تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
بيشترين مردمان نميدانند ( 57 ) و يكسان نيستند نابينا و بينا و آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته و نه بدكار اندكى پند مىگيرند ( 58 )
آن كسان كه ميكنند ايشان جدال * اندر آيات خداى لا يزال
بوده اندر باب دجال اين جدال * كه يهودان را در آن بودى مقال
صاحب ما نيستى گفتند تو * بل مسيح ابن داود است او
كه رسد شاهى او بر بر و بحر * مىشود با او روان در راه نهر
يعنى آن دجال كز وصف و نشان * مىشود ظاهر وى از آخر زمان
بى ز برهانى بدون حجتى * كامده باشد بر ايشان نوبتى
نيستشان جز كبر و نخوت در صدور * نى رسنده هم به آن قصد و امور
پس پناه از شرّ بيدينان بگير * بر خدايى كاو سميع است و بصير
هم صفى را گو كه تا گيرد پناه * از حسودان زمانش بر إله
خاصه در تفسير او كز گفتگو * نفى قرآن مىكند از كين او
گويد آن احمق كه دلگيرش بود * چيست قرآن تا كه تفسيرش بود
تو چه دانى اى جهول مندرس * كه بديوى ز آدميت منعكس
نور قرآن بر گذشت از مهر و ماه * تو نديدى دل بدت كور و سياه
نوبت مردان نديدى در مصاف * با فواحش ميزدى از چهره لاف
روى ميدادى نشان بر خلق و موى * بر سراغ مشترى در شهر و كوى
ما بقى را من نگويم از حيا * حق بود ستار بگذار آن بجا
كو بماند رازها در پرده باز * رو تو با اشياء معذورت بساز
منهم آنها جمله ميدانم و ليك * نيستم پرواى آن گفتار نيك
شور مردى نيست هيچ اندر سرت * ياوه بنمايى سبيل و خنجرت
رو نشين در خانه با آن كار و بار * صحبت از قرآن و تفسيرش مدار
رهروان هستند اندر ره بسى * چون تو با ايشان ميا گو تا كسى
هم صفى گر يمن فقرش دولتى است * حاجتش بر هرزه گويى چون تو نيست
تا چه جاى خالق اين نه حجاب * كه بپيغمبر فرستاد او كتاب
بازگردم بر سخن روشنتر است * خلقت ارض و سما آن اكبر است
يا كه خلق مردم از دانشورى * ليك مردم اين ندانند اكثرى
مستوى نبوند اعمى و بصير * وين مثل باشد به مقصود و نظير
همچنين آن مؤمن شايسته حال * نيست يكسان با مسيء بد فعال
اندكى گيرند پند اين مردمان * زين مثلها و نظاير در بيان

[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 59 تا 64 ]

إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ ( 59 ) وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ ( 60 ) اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ( 61 ) ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ( 62 ) كَذلِكَ يُؤْفَكُ الَّذِينَ كانُوا بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ ( 63 ) اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ( 64 ) بدرستى كه قيامت هر آينه آينده است نيست شكى در آن و ليكن اكثر مردمان ايمان نمىآورند ( 59 ) و گفت پروردگار شما بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را بدرستى كه آنان كه سركشى ميكنند از عبادت من زود باشد كه داخل شوند دوزخ را ذليلان ( 60 ) خداست آنكه گردانيد براى شما شب را تا آرام گيريد در آن و روز را بينش بخش بدرستى كه خدا هر آينه صاحب فضل است بر مردمان و ليكن بيشترين مردمان شكر نميكنند ( 61 ) آنست خدا پروردگار شما آفرينندهء همه چيز نيست خدايى مگر او پس بكجا برگردانيده ميشويد ( 62 ) همچنين برگردانيده ميشوند آنان كه بودند بآيتهاى خدا انكار ميورزيدند ( 63 ) خداست كه گردانيد براى شما زمين را آرام گاهى و آسمان را بنائى و تصوير كرد شما را پس خوب ساخت پيكر شما را و روزى داد شما را از پاكيزه‌ها آنست خدا پروردگار شما پس افزون آمد خدا را كه پروردگار جهانيان است ( 64 )
خود قيامت بيگمان آينده است * نيست شك در وى كس ار داننده است
ليك بسيارى ز مردم نگروند * زانكه نى در راه فكرت رهروند
گفت آن پروردگار ماسوا * مىبخوانيد از عبوديت مرا
تا اجابت من كنم گر مقتضى است * خارج از حكمت مر آن يعنى كه نيست
با تو گويم نكته‌اى در اين مقام * خوان خدا را در حوائج و السلام
گر كه او را خوانى از قلب و ضمير * رفت ميل نفست از دل ناگزير