تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠

آمدن باد سرد و گريختن ابو سفيان

بين ايشان شد نزاع و اختلاف * هر طرف بودى سخنها بر گزاف
روز ديگر بادى آمد تند و سرد * كه نماند از بهر كس فكر نبرد
مىبكند از خيمه‌ها ميخ و طناب * شد دعاى احمد « ع » آرى مستجاب
گفت بو سفيان كه ما اينجا به راه * بر توطن نامديم از جايگاه
اسب و اشتر گشتمان يك جا تلف * خود خوريم از فوت خود بايد اسف
پر ز وحشت پر ز خوف و پر ز درد * شد سوار و رو بسوى مكه كرد
همچنين رفتند باقى نعل ريز * بود به از پهلوانى آن گريز

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 12 تا 16 ]

وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً ( 12 ) وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِراراً ( 13 ) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسِيراً ( 14 ) وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً ( 15 ) قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ( 16 ) و هنگامى كه گفتند منافقان و آنان كه بود در دلهاى ايشان مرض وعده نكردند ما را خدا و رسولش مگر فريب ( 12 ) و هنگامى كه گفتند گروهى از ايشان اى اهل يثرب نيست جاى اقامت مر شما را پس باز گرديد و دستورى ميخواستند پاره‌اى از ايشان از نبى ميگفتند بدرستى كه خانهاى ما نااستوار است يا جاى ترس يا ناامن و نبودند آنها نااستوار نميخواستند مگر گريز را ( 13 ) و اگر در آمده شده بود بر ايشان از طرف مدينه پس خواسته شده بودند ارتداد و انفاق با كفار هر آينه آورده بودند آن را و درنگ نميكردند با آن مگر اندكى ( 14 ) و بتحقيق بودند كه عهد كردند با خدا از پيش كه نگردانند پشتها را و باشد عهد خدا پرسيده شده ( 15 ) بگو هرگز سود ندهد شما را گريز اگر بگريزيد از مردن يا كشته شدن و آن گاه كام داده نشويد مگر اندكى ( 16 )
چون كه گفتند آن دو رويان از غرض * بودى اندر قلبهاشان چون مرض
كه خدا و هم رسولش مىنداد * وعد بر ما جز فريب اندر مراد
اينكه گفت او فتح شام و هم يمن * كشت و ملك و قيصر و كسرى به من
خواست تا اصحاب خود را او فريب * بدهد از اين وعده تا باشد شكيب
فرقه گفتند ز ايشان در كلام * اهل يثرب ناوريد اينجا مقام
جاى ماندن نيست اينجا بر جواز * سوى منزلهاى خود گرديد باز
رو كنيد از اين مقام پر خطر * بر مدينه بگذريد از شور و شر
وز پيمبر اذن هم قومى دگر * خواستند از بهر رجعت بر مقر
بر بهانه كه بيوت ما خلل * دارد اندر شهر و زين باشد خلل
ميرويم آن را نمائيم استوار * زود برگرديم بهر كارزار
خانه‌هاشان محكم است و بىخلل * بر گريز از جنگ آرند اين دغل
ور شود داخل بر ايشان ناگهان * لشكر كفار از اطرافشان
فتنه برخيزد بر ايشان بر ز بند * دعوت ايشان را بشرك اعنى كنند
پس كنند ايشان اجابت آن سؤال * زود ميآيند بر شرك و ضلال
هم بر آن نارند جز اندك درنگ * نيستشان جز باد از ايمان بچنگ
قوم ديگر هم بدند از اهل دين * با خدا بستند عهد از پيش ازين
در احد كردند مر قصد گريز * پس از آن گشتند نادم از تميز
عهد كردند اينكه اندر كارزار * بر نگردانند پشت اندر فرار
مىبپرسند از عهود حق يقين * تا چسان بر سر رسانند اهل دين
گوش ما را سود ندهد اين گريز * چاره نز مرگست يا از قتل نيز
نيست برخوردارى آن هنگامتان * از حيات الا قليلى از زمان

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 17 تا 19 ]

قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً ( 17 ) قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلاً ( 18 ) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً ( 19 ) بگو كيست كه نگاهدارد شما را از خدا اگر خواسته باشد بشما بدى يا خواسته باشد بشما رحمتى و نيابند
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 590 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه