تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
هم عطا كرده نگردد اين كمال * جز به صاحب بهرهء اعظم خصال
ور كه ديوت خار وسواسى نهد * گويدت نيكى مكن بر جاى بد
پس پناه از شرّ او بر بر خدا * كاو بود دانا و شنوا بر شما
( سجده واجبه )

[ سوره فصلت ( 41 ) : آيات 37 تا 43 ]

وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ( 37 ) فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ ( 38 ) وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 39 ) إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا أَ فَمَنْ يُلْقى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( 40 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ ( 41 ) لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ( 42 ) ما يُقالُ لَكَ إِلاَّ ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ ( 43 ) و از آيتهايش شب است و روز و آفتاب و ماه و سجده مكنيد مر آفتاب و نه مر ماه را و سجده كنيد مر خدايى را كه آفريد آنها را اگر هستيد او را ميپرستيد ( 37 ) پس اگر سركشى كنند پس آنان كه نزد پروردگار تواند تسبيح ميكنند مر او را بشب و روز و ايشان ملول نميشوند ( 38 ) و از آيتهايش اينكه تو مىبينى زمين را فرسوده افسرده پس چون فرو فرستم بر آن آب را حركت كند و افزونى پذيرد بدرستى كه آنكه زنده گردانيد آن را هر آينه زنده كننده مردگانست بدرستى كه او بر همه چيز تواناست ( 39 ) بدرستى كه آنان كه ميل بباطل ميكنند در آيتهاى ما پوشيده نميباشند بر ما آيا پس كسى كه انداخته شود در آتش بهتر است يا كسى كه بيايد ايمن روز قيامت بكنيد آنچه خواستيد بدرستى كه او به آنچه مىكند بيناست ( 40 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند به آن ذكر چون آمد ايشان را و بدرستى كه آن هر آينه كتابيست گرامى ( 41 ) نيايد آن را باطل از ميانه دو دستش و نه از پس سرش فرو فرستادنيست از درست كار ستوده ( 42 ) گفته نميشود مر تو را مگر آنچه بحقيقت گفته شد مر رسولان را پيش از تو بدرستى كه پروردگار تو هر آينه صاحب آمرزش است و صاحب عقوبت پردرد ( 43 )
وز نشانيهاى او روز است و شب * و آفتاب و ماه در دور طلب
سجده ناريد آفتاب و ماه را * زانكه مخلوقند ايشان چون شما
زان خدايى كه شما را آفريد * سجده آريد ار كه بپرستنده‌ايد
پس بوند ار سركش از پروردگار * ذيل قدرش را نبنشيند غبار
فرقه‌ها هستند اندر نزد رب * از پى تسبيح او در روز و شب
اينچنين پيوسته دارند اشتغال * هم نگيرند از عبادتها ملال
وز علامتهاى او اندر وقوع * اينكه مىبينى زمين را با خشوع
خشك و بس پژمرده بفرستيم باز * آب بر وى آيد اندر اهتزاز
منتفخ گردد بر آيد چون خمير * رويد از وى لاله و گل ناگزير
آنكه كرد احيا زمين مرده را * زنده سازد مردگان را ز اقتضا
او باحيا و اماته قادر است * هم بهر چيزى كه بر وى ظاهر است
دارد اعنى قابليت بر ظهور * پس ز كلك مشيتش يابد صدور
وانكسان كه منصرف ناگه شوند * اندر آيتهاى ما وز ره شوند
مختفى بر ما نگردند از يقين * در اباطيل اينگروه ملحدين
بشنويم اقوالتان را سر بسر * وان كلام لغو و گفت بيثمر
آن كس آيا كه شود انداخته * ناگهان در آتش پرداخته
هست بهتر يا كسى كاو بىستيز * ايمن آيد ز آتش اندر رستخيز
هر چه خواهيد آن كنيد از ناگزير * حق بر اعمال شما باشد بصير
نگرويد آن كو بذكر آمد چو آن * سويشان يعنى كتاب از آسمان
ذكر يعنى بهترين اندر پسند * بهر ياد است اين كتاب ارجمند
يا عزيز از روى حجت در نظر * كش باتيان نيست قادر از بشر
نايد او را باطلى از پيش و پس * كس بابطالش ندارد دسترس
در وى اعنى آنچه فرموده است حق * نيست كش از حكم بعد و ما سبق
هست نازل از خداى بىنديد * بر مصالح كو حكيم است و حميد
مينگويند اين معاند كافران * بر تو الا آنكه بر پيغمبران
گفته‌اند از پيش ارباب هلاك * پس مباش از گفتشان اندوهناك
زانكه ربت بىسؤال و بىجواب * صاحب آمرزش است و ذو عقاب