سورة ص
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 1 تا 5 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ ( 1 ) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ ( 2 ) كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ ( 3 ) وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ ( 4 )
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ ( 5 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
به قرآن صاحب ذكر ( 1 )
بلكه آنان كه كافر شدند در سركشى و مخالفتاند ( 2 )
بسا كه هلاك گردانيديم از پيش ايشان از اهل روزگار گذشته پس ندا كردند و نبود آن هنگام هنگام گريز ( 3 )
و عجب داشتند كه آمد ايشان را بيمكننده از ايشان و گفتند كافران كه اين جادوييست بسيار دروغگو ( 4 )
آيا گردانيد الهان را إله واحد بدرستى كه اين هر آينه باشد چيزى عجيب ( 5 )
بعدبسم اللَّه بخوان در فتح باب * ص و القرآن ذى الذكر از كتاب
صاد اشارت باشد از صدق رسول * تا بصدق دل كند صيد عقول
بر چنين قرآن ذيعزت قسم * كاندر او شد ذكر هر چيزى اتم
يا بذكر ذات بارى محتوى است * يا بذكر امر و نهيش منطوى است
بل كسانى كه به قرآن نگروند * از تكبر در عنادى مىبوند
اى بسا كز پيش از ايشان ما تباه * كردهايم از قرنها بىاشتباه
پس ندا كردند از بهر خالص * از عذاب و مىنبد وقت مناص
استغاثه بس نمودند از شتاب * بر رسول تا رفع گردد آن عذاب
مىنبود آن لحظه هنگام فرار * رفته بود از چاره يعنى آنكه كار
بس عجب كردند كامد با شئون * منذر عنهم فقال الكافرون
اينست ساحر هم دروغ آرندهاى * تخم دعوت بر غلط كارندهاى
از نبى چون حمزه كرد ايمان قبول * يافت اندك قوتى دين رسول
از قريش آنان كه خود مهتر بدند * نزد بو طالب بحرمت آمدند
كه تو بر ما مهترى ذو الوفا * حكم كن ما بين ما و مصطفى
مىكند ربّ الهان بالتمام * عاقلان ما سفيه آرد بنام
اندكى مانده است كز اين فتنه ما * عاجز و مضطر شويم اندر ملا
كرد ابو طالب پيمبر را طلب * كز تواند اين قوم از روى نسب
كن تو با ايشان مدارا در امور * نى به كلى ز اقرباى خود نفور
گفت دارم يك تمنا نيز من * تا كنيدم همرهى در يك سخن
زان سخن بىزحمت تدبيرتان * مىشود ملك عرب تسخيرتان
بل عجم هم زانكلام منتجب * طاعت آرند از دل و جان بر عرب
چيست آن گفتند بر گو گر ره است * گفت قول لا إله الا اللَّه است
پس ز وى كردند اعراض آن گروه * كه خدايان را يكى كرد از وجوه
آمد اين آيت كه گويند از عجب * مشركان مكه و اشراف عرب
كه بگردانيد آيا بهر ما * از خدايان مر محمد « ع » يك خدا
اين بود حرفى عجب كاورده او * مىزند بر مردمان بىپرده او
سيصد و شصت اندر اين كشور خداست * كار يك مكه از ايشان نيست راست
كار يك عالم تمام از يك خدا * راست چون گردد عجب باشد بما
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 6 تا 16 ]
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ ( 6 ) ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ ( 7 ) أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْ ذِكْرِي بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ ( 8 ) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ ( 9 ) أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبابِ ( 10 )
جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ ( 11 ) كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ ( 12 ) وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ أُولئِكَ الْأَحْزابُ ( 13 ) إِنْ كُلٌّ إِلاَّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ ( 14 ) وَ ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ ( 15 )
وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ ( 16 )
و رفتند آن جمع از ايشان كه برويد و شكيبايى ورزيد بر الهانتان بدرستى كه هر آينه چيزيست كه خواسته مىشود ( 6 )
نشنيديم ما اين را در كيش آخرين نيست اين جز دروغ ساختنى ( 7 )
آيا فرو فرستاده شد بر او ذكر از ميان ما بلكه ايشانند در شك از ذكر من بلكه هنوز نچشيدهاند عذاب مرا ( 8 )
آيا نزد ايشانست خزاين رحمت پروردگارت كه غالب بخشاينده است ( 9 )
آيا مر ايشانراست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست پس بايد كه بالا روند در سببها ( 10 )
لشكرىاند آنجا شكسته شده از طايفههاى دشمن ( 11 )