ميخوانديم از پيش چيزى را همچنين اضلال مىكند خدا كافران را ( 74 )
آن بسبب آنست كه بوديد شادمانى ميكرديد در زمين بناحق و بسبب آنچه بوديد كه مىنازيديد ( 75 )
داخل شويد در درهاى دوزخ جاودانيان در آن پس بد است مقام تكبركنندگان ( 76 )
پس صبر كن بدرستى كه وعده خدا حق است پس يا مينمائيم ترا برخى از آنچه وعده ميدهيم ايشان را يا متوفى ميسازيم ترا پس بسوى ما بازگردانيده ميشوند ( 77 )
و بتحقيق فرستاديم رسولانى را پيش از تو از ايشان كس است كه خوانديم قصه ايشان را بر تو از ايشان كسى است كه نخوانديم بر تو و نسزد مر رسولى را كه بياورد آيتى مگر باذن خدا پس چون بيايد فرمان خدا حكم كرده شود به حق و زيان ميكنند آنجا باطل كيشان ( 78 )
ننگرى آيا بر ايشان كه جدل * اندر آيات اللَّه آرند از دغل
تا چسان گردانده ايشان ميشوند * بر علاوه كايتى را نگروند
داشتند ايشان همانا بر دروغ * هم رسول هم كتاب با فروغ
وانچه را كه بر رسولان دادهايم * بهر آن بر خلق بفرستادهايم
وحى و تنزيل است و حكم آن در نظام * زود پس باشد كه دانند آن تمام
چون كه در اعناقشان غلها نهيم * و السلاسل يسحبون فى الحميم
پس شوند ايشان در آتش سوخته * آتشى ز اخلاق بد افروخته
پس بگويند آن ملايك چون شدند * آن خدايانتان كه غير از حق بدند
مىبگويند آن كسان گشتند گم * آن همه افسانه بود و اشتلم
بلكه ظاهر شد نبودند ايچ چيز * ما غلط پنداشتيم از بىتميز
لم نكن تدعوا الى من قبل شيئى * بودمان اندر گمان اين گونه كى
كافران را واگذارد حق چنين * پس ملايكشان بگويند از كمين
اين عذاب امروزتان كردند فرض * شاد چون بوديد در دنيا بارض
غير حق ميبودتان آن انبساط * وانچه ميكرديد در دنيا نشاط
از وقوع رنج و كرهى بر رسل * مىشكفتيد استماعش را چو گل
مؤمنانرا دل شود ز اندوه آب * چون كه خوانند آن بلايا در كتاب
بارالها شادى ما در جهان * كن بدانسان كه تو باشى شاد از آن
نى كز آن شادى تو باشى نارضا * بر تو زان گيرم پناه اى ذو العطاء
نك در آئيد اندر ابواب جحيم * واندران باشيد جاويدان مقيم
پس بد است آرامگاه سركشان * از خصال بد كه بودند اندران
پس تو ميكن صبر بر جور فرق * اى پيمبر ان وعد اللَّه حق
پس نمائيم ار تو را بعضى از آن * كه بر ايشان وعده داديم آن چنان
يا بميرانيمت ار زان پيشتر * پس بما گردند باز ايشان دگر
ما فرستاديم بر نام و نشان * پيشتر از تو بسى پيغمبران
بعضى از ايشان بوند آنها كه ما * بر تو فرموديم قصه هر كجا
بعض ديگر را نخواندستيم هم * قصهء ايشان تو را از بيش و كم
مىنبد پيغمبرى را در نسق * كايتى آرد بدون اذن حق
پس چو آمد امر حق حكمى براست * مىشود بين دو قوم اين بر سزاست
مؤمنانند آن دو قوم و كافران * و اهل بطلان ميكنند آنجا زيان
[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 79 تا 85 ]
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُونَ ( 79 ) وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ ( 80 ) وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ فَأَيَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُونَ ( 81 ) أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ( 82 ) فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 83 )
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ ( 84 ) فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ ( 85 )
خداست آنكه گردانيد براى شما چهارپايان را تا سوار شويد برخى از آنها را و برخى از آنها را بخوريد ( 79 )
و مر شما راست در آنها منفعتها و تا برسيد بر سوارى آنها بحاجتى كه باشد در سينههاتان و بر آنها و بر كشتى بار كرده ميشويد ( 80 )
و مينمايد شما را آيتهايش پس بكدام آيات خدا انكار ميكنيد ( 81 )
آيا پس نرفتند در زمين پس بنگرند چگونه بود انجام آنان كه بودند از پيش ايشان بودند بيشتر از ايشان و سختتر از راه توانايى و اثرها در زمين پس كفايت نكرد از ايشان آنچه بودند كسب ميكردند ( 82 )
پس چون آمد ايشان را رسولانشان