هم ز فوقش كوههاى مرتفع * راست كرد ار هست هوشت مجتمع
زانكه ارض و كوه نزد امتياز * وضع اثقال است بر اثقال باز
زين كند عبرت مگر ذى مدركى * نيست كش در آفريننده شكى
هر دو محتاجند اين كوه و زمين * بر نگهدارى كه هست اقوى يقين
داد بركت كوهها را برقرار * از معادن وز منابع بىشمار
يا بود راجع ضميران بر زمين * بركت ارض است يعنى اينچنين
كرد تقدير اندران ارزاقرا * در چهار ايام مر انفاق را
زو است كيفيات اربع مر مراد * يا عناصر در مزاج و در مواد
هر مركب يابد از وى لا علاج * بالسويه اعتدال و امتزاج
هست يكسان آن ز بهر ساملين * هر كه مرزوقست يعنى در زمين
قصد پس فرمود خلق آسمان * وان بخارى بود و دودى در عيان
پس بگفت ارض و سما را ائتيا * طوعا او كرها بامر و اذن ما
هر دو گفتند آسمان و هم زمين * خالق خود را اتينا طائعين
قصد از اين ائتيان و امتثال * اين دو را تكوين ذاتست از مقال
كرد پس هفت آسمان را محكم او * در دو يوم اعنى دو حيث اعظم او
ماده است و صورت آن در حكم عقل * وحى هر يك را نمود امرش بنقل
كرد يعنى وحى بر هر آسمان * چيست تا كارش ز رفتار و نشان
آسمان اولين كو اقربست * در صفا و در لطافت اغلب است
بر مصابيحش چنين آراستيم * صاف و پر زيبش چنين ميخواستيم
يعنى اين استارهگان كاندر فراغ * ميدرخشند از فلك همچون چراغ
شرح اين را گفتهايم از پيشتر * از مكرر رو بتكرار نظر
هم نگه ما داشتيم از آفتش * وز شياطين در كمال رفعتش
اينست تقدير اعنى اندازه ز حق * غالب و دانا به وضع ما خلق
پس كنند اعراض گر از ناعقه * پس بگو انذرتكم عن صاعقه
همچو بر عاد و ثمود اندر سبل * و آمده بود آنكه ايشان را رسل
هم ز پيش و هم ز پشت آن گروه * پند دادند از جوانب و از وجوه
آنكه نپرستيد چيزى جز خدا * قوم گفت ار خواستى خود رب ما
تا كه نپرستيم چيزى بى ز شك * ميفرستادى بنزد ما ملك
پس به چيزى كه فرستاده شديد * ما به آن مىنگرويم از هر وعيد
زانكه ميباشيد بر مانند ما * آدمى همشكل و هم پيوند ما
[ سوره فصلت ( 41 ) : آيات 15 تا 18 ]
فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ ( 15 ) فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ ( 16 ) وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ( 17 ) وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ ( 18 )
پس اما عاد پس سركشى كردند در زمين بناحق و گفتند كيست سختتر از ما در توانايى آيا نه ديدند كه خدايى كه آفريد ايشان را اوست سختتر از ايشان در توانايى و بودند آيتهاى ما را انكار ميكردند ( 15 )
پس فرستاديم بر ايشان بادى پر خروش در روزهاى شوم تا بچشانيمشان عذاب خوارى در زندگانى دنيا و هر آينه عذاب آخرت خواركنندهتر است و ايشان يارى كرده نشوند ( 16 )
و اما ثمود پس هدايت كرديم ايشان را پس اختيار كردند كورى را بر هدايت پس گرفت ايشان را صاعقه عذاب خوارى بسبب آنچه بودند كسب ميكردند ( 17 )
و نجات داديم آنان را كه ايمان آوردند و بودند پرهيز ميكردند ( 18 )
در بيان قصه عاد و ثمود
عاد پس اما بارض از غير حق * سركشى كردند در نظم و نسق
مىبگفتند از توانايى ز ما * سختتر كبود هم از مال و نوا
مىندانستند اوشان كافريد * سختتر باشد به قوت نزد ديد
ميبدند ايشان بآيتهاى ما * آنكه ميكردند انكار از عمى
پس فرستاديم بادى سهمناك * كه ز آوازش شدند ايشان هلاك
يا كه بادى سرد كز سردى آن * جملگى مردند در بيت و دكان
اندر ايامى كه نحس و شوم بود * بهر ايشان دوزخ معلوم بود
چون خدا خواهد بقومى رنج و ضر * بهرشان بادى فرستد بىمطر
ور كه بارانى فرستد بىزياد * آن نشان رحمت آمد بر عباد
اندر آن ايام باد آمد چنان * تا چشانيم از عذاب خزيشان
رنج و خوارى در حيات دنيوى * زان بود اخزى عذاب اخروى
هم نه ز ايشان هيچكس يارى كند * هم نه دفع رنج و نادارى كند
هم ثمود اما پس ايشان را ذليل * ما شديم اندر هدايت بر سبيل
برگزيدندى پس ايشان نزر خواست * جهل و كورى را مگر بر راه راست
پس فرا بگرفتشان مر صاعقه * از عذاب الهون بوقت بارقه
زانچه ميكردند كسب اندر سبب * رنج صالح عقر ناقه در طلب
هم رهانديم اهل دين را از نقم * زانكه پرهيزنده بودند از ظلم