و اجرى بزرگ ( 7 )
آيا پس آنكه آراسته شد برايش بدى كردارش پس بيند او را خوب پس بدرستى كه خدا اضلال مىكند آن را كه ميخواهد و هدايت مىكند آن را كه ميخواهد پس نبايد كه هلاك شود نفست برايشان از راه حسرتها بدرستى كه خدا داناست به آنچه ميكنند ( 8 )
و خدا آنست كه فرستاد بادها را پس برمىانگيزد ابر را پس رانديم آن را ببلدى مرده پس زنده گردانيديم به آن زمين پس از مردنش همچنين است حشر كردن ( 9 )
ايها الناس ان وعد اللَّه حق * پس نبفريبد شما را در نسق
زندگى اين جهان پر شرور * بر خدا هم ديوتان ندهد غرور
زانكه شيطان بر شما دشمن فن است * پس بگيريدش عدو چون دشمن است
دشمنى با ديو چبود روبرو * از صفى كن گوش ترك آرزو
غير ازين نبود كه بر دنيا بپيش * خوانده او مر پيروان و احزاب خويش
زانكه تا باشند ايشان ناگزير * در قيامت جمله ز اصحاب سعير
كافران كه امر او را تابعند * در عذابى بس شديد و شايعند
وانكسان كه بگرويدند و عمل * بر نكويى كردهاند اندر محل
بهر آنها جمله از برنا و پير * از حق است آمرزش و اجرى كبير
پس كسى كاراسته شد بهر او * زشتى كردار و ديد آن را نكو
هست آيا چون كسى كاو از خرد * ميدهد در خود تميز نيك و بد
پس گذارد حق فرو آن را كه خواست * وانكه را خواهد نمايد راه راست
پس نبايد تا رود نفست ز جا * نزد حسرتها بر ايشان در خطا
نفس خود يعنى ميفكن در الم * مىمخور بر حالشان اندوه و غم
حق بود دانا بر آنچه ميكنند * دور خود چون كرم پيله ميتنند
مر خدايست آنكه بفرستاد باد * پس برانگيزاند ابر اندر نهاد
پس برانديمش بارض مرده هين * زنده پس كرديم زان آب آن زمين
بعد آن پژمردگيها وان فتور * هم بدينسانست گردانى نشور
[ سوره فاطر ( 35 ) : آيات 10 تا 12 ]
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ ( 10 ) وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فِي كِتابٍ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ( 11 ) وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 12 )
آن كس كه باشد كه خواهد عزت را پس مر خدا راست عزت همگى بسوى او بالا ميرود سخن پاكيزه و كردارى شايسته بالا ميبرد آن را و آنان كه مىانديشند بديها را از براى ايشانست عذابى سخت و حيله آنها او ناچيز مىشود ( 10 )
و خدا آفريد شما را از خاك پس از نطفه پس گردانيد شما را جفتها و بر نميدارد هيچ مونثى و نمىنهد جز بعلم او و عمر داده نميشود هيچ عمر داده شده را و كم كرده نميشود از عمرش جز آنكه در كتاب است بدرستى كه آن بر خدا آسانست ( 11 )
و يكسان نيستند دو دريا اين شيرينست بسيار شيرين كه گواراست آشاميدنش و اين شوريست بسيار شور تلخ مزه و از همه ميخورند گوشتى تازه و بيرون مىآورند پيرايه كه ميپوشند آن را و مىبينى كشتيها را در آن شكافندههاى آب به سينه تا بجوييد از احسانش و باشيد كه شما شكر كنيد ( 12 )
هر كه خواهد عزت و قدر و علوّ * پس بود عزّت خدا را بىغلوّ
هست عزت يعنى اندر طاعتش * بنده ميگردد عزيز از عزتش
سوى او بالا رود گفتار پاك * فعل نيك آن را برد سوى سماك
گفت طيب را بسوى حضرتش * ميدهد اعمال صالح رفعتش
حمد و تسبيحست و تهليل آن كلام * يا كه هر گفتار حق در هر مقام
وانكسان كانديشههاى بد كنند * اندر آزار رسول ارجمند
هستشان در آخرت رنجى شديد * مكرشان هم فاسد آيد در اميد
حق شما را خلق فرمود از تراب * بعد از آن از نطفه اندر انقلاب
بعد از آن با يكدگر گرداند جفت * مرد و زن را آشكارا نى نهفت
مىنگيرد حمل و ننهد حمل زن * جز كه ميداند مر آن را ذو المنن
صاحب عمرى نيابد عمر هيچ * هم ز عمرش كم نگردد در بسيج
جز كه آن مرقوم باشد در كتاب * لوح محفوظ اعنى اندر انتخاب