تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨

[ سوره فصلت ( 41 ) : آيات 44 تا 48 ]

وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ( 44 ) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ ( 45 ) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ ( 46 ) إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ ( 47 ) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ ( 48 ) و اگر ميگردانيديم آن را قرآنى عجمى هر آينه ميگفتند چرا بيان كرده نشد آيتهايش آيا قرآن عجمى است و مخاطب عرب بگو از براى آنان كه گرويدند هدايت و شفاست و آنان كه ايمان نمىآورند در گوشهاشان كرانيست و او بر ايشان كوريست آنها ندا كرده ميشوند از جايى دور ( 44 ) و بدرستى كه داديم ما موسى را توريت پس اختلاف كرده شد در آن و اگر نبود كلمه كه پيش رفته از پروردگار تو هر آينه حكم كرده شده بود ميانشان و بدرستى كه ايشان هر آينه در شك‌اندازان اندازنده است ( 45 ) كسى كه كرد كار شايسته را پس براى خودش است و آنكه بد كرد پس بر خودش است و نيست پروردگار تو ستمكار مر بندگان را ( 46 ) بسوى او برگردانيده مىشود دانش قيامت و آنچه بيرون مىآيد از ثمرها از غلافهايش و بار نگيرد هيچ مؤنثى و ننهد جز بعلم او و روزى كه ندا كند ايشان را كه كجايند انبازانم گويند اعلام نموديم ترا كه نيست از ما هيچ گواهى ( 47 ) و گم شد از ايشان آنچه بودند كه ميخواندند از پيش و دانستند كه نيست مر ايشان را هيچ گريزگاهى ( 48 )
گر كه نازل مينموديم از رقم * ما خود اين قرآن بگفتار عجم
مىبگفتند از چه بر لفظ عرب * نامد آياتش مفصل اين عجب
اين كلام اعجمى آيا بنام * پس عرب باشد مخاطب زين كلام
بايد اعنى تا كه باشد تازى آن * تا بفهم ما رسد نيك اين بيان
حاصل اينكه ما بتازى اين كتاب * نازل ايشان را نموديم از خطاب
وز عشيره و قومشان پيغمبرى * هم فرستاديم آيات آورى
و اينكه ميگويند بايد كاو كتاب * فارسى آرد بما اندر خطاب
نيست جز انكار و تكذيب و لجاج * اينچنين گويند بايد لا علاج
بهر دفع عذر و انكار خفى * گفت آن گوينده تفسير صفى
هم عجم زو بهره يابد هم عرب * مىبفهمد هر كه خواهد بىتعب
كس نگويد ما نفهميم اين لسان * زانكه تازى باشد از روى بيان
از پى فهم عجم شد فارسى * گر گذارى حقد بر فهمش رسى
ور كه آرى در قبول انكار و دق * بوده اين انكار رسم از ما سبق
اى محمد « ع » گو كه اين بر مؤمنان * هادى است و هم شفا فاش و نهان
و انكسان كه نگروند از نقص هوش * هستشان ثقلى و سنگينى به گوش
وان بر ايشانست پوشيده بديد * نفع آن نبود مر ايشان را پديد
وانگروه ايشان ندا كرده شوند * از مكانى دور و بانگى بشنوند
از يقين داديم موسى را كتاب * مختلف در وى شدند از شيخ و شاب
گو نبودى آن سخن كه برگرفت * پيشى از پروردگارت بىشگفت
كوست تا خير عذاب از قوم تو * بينشان ميرفت حكم از آن عتو
انهم منه لفى شك مريب * ريب از شك است اعظم اى اديب
هر كه نيكوكار باشد در عمل * اوست پس در نفس او در هر محل
ور كسى بد كرد كارى پس بر اوست * مر زيان فعلش آنچه نانكوست
ربت استمكاره نبود بر عباد * بىنياز است از صلاح و از فساد
گفت نادانى قيامت كى شود * آيت آمد كاين بعلم وى شود
باز گردانيده يعنى سوى اوست * علم ساعت گر دلى در جستجوست
هم برون نايد ثمرها از غلاف * مادهء حملى نگيرد بىخلاف
هم نبنهد باز خود بىگفتگو * هيچ وقتى جز بدانايى او
چون كه خوانده مشركين را ذو المنن * كه كجا باشند انبازان من
قالوا اذناك ما منا شهيد * گم شد از ايشان هر آنچه بد پديد
يعنى آن بتها كه ميخواندند پيش * هم يقين ايشان كنند از كفر خويش
كه نباشد هيچشان جاى گريز * من محيص ما لهم يوم التميز
بس حريص است آدميزاد و جهول * نايد ايچ از خواهش نيكى ملول

[ سوره فصلت ( 41 ) : آيات 49 تا 54 ]

لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ ( 49 ) وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ ( 50 ) وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ ( 51 ) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ ( 52 ) سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ( 53 ) أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ( 54 ) ملول نميشود انسان از دعاء خير و اگر مس كند او را شرى پس نااميد است نااميد ( 49 ) و هر آينه اگر در چشانيم او را رحمتى از خود از