تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
نى فرستاديم ما در هيچ ده * يا كه در شهرى رسولى بيم ده
جز كه گفتند اهل نعمت ما بر آن * كه فرستاده شديد از ربّتان
نگرويم و منكريم از جزء و كل * بود نعمت وجه تكذيب رسل
مىبگفتند از تكبر وز حسد * ما فزونيم اندر اموال و ولد
اندر اين دعوى كه ما پيغمبريم * بر شما از هر جهت اولىتريم
بر عذابى ما معذب نيستيم * يا عذابى نيست تا زان بيستيم
كو گشايد رزق ربّ من زياد * تنگ هم سازد چو خواهد بر عباد
محض حكمت نى ز راه كفر و دين * خلق نادانند اكثر ليك از اين
مال و اموال شما نبود خودان * كه نمايد نزد ما نزديكتان
موجب قربست ايمان و عمل * آن عمل كه صالح آيد در محل
پس دو چندان باشد ايشان را جزا * بر عملهايى كه كردند از رضا
وانكسان در غرفه‌هاى جنّتند * از مكاره ايمن و از آفتند
و آنكه ساعى اندر آيتها بوند * تا مگر عاجزكنندهء ما بوند
آن گروه باشند در رنجى فزون * انّ قوم فى العذاب محضرون
كو گشايد بر عبادش ربّ من * رزق را هم تنگ سازد بىسخن
وانچه را انفاق از چيزى كنيد * پس خدا بدهد عوضها بر مزيد
دو ملك بر منفق و ممسك دعا * هر صباحى ميكنند اندر جزا
كو بدان بر منفقان بخش اى إله * گويد اين كن مال ممسك را تباه
اوست خير الرازقين در ضابطه * ما بقى باشند از حق واسطه
رزق كس ندهد جز آن اخلاق خلق * كه بود هم رزق ازو هم جان و حلق

[ سوره سبإ ( 34 ) : آيات 40 تا 45 ]

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ ( 40 ) قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ( 41 ) فَالْيَوْمَ لا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ ( 42 ) وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ ( 43 ) وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ ( 44 ) وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ ( 45 ) و روزى كه حشر مىكند ايشان را همه پس ميگويد مر ملائكه را آيا اينها شما را بودند كه پرستيدند ( 40 ) گفتند دانيم پاك بودنت را تويى صاحب ما از غير ايشان بلكه بودند ميپرستيدند جن را اكثر ايشان بودند به آنها گروندگان ( 41 ) پس امروز مالك نميباشد بعضىتان مر بعضى را سودى و نه زيانى و مىگوييم آنان را كه ستم كردند بچشيد عذاب آتشى را كه بوديد آن را تكذيب ميكرديد ( 42 ) و چون خوانده شود بر ايشان آيتهاى ما كه روشنهاست گفتند نيست اين مگر مردى كه ميخواهد كه باز دارد شما را از آنچه بودند كه ميپرستيدند پدران شما و گفتند نيست اين مگر دروغى افترا كرده شده و گفتند آنان كه كافر شدند مر حق را چون آمد ايشان را نيست اين مگر سحرى آشكار ( 43 ) و نداديم ايشان را از كتابها كه بدرس خوانده باشند آنها را و نفرستاديم بايشان پيش از تو هيچ بيم كننده ( 44 ) و تكذيب كردند آنان كه بودند پيش از ايشان و نرسيدند بده يك آنچه داديم ايشان را پس تكذيب كردند رسولان مرا پس چگونه بود انكار من ( 45 )
ياد كن روزى كه جمع آرد خدا * مشركان را اندران يوم القضا
پس ملايك را بگويد كاين كسان * عابدان بودندتان آيا عيان
پس بگويند آن ملايك كاى إله * زان تو پاك و برترى بىاشتباه
يعنى از آنكه پرستد جز تو كس * تو ولىّ ما و مولايى و بس
قاصريم اندر عبوديت تمام * تا چه جاى اينچنين حد و مقام
دوستى نبود جوى ما بين ما * تا شويم از فعل بدكيشان رضا
ميپرستيدند ديوان اين كسان * پيشتر و ايمانشان بودى بدان
جو يك از فاليوم لا يملك خبر * بعضكم لبعض نفعا لا و ضرّ
ما با ستمكارگان گوئيم هم * ميچشيد اين رنج آتش دمبدم
التي كنتم بها تكذبون * اين همان نار است يعنى در نمون
چون كه خوانده مىشود بر كافران * جمله آيتهاى ما روشن چنان
مىبگويند اينچنين با يكديگر * نيست اين الّا كه مردى در نظر
كه بخواهد با زمان دارد عيان * زانكه آبامان پرستيدندى آن
و اين سخن گويند نبود جز دروغ * كافترى بر حق كند از بىفروغ
وانكسان گفتند كه كافر شدند * بر حق اعنى بر رسول ارجمند
يا به اسلام و نبوت يا كتاب * چون بديشان آمد از حق در خطاب
كاين نباشد جز كه سحرى آشكار * لفظ يا سحر است و معنى بيعيار
مشركان را ما نداديم از كتب * درس تا خوانند آن از قشر و لب
تا كه بر بطلان قرآن و رسول * از دليل آرند قولى با اصول
يا كه اندر صحبت اشراك خود * هيچ استدلالى آرند از سند
نى فرستاديم ما هم سويشان * بيم ده پيش از تو مردى با نشان
حاصل اينكه مشركان مكه را * ملّتى نبود بجز جهل و عمى
نيستشان وجهى به مهر و كين خود * يا بتكذيب تو يا در دين خود
همچنين كردند تكذيب از عناد * پيش از ايشان انبيا را در بلاد
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 608 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه