تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
بودند كه هر آينه ميگفتند ( 167 ) اگر اينكه بود نزد ما ذكرى از پيشينيان ( 168 ) هر آينه بوديم از بندگان خدا كه از اهل اخلاصند ( 169 ) پس كافر شدند به آن پس زود باشد كه بدانند ( 170 )
فكر نكنيد ايچ آيا كه بود * ذات حق مستغنى از جفت و ولد
يا شما را حجتى باشد عيان * اندر اين معنى بتحقيق و نشان
پس بياريد آن كتابى كز سماست * بر شما نازل اگر گوئيد راست
فرقه‌اى ميگفته‌اند اينكه خداى * كرده وصلت با زنان جن بجاى
زان تولد يافتند افرشتگان * فرقه‌اى هم گفته‌اند از بدگمان
كه خدا با ديو سركش در محل * دو برادر بوده‌اند اندر ازل
آن برادر خالق خير است و نور * و اين برادر فاعل شر است و زور
گفته زان در حق ايشان ذو الجلال * ساختند آن كافران تيره‌حال
خويشى و پيوند بين او و جن * جنيان دانند و بر اين مطمئن
قائل اين قول در روز حساب * حاضران باشند از بهر عذاب
ذات حق پاك است ز اينسان و صفها * كادمى گويد به حق بر ناسزا
جز عباد اللَّه مخلص كان گروه * وصف او گويند بالحق از وجوه
پس شما وانچه بپرستيد هم * فاتن او را نيستيد از بيش و كم
تا كنيد اغوا عبادش را ز بيم * هيچ الا من هو صال الجحيم
يعنى الا آنكه اهل دوزخست * از شما كى پاى يك كس در فخ است
نيست از ما در عبادت هيچكس * جز كه معلوم است جاى او و بس
اين بود نقل از كلام جبرئيل * بر پيمبر گفت او ز امر جليل
اندر ابطال كسانى كز هوا * ميپرستيدند مر افرشته را
كه مقام ما ملايك حق و راست * در عبوديت معين از خداست
از حقيم انا لنحن الصافون * هم ز حق انا لنحن المسبحون
پيش از بعثت بگفتند از شتاب * آن قريش ار بود نزد ما كتاب
از قبيل آنچه بر پيشينيان * گشت نازل در نصيحت ز آسمان
هم چنان بوديم ما در كار دين * هم بطاعت از عباد مخلصين
پس چو قرآن گشت نازل از خدا * پس به او كافر شدند از ابتدا
زود باشد پس كه دانند اين رمه * آخر و انجام كفر و مظلمه

[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 171 تا 182 ]

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ ( 171 ) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ ( 172 ) وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ ( 173 ) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ ( 174 ) وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ ( 175 ) أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ ( 176 ) فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ ( 177 ) وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ ( 178 ) وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ ( 179 ) سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ ( 180 ) وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ ( 181 ) وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 182 ) و بتحقيق كه پيشى گرفت كلمه ما مر بندگان ما را كه مرسلانند ( 171 ) بدرستى كه ايشان هر آينه ايشانند يارى شدگان ( 172 ) و بدرستى كه لشكر ما ايشانند غالبان ( 173 ) پس روى بگردان از ايشان تا وقتى ( 174 ) و ببين ايشان را پس زود باشد كه ببينند ( 175 ) آيا عذاب ما را بشتاب ميخواهند ( 176 ) پس چون فرود آمد به فضاى ايشان پس بد است صباح بيم‌شدگان ( 177 ) و روى بگردان از ايشان تا وقتى معين ( 178 ) و ببين پس زود باشد كه ببينند ( 179 ) دانم پاك بودن پروردگار تو پروردگار عزّت از آنچه وصف ميكنند ( 180 ) و سلام بر مرسلان ( 181 ) و ستايش مر خدا را كه پروردگار جهانيان است ( 182 )
قول ما بگرفته پيشى باليقين * بر عباد مرسلين وانست اين
كه رسولانند منصورون تمام * هم جنود ماست غالب بر انام
غالبيت غالبا در حجت است * انبيا را نى بوجه صورتست
گر شود مغلوب هم وقتى به كار * در حقيقت غالبست و كامكار
گشت عيسى گر چه مغلوب يهود * ليك غالب بر تمام خلق بود
زانكه غالب بود اندر حجت او * كى بد اندر بنده مغلوبيت او
بنگرى گر نيك دانى كان يزيد * بود غالب يا حسين اندر اميد
گاه هم گردند غالب بالعيان * چون كليم صف شكن بر قبطيان
وان هم از حق حجتى واجب بود * كه بلشكرها تنى غالب بود
پس بگردان روى از قوم ضلال * تا زمانى كامر آيد بر قتال
پس ببينى زودشان خوار و زبون * قال و ابصرهم فسوف يبصرون
بر عذاب ما كنيد آيا شتاب * پس بهنگامى كه آيد آن عذاب
در سراشان بد بود صبحى چنين * اينست فساء صباح المنذرين
بد عرب را وقت غارت در سحر * صبح منذر گفت ازين رب البشر
يعنى آن صبحى كه آرد بر رسوم * دشمن ايشان را ز هر جانب هجوم
رو بگردان اى رسول از كافران * تا سر آيد وقت مهلت هم چنان
بين تو تا بينند هم كفار دون * حالها و ابصر فسوف يبصرون
برتر و پاك است مر پروردگار * رب تو آن غالب ذو الاقتدار
زانچه وصف او كنند و نيست نيك * ز اتخاذ جفت و اولاد و شريك
هم بر افرستادگان بادا سلام * يا عبادى سلموا هذا الكرام
هر سپاس و هر ستايش باليقين * هست بهر ذات رب العالمين