تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
بر گمانشان بد دلان مرده عيش * اينكه لشكرهاى غطفان و قريش
باز ناگرديده‌اند از آن مهم * نيستشان باور كه گشته منهزم
گشته پنهان در سراها همچو زن * نيستشان ياراى بيرون آمدن
هر چه گويى منهزم گشتند قوم * بشنوند اين حرف را گويى بنوم
حزبها آيند ور بار دگر * دوست دارند اينگروه بد سير
اينكه باشد جايشان در باديه * زين بلد گويند بهتر باديه
از جبانت ميكنند ايشان طلب * مسكن صحرانشينان از عرب
مىبپرسند از خبرهاى شما * حالتان تا بوده چون در ابتلا
منتظر بودند تا آفل شويد * وز عدو مغلوب و مستاصل شويد
زان بپرسيدند اخبار شما * شاد تا گردند ز آزار شما
ور بخندق با شما بودند يار * مىنكردندى جز اندك كارزار
هستتان اى بد دلان ناقبول * خصلتى بس نيك در داب رسول
وان ثبات و صبر باشد در نبرد * هر كه كرد او را تاسى اوست مرد
بشكند گر فرق و دندانش به سنگ * بر جزع نايد نتابد رو ز جنگ
يا تاسى بر وى اندر هر صفت * هست نيكو ميفزايد معرفت
بر كسى كاو را اميد است از يقين * بر خدا و هم بروز واپسين
وانكه ذكر حق كند بسيار او * شد ز اسوه نيك برخوردار او
مؤمنان ديدند چون احزاب را * وعدهء حق اينست گفتندى بما
راست باشد وعدهء حق هم رسول * زين خبر دادند بر مادر حصول
يا بنصرت وعدهء حق است راست * كه بما داد آن ظفر از بهر ماست
بهر ايشان مىنشد چيزى زياد * زان طوايف جز كه ايمان و انقياد
مردها هستند اندر مؤمنين * با خدا گفتند صدق از صدق دين
آنچه را پيمان بر آن بگرفت حق * بد ثبات آن بر قتال اندر و رق
بر نزول اين آيه را بود اين سبب * كه رجالى چند ثابت در طلب
عهد كردند آنكه اندر رزم چند * يك جهت كوشند تا كشته شوند
همچو حمزه يا چو مصعب يا انس * گفت زان حق در حق آن چند كس
پس بود ز ايشان كسى كاندر غزا * كرد او بر نذر و عهد خود وفا
هم بود ز ايشان كسى كه انتظار * ميكشد با اعتقاد استوار
عهد خود را مىندادند آن كسان * هيچ تغييرى و تبديلى عيان
مر خدا بدهد جزا بر صادقين * بر نشان صدقشان اندر يقين
هم منافق را نمايد او عذاب * گر كه خواهد بر جزاى ناصواب
باز گردد يا بر ايشان در امان * كه بود آمرزگار و مهربان

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 25 تا 27 ]

وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً ( 25 ) وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً ( 26 ) وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً ( 27 ) و برگردانيد خدا آنان را كه كافر شدند با خشم خوردنشان كه نيافتند خيرى و كفايت كرد خدا مؤمنانرا كارزار و باشد خدا تواناى غالب ( 25 ) و فرود آورد آنان را كه پشتى كردند ايشان را از اهل كتاب از حصارهاشان و انداخت در دلهاى ايشان هراس پارهء را مىكشند و اسير مينموديد پارهء را ( 26 ) و به ارث داد شما را زمينشان و سراهاشان و مالهاشان را و زمينى را كه نه نور ديده بودند آن را و باشد خدا بر همه چيز توانا ( 27 )
حاصل آنكه مشركين را بىقتال * باز گرداند از مدينه ذو الجلال
ردّ نمودى آن طوايف را تمام * سوى منزلهايشان رب الانام
خشمناك از آنكه برگشتند پست * وز غنايم نامد ايشان را بدست
لم ينالوا خير رو بر تافتند * نى كه نصرت يا غنيمت يافتند
حق كفايت كرد از جنگ و ستيز * مؤمنين را كو قويّست و عزيز
شد كفى اللَّه مؤمنين القتال * از على « ع » و عمر اشارت در مقال
عمرو چون شد كشته بر دست على * شد سبب بر خوف خصم آن پر دلى
دل نماند آن مشركان را بر نبرد * پشت نامردان شكست از ضرب مرد
قتل عمرو داد فيصل آن مهم * گشت بو سفيان ز احمد « ع » منهزم

در بيان حال يهود بنى قريظه

از قريظه گوش كن چون گشت باز * بر مدينه احمد كامل نياز
جبرئيل آمد رساند از حق سلام * كه برو كار قريظه كن تمام
شد سوار از شهر بيرون رفت و گفت * هر كه جانش با عنايتهاست جفت
ز امر حق بايد گذارد وقت عصر * او نماز اندر قريظه هم بحصر
شرحش از تاريخ بر خوان تا كه چيست * ذكر آن لازم در اين تفسير نيست
مردهاشان كشته شد زنها اسير * دفع خون فاسد از تن كن بگير
حق تعالى آورد مانا فرود * پشت احزاب آنكه كشتند از يهود
عهد پيغمبر شكستند از حسد * آمدند اعداى او را بر مدد
از قلاع و حصنشان آورد زير * رعبشان افكند در قلب و ضمير
فرقه‌اى شد كشته يعنى از رجال * فرقه‌اى هم شد اسير از سوء حال
ارض و اموال و ديار آن گروه * حق شما را داد ميراث از وجوه