تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
تكذيب كردند پيش از ايشان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب ميخها ( 12 ) و ثمود و قوم لوط و اهل اى كه آنها بودند طايفه‌هاى دشمن ( 13 ) نبودند همه جز كه تكذيب نمودند رسولان را پس لازم شد عقوبت من ( 14 ) و انتظار نميبرند آنها جز فريادى واحد كه نيست مر آن را هيچ زيستنى ( 15 ) و گفتند پروردگار ما زود بده مر ما را حصه ما را پيش از روز شمار ( 16 )
پس روان گشتند و گفتند از غلو * بر خدايانتان ان امشوا و اصبروا
اينست چيزى حادث و آراسته * بهر ما دهر اين نوائب خواسته
يا بود مقصود از شىء يراد * اينكه او دارد اراده بر فساد
ما ز ملتها بنشنيديم اين * در بيان حتى ز دين آخرين
دين عيسى هم كه آخر ملت است * بر ثلاثه نى بوحدانيت است
نيست اين توحيد كو دريافته * جز كه از پيش خود آن بر بافته
گشته قرآن نازل اندر جستجو * از ميان ما قريش آيا بر او
زانكه خود را از شرف كه داشتند * اشرف از وى باز ميپنداشتند
پس كتاب ار ميشدى نازل ز حق * از چه بر اشرف نيامد زين فرق
بل نه آن باشد كه گويند از ستم * كه محمد « ع » بافته است آن را بهم
بلكه در شكند ايشان از كتاب * اينكه باشد از من آن وحى و خطاب
غالبا باشد ز حقد انكارشان * وز خلاف معتقد گفتارشان
نى چشيدستند بل ايشان هنوز * آن عذاب من كه باشد كفر سوز
نزد ايشانست آيا برقرار * مخزن بخشايش پروردگار
آن خداى غالب بخشنده كاو * هر چه خواهد هر كرا بخشد نكو
يا كه شاهى زمين و آسمان * وانچه ما بين است باشد زين كسان
پس ببايد تا به بالا بر روند * در معارج تا بعرش اندر شوند
نظم عالم تا دهند ايشان ز كل * وحى بفرستند و آيات و رسل
وانكه ايشانند چندى بى ز قدر * منهدم بشكسته ايشان روز بدر
از قبيل آن گره كه بيدرنگ * با رسولان خدا كردند جنگ
نيست اين تكذيب مخصوص تو هين * پيش هم كردند تكذيب اينچنين
قوم نوح و عاد و فرعون آنكه بود * صاحب او تا دهم قوم ثمود
قوم لوط اصحاب ايكه از خبر * مىنبودند آن جماعت سر بسر
جز كه ميكردند تكذيب رسل * زان معذب آمدند از جزء و كل
بر سزايش بود ايشان را عقاب * گشت واجب بهرشان از ما عذاب
اينجماعت هيچ نكشند انتظار * جز كه يك فرياد را بر انحصار
نيست آن يك صيحه را هيچ از فواق * واقع آن البته گردد در سياق
گفته بود آن شه كه مشرك را دهند * نامه‌اش بر دست چپ ناسودمند
قوم گفتى ربنا عجل لنا * قطنا قبل الحساب اندر بنا
اى خدا بشتاب اندر آن وعيد * كه دهد بر ما محمد « ع » بر شديد

[ سوره ص ( 38 ) : آيات 17 تا 20 ]

اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ( 17 ) إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ ( 18 ) وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ ( 19 ) وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ ( 20 ) صبر كن بر آنچه ميگويند و ياد كن بنده ما را داود صاحب قوت بدرستى كه او بود رجوع‌كننده ( 17 ) بدرستى كه ما رام كرديم كوه‌ها را كه با او تسبيح ميگفتند بشبانگاه و وقت بر آمدن آفتاب ( 18 ) و پرنده را جمع كرده شده همه بودند مر او را رجوع‌كننده ( 19 ) و سخت گردانيديم پادشاهيش را و داديم او را حكم و تميز گفتارش يعنى بيان روشن بىاشتباه ( 20 )

در بيان حكايت داود عليه السلام و اوريا

زين سخنها اى رسول حق نشان * غم چه دارى صبر كن بر گفتشان
زانچه ميگويند در تخريب تو * هم باستهزا و بر تكذيب تو
ياد كن داود را كاو از عباد * بندهء ما بود و ذا الأيد و سداد
صاحب قوه بد اندر جنگها * يا غزاى نفس وان نيرنگها
مر رجوعش بر خدا بسيار بود * روز و شب در ذكر و استغفار بود
كوه‌ها را رام كرديمش ز جاه * ذكر ميگفتند شام و صبحگاه
رام هم كرديم مرغان را بر او * دور او بودند جمع از پشت و رو
كوه‌ها و مرغها او را تمام * باز گردنده بدند از هر مقام
چون گشود اعنى كه بر تسبيح لب * جمله ميكردند با او ذكر ربّ
شاهيش محكم نموديم از شتاب * حكمتش داديم و هم فصل الخطاب
تا جدا سازنده خصمان بود * در ميان خلق و باطل نزد حدّ
معنى فصل الخطاب اندر مقال * هست از فصلى بفصلى انتقال
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 635 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه