو چو مرغى مانده‌اى بىبال و پر
آخرت را ديده كس كى بر ملا * گفته‌اند اين مفلسان بينوا
تا بدين افسانهاى بىفروغ * عقل مردم را بدزدند از دروغ
بودشان بر سر هواى برترى * اين كند باور جز از دانش برى
ور كه باشد دار ديگر هم بجا * اين شقوقاتش بود صدق از كجا
قول بس واجب بر ايشان گشت و حق * قول يعنى آن عذاب با غلق
وانگهى بودند امتها ز پيش * از پرى و آدمى زين قوم بيش
مستحق گشتند ايشان بر عذاب * هست خسران كافران را بىحساب
مشركان گفتند در بيت الحرام * يكدگر را گوش ندهيد اين كلام
خواند اعنى چون كه قرآن مصطفى * نشنويد و افكنيد اقوالها
در ميان خواندنش يعنى سخن * افكنيد از لغو و ياوه انزمن
هم بتقليدش ز هر جانب شويد * تا شما شايد بر او غالب شويد
پس چشانيم آن كسان را بر مزيد * ما عذابى سخت زان كفر شديد
هم جزا بدهيمشان بدتر جزا * زانچه كردند از عملها ناسزا
آن عذاب سخت روز بدر بود * بدترش در آخرت خواهد نمود
آن جزا اعداء حق را آتش است * جان درانشان جاودان آتش‌كش است
زان سبب كه دايم از جهل و عمى * بودشان انكار بر آيات ما
آن كسان گويند كه كافر شدند * چون كه وارد در جهنم آمدند
كان دو كس را اى خدا از انس و جان * وا نما گردند كان گمراهمان
تا بگردانيمشان در زير گام * ما لگدكوب آن چنان در انتقام
تا كه باشند از گروه اسفلين * يا در اسفل رتبه دوزخ مكين

[ سوره فصلت ( 41 ) : آيات 30 تا 36 ]

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ( 30 ) نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ ( 31 ) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ ( 32 ) وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ( 33 ) وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ( 34 ) وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ( 35 ) وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 36 ) بدرستى كه آنها كه گفتند پروردگار ما خداست پس ايستادگى كردند فرو ميآيد بر ايشان ملائكه كه ميترسيد و اندوهگين مشويد و شادمان شويد به بهشتى كه بوديد وعده داده ميشديد ( 30 ) مائيم دوستان شما در زندگانى دنيا و در آخرت و مر شما راست در آن آنچه ميخواهد نفسهاى شما و مر شما راست در آن آنچه ميخواهيد ( 31 ) ما حضرى از خداى آمرزنده مهربان ( 32 ) و كيست خوبتر در سخن از كسى كه خواند بسوى خدا و كرد كار شايسته و گفت بدرستى كه من از مسلمانانم ( 33 ) و يكسان نيست خوبى و نه بدى دفع كن به آنچه آنست بهتر پس آن گاه كسى كه ميانه تو و ميانه اوست دشمنى گويا اوست دوستى مهربان ( 34 ) و داده نشوند آن را مگر آنان كه صبر كردند و داده نشوند آن را جز صاحب بهره بزرگ ( 35 ) و اگر از جاى در آورد ترا از شيطان وسوسه پس پناه بر به خدا بدرستى كه اوست او شنواى دانا ( 36 )
ربنا اللَّه آنكه گفتند از كسان * هم نمودند استقامت خود بدان
مر ملايكشان فرود آيد بنور * وقت موت و وقت اخراج از فتور
مىبگويندش مترسيد از هلاك * هم مباشيد از گناه اندوهناك
شادمان بر جنت آئيد از اميد * آنچه بر آن وعده داده ميشديد
ما شما را دوستان باشيم و يار * در جهان بوديمتان ناصر به كار
همچنين اندر سراى آخرت * با شما باشيم يار از هر جهت
حاضر است از بهرتان بيگفتگو * آنچه دارد نفسهاتان آرزو
هست در عقبى شما را بىنزاع * آنچه را دعوى كنيد از انتفاع
پيشكش در حالتى كه باشد آن * از خداوند غفور مهربان
كيست بهتر از ره گفتن ازو * كه بخواند بر خدا بىگفتگو
باشدش كردار نيكو در فعال * بر علاوه حسن و گفتار و مقال
مىبگويد كه منم از مسلمين * نيست يكسان خوب و بد از روى دين
دفع كن آن سيئاتى كابتر است * بر نكوئيها كه آن نيكوتر است
يعنى ار باشد دو نيكى در نظر * دفع كن بدرا به آن كاو نيكتر
عفو كن يعنى بپاداش گناه * ور كنى احسان بهست آن ز انتباه
پس چو بين او و تو باشد عناد * دوستى گردد حميم و زو و داد
از نشان حسن خلق اندر عمل * دشمنى بر دوستى گردد بدل
داده اين خصلت نگردد جز بر آن * كه نمايد صبر بر رنج و زيان