نى رسيدندى بعشر آنچه ما * دادهايم اين فرقه را از هر نوا
يا نداديم ايچ بر پيشينيان * آنچه را داديم ما بر مكيان
پس بتكذيب رسولان آمدند * پس چگونه باشد از من تا پسند
يعنى انكارم بر ايشان در روش * هم عذابم بر جزاى بدمنش
[ سوره سبإ ( 34 ) : آيات 46 تا 54 ]
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ ( 46 ) قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ( 47 ) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ( 48 ) قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ ( 49 ) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ ( 50 )
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ ( 51 ) وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ( 52 ) وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ( 53 ) وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ ( 54 )
بگو جز اين نيست پند مىدهم شما را بيك طريقى كه برخيزيد مر خدا را دو دو و يك يك پس انديشه كنيد كه نيست صاحب شما را هيچ جنونى نيست او مگر بيمكننده براى شما ميانه دو دست عقوبت سخت ( 46 )
بگو آنچه خواستم از شما از مزد پس آن مر شما راست نيست مزد من مگر بر خدا و اوست بر همه چيز شاهد ( 47 )
بگو بدرستى كه پروردگار من القا مىكند حق را داناى غيبهاست ( 48 )
بگو آمد حق و نمىآفريند باطل را و نه اعاده مىكند ( 49 )
بگو اگر گمراه شدم پس گمراه نشوم مگر بر خودم و اگر هدايت يافتم پس به آن چيزيست كه وحى مىكند پروردگارم بدرستى كه او شنواى نزديكست ( 50 )
و اگر بينى هنگامى كه بترسند پس نباشد فوتى و گرفته شوند از جايى نزديك ( 51 )
و گويند ايمان آورديم به او و از كجا باشد مر ايشان را تناول از جاى دورى ( 52 )
و بتحقيق كافر شدند به آن از پيش و مىاندازند غيب را از جاى دورى ( 53 )
و جدايى افكنده شد ميانشان و ميان آنچه ميخواستند چنان كه كرده شد بامثال ايشان از پيش بدرستى كه ايشان بودند در شكى بتهمت اندازنده ( 54 )
كو جز اين نبود كه بدهم پندتان * بر يك آيين يا بيك خصلت نهان
اينكه برخيزيد از بهر خدا * دو دو و يك يك بدون هر هوا
دو و دو تا مشورت با هم كنيد * يك بيك پس فكر تا هر دم كنيد
حال و كارم ز ابتدا آريد ياد * تا كنون بىمكر و تقليد و فساد
هم تأمل اندر اطوارم كنيد * فكر هم در قول و گفتارم كنيد
تا بدانيد اينكه نبود از جنون * هيچ در اين يارتان بر آزمون
حاصل اينكه در تأمل بر شما * حال من روشن شود دور از خطا
كه بسى از فهم و عقلم بهرهمند * نيست قولم از جنون و ريشخند
بلكه عقل عاقلان پيشم كم است * بحرها در باغ فكرم شبنم است
نيست الّا بيم ده او بر شما * پيش از آن كامد عذاب و ابتلا
گو هر آنچه خواستيم از مزد ما * در رسالت اوست پس بهر شما
نيست مزد دعوتم جز بر إله * كه بهر چيزيست ز اشيا او گواه
گو كه آن پروردگارم بر وجوب * يقذف بالحق علّام الغيوب
وحى را القا نمايد بىغلق * رمى باطل مينمايد يا به حق
گو كه آمد حق كه قرآنست و دين * يا كه اسلام و رسول حق جبين
نافريند شيئى باطل هيچ چيز * يعنى آن ابليس يا بت بىستيز
هم نبدهد عود چيزى در بسيچ * نيست او قادر بخلق و بعث هيچ
گو اگر گمره شدم نبود جز اين * كه شدم گمره بنفس خود يقين
هست بر من مر و بال گمرهى * نه به غير من بنزد آگهى
ور روم بر راست راه اندر طلب * پس بود وحى آن هدايت را سبب
وحى سوى من فرستد ربّ من * كه سميع است و قريب او هر زمن
پس چو بينى كافران را ترسناك * نزد مرگ و وقت بعث اندر هلاك
پس نگردد فوت ز ايشان در گزير * آن عذاب پر نهيب حول خيز
هم مر ايشان را بگيرند از كمين * از مكانى بس قريب اعنى زمين
يعنى از روى زمينشان ناگزير * ميكشند از قهر و ناخواهى به زير
آن زمان گويند آمنّا به * كه زمان آخر شد و ره منتهى
مر فرا بگرفتن ايمان از كجا * باشد ايشان را بسهل از دور جا
يعنى ايمان را تناوش كى كنند * از مكان دور تا زان دم زنند
وانگهى كه نگرويدند آن كسان * بر پيمبر يا ببعث از پيش از آن
وان سخنها ميفكندندى بغيب * نى ز علمى بلكه از پندار و ريب
بود مخفى يعنى آن گفتارها * كه بلا يعنى بگفتند از خفا
از مكان دور يعنى از گمان * بى ز روى دانش و ديدى عيان