كم شود ما را بدان حضرت اجور * در بلا خوانند ما را ناصبور
اينست اندرز دگر كه روى من * بر نهى در خاك در ذبح اين زمن
تا به روى من تو را نبود نظر * غم تو را افزون شود زين رهگذر
ديگر آنكه اين بذلت اقربست * در خضوع و عجز و خوارى انسب است
يعنى اين جان قابل آن كوى نيست * گر قبول افتد عجب زان خوى نيست
از فعال خويش داريم انفعال * حق طاعت نيست ما را در مجال
باشد اندرز سيم اين در طلب * چون بسوى خانه برگردى تو شب
گر خروشد مادرم اندر عزا * تو بر او نارى عتاب اندر جزا
مهر مادر بر ولد باشد عيان * هست معذور ار كه برگيرد فغان
بر مزارم خود تو باش او را دليل * كرد دقت از بيان او خليل
دست و پايش پس ببست او با رسن * بر زمين هشت آن رخ چون ياسمن
از فلما اسلما آمد يقين * كه در افكند او پسر را للجبين
هر دو كردند امر حق را انقياد * بر جبين او را در افكند از و داد
تيغ بر حلقش نهاد از امر دوست * ز او نبخراشيد از يك ذره پوست
در غضب شد كارد را از كف فكند * گفت با او كارد با صوت بلند
كه كنى خشم از چه بر من اى خليل * زانكه نهيم زين كند رب جليل
هست مروى كه ز مس يا از حديد * حلقهاى در حلق او آمد پديد
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 104 تا 113 ]
وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ ( 104 ) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 105 ) إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ ( 106 ) وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ( 107 ) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ ( 108 )
سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ ( 109 ) كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 110 ) إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ( 111 ) وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ ( 112 ) وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ ( 113 )
و ندا كرديم او را كه اى ابراهيم ( 104 )
بتحقيق راست گردانيدى خواب را بدرستى كه ما همچنين جزا ميدهيم نيكوكاران را ( 105 )
بدرستى كه اينست هر آينه آن امتحانى هويدا ( 106 )
و فدا داديم او را ذبح بزرگى ( 107 )
و وا گذاشتيم بر او در پسينيان ( 108 )
سلام بر ابراهيم ( 109 )
همچنين جزا و پاداش دهيم نيكوكاران را ( 110 )
بدرستى كه اوست از بندگان ما كه مؤمنانند ( 111 )
و بشارت داديم او را باسحق پيغمبرى از شايستگان ( 112 )
و بركت كرديم بر او و بر اسحق و از نسل آن دو تا نيكوكار است و ستمكننده مر نفسش را آشكارا ( 113 )
در بيان فدا آمدن به جهت حضرت اسمعيل عليه السلام
هم ندا كرديم ابراهيم « ع » را * راست كردى خواب خود را در فدا
همچنين بدهيم نيكان را جزا * اين بد او را امتحانى بر ملا
گوسفندى پس ز جنت جبرئيل * كرد حاضر ز امر حق نزد خليل
گفت شد مقبول حق قربانيت * پس فرستاد اين فدا در ثانيت
تا كنى ذبح اين فداى بس عظيم * جاى اسمعيل « ع » از طبع كريم
معنى ذبح عظيمم در نظر * بر دو وجه آيد بتحقيق دگر
وجه اول كز براهيم هميم * آن عمل در نزد حق بس بد عظيم
وجه ديگر كان فدا آمد فرو * بر سماعيل عظيم الرتبه زود
خود ضمير عظمت اعنى بس صريح * هست راجع بر پدر يا بر ذبيح
هر دو را شأنى عظيم از حضرتست * هم عظيم آن هر دو فعل از طاعتست
هم محل باشد عظيم اندر حساب * هم معظم از ره اجر و ثواب
فرقهاى گويد ذبيح اسحق بود * اين سخن را نيست وزنى در نمود
رد آن را نيست حاجت بر دليل * هم نه حاجت بر بيانى زين قبيل
باقى اندر آخرين ز اهل جهان * وصف نيكو زو نهاديم از عيان
بر ثنايش تا كه بگشايند لب * اهل هر قرنى بتعظيم و ادب
بر براهيم از خدا باشد سلام * همچنين بدهيم نيكان را مقام
نيست فعلى بى خبر اندر يقين * اين بود پاداش فعل محسنين
بد براهيم از عباد مؤمنين * مژده داديمش باسحق اين چنين
او نبيىّ بود هم از صالحان * هر دو را داديم بركت در جهان
يا ز باركنا نبوت شد مراد * تا قيامت يا كه اولاد و نژاد
نسلشان باقيست يعنى تا ابد * بعضى از ايشان نبى هم در سند
بعضى از اولادشان نيكو سنن * بعضى هم ظالم بنفس خويشتن
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 114 تا 122 ]
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ ( 114 ) وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ ( 115 ) وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبِينَ ( 116 ) وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ ( 117 ) وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ( 118 )
وَ تَرَكْنا عَلَيْهِما فِي الْآخِرِينَ ( 119 ) سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ ( 120 ) إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ( 121 ) إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ( 122 )
و بحقيقت منت نهاديم بر موسى و هارون ( 114 )
و نجات داديم آن دو تا را و قومشان را از غمى بزرگ ( 115 )
و يارى كرديم ايشان را پس بودند ايشان غالبان ( 116 )
و داديم آن دو را كتابى واضح ( 117 )
و هدايت كرديم آن دو تا را راه راست ( 118 )