پس فرو بردش ماهى و او بود ملامت كننده ( 142 )
پس اگر نه اينكه او بود از تسبيحكنندگان ( 143 )
هر آينه ميماند در شكمش تا روزى كه برانگيخته ميشوند ( 144 )
پس انداختيمش در جايى بىپناه و او بود بيمار ( 145 )
و رويانيديم بر او درختى از كدو ( 146 )
و فرستاديم او را بسوى صد هزار يا زياد مىآمدند ( 147 )
پس ايمان آوردند پس كامران كرديمشان تا وقتى ( 148 )
پس طلب بيان كن از ايشان كه آيا مر پروردگار تراست دختران و مر ايشانراست پسران ( 149 )
يا آفريديم فرشتگان را مؤنثها و ايشان بودند حاضران ( 150 )
آگاه باش كه ايشان از دروغشان هر آينه خواهند گفت ( 151 )
فرزندان آورد خدا و بدرستى كه ايشانند هر آينه دروغگويان ( 152 )
آيا برگزيد دختران را بر پسران ( 153 )
چيست مر شما را چگونه حكم ميكنيد ( 154 )
در بيان فرار كردن يونس « ع » از قوم خود و در كام ماهى افتادن
بود يونس از رسل هم تا چه گشت * شرحش اندر سورهء يونس گذشت
ياد كن بگريخت چو از قومش بگاه * برد سوى فلك مشحون او پناه
قرعه زد با اهل كشتى پى بپى * پس فتاد آن قرعهها بر نام وى
خويش را افكند از كشتى به زير * ماهيى بردش بكام از ناگزير
نفس خود را بوده در تقبيح و لوم * كه بدون اذن حق رفت او زقوم
پس نبود ار او بذكر لا يموت * تا بروز بعث بد در بطن حوت
پس فكنديمش بارضى بىگناه * بد سقيم و بىغذا و بىپناه
پس برويانديم در ساعت بر او * بهر آسايش درختى از كدو
تا كه قوت يافت و آسودش بدن * آن كدو شد خشك يا خود ريشهكن
پس تأسف خورد از خشكيدنش * كه بد از وى عيش و آراميدنش
آمد از حق بر ضمير او خطاب * كز كدويى كردى اينسان اضطراب
گر ببخشم صد هزاران خلق من * خوشتر آيد بر من از رنج دو تن
رو بسوى آن گروه بيشمار * كه تو را جويند از پروردگار
پس فرستاديم او را در اثر * سوى صد الف از گره يا بيشتر
پس به او مىبگرويدند از يقين * بهرهور گشتند از دنيا و دين
اى محمد « ع » اى رسول منتجب * حكم از ايشان اندرين قسمت طلب
كه بود پروردگارت را بنات * وانجماعت را پسرها در ثبات
چيست علت كه بنات او را سزاست * هم بسرها در خور از بهر شماست
يا در ايجاد ملايك بودهاند * حاضر ايشان كه اناث آن دورهاند
بد ملك حاضر در ايجاد بشر * وادم از ايجاد آنها بىخبر
باش آگه كاينگروه از افك خود * افترا بندند بر حق در ولد
كاذبند ايشان بقول خود يقين * برگزيد آيا بنات او بر بنين
مر شما را چيست كه اينسان كنيد * حكم در اين امر بىتحقيق و ديد
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 155 تا 170 ]
أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ( 155 ) أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبِينٌ ( 156 ) فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 157 ) وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ( 158 ) سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ( 159 )
إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ( 160 ) فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ( 161 ) ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ ( 162 ) إِلاَّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ ( 163 ) وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ( 164 )
وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ( 165 ) وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ( 166 ) وَ إِنْ كانُوا لَيَقُولُونَ ( 167 ) لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلِينَ ( 168 ) لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ( 169 )
فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ( 170 )
آيا پس پند نميگيريد ( 155 )
يا مر شما راست حجتى روشن ( 156 )
پس بياريد كتابتان را اگر هستيد راستگويان ( 157 )
و گردانيد ميان او و ميانه جن نسبى و بحقيقت دانستند جن كه هر آينه ايشانند احضار كرده شدگان ( 158 )
دانم پاك بودن خدا را از آنچه وصف ميكنند ( 159 )
مگر بندگان خدا كه خالص كرده شدگانند ( 160 )
پس بدرستى كه شما و آنچه ميپرستيد ( 161 )
نيستيد شما بر او تباهكنندگان ( 162 )
مگر آن را كه اوست در آينده در دوزخ ( 163 )
و نيست از ما جز كه مر او راست مقامى معين ( 164 )
و بدرستى كه مائيم هر آينه صف زنندگان ( 165 )
و بدرستى كه مائيم هر آينه تسبيحكنندگان ( 166 )
و اگر چه