بعدبسم اللَّه گشايم باب را * در حقايق سورهء احزاب را
مشركان گفتند بر لات و منات * هل تو ما را اى رسول باثبات
گو بتان هم در قيامت شافعند * بهر ما اندر پرستش نافعند
هم تو را ما واگذاريم از و لا * تا كنى طاعت خداى خويش را
اينسخن شد بر پيمبر سخت شاق * رو بهم بكشيد از اهل شقاق
گفت او را يك دورويى بىادب * كه شنو اين حرف ز اشراف عرب
واگذار اين قوم را بر دين خود * باش تو بر كيش و بر آئين خود
گفت فاروق اى رسول رشكناك * اذن ده تا سازم ايشان را هلاك
گفت نبود نقض عهد از ما درست * چون امان داديمشان اندر نخست
آمد آيت كاتق اللَّه اى نبى * سخت و ثابت باش در راه اى نبى
مىمبر از مشركان و اهل نفاق * هيچ تو فرمان وز ايشان باش طاق
حق بگفتار عدو باشد عليم * هم بر اصلاح مفاسد او حكيم
پيروى كن آنچه از پروردگار * بر تو آيد وحى در هر فعل و كار
زانكه بر هر چه كنيد اندر فعال * آگهست آن كردگار ذو الجلال
كن توكّل بر خدا اندر سبيل * بس بود او و كفى باللّه وكيل
[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 4 تا 5 ]
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ( 4 ) ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( 5 )
نگردانيده خدا براى مردى هيچ دو دل در درونش و نگردانيده جفتهاى شما را كه اظهار ميكنيد از ايشان مادرانتان و نگردانيده پسر خواندههاى شما را پسرانتان آن گفتار شماست بدهنهاتان و خدا ميگويد راست و او هدايت مىكند راه را ( 4 )
بخوانيد ايشان را بپدرانشان كه آن دوستتر است نزد خدا پس اگر پدرانشان را پس برادران شمايند در دين و دوستان شما و نيست بر شما گناهى در آنچه خطا كرديد در آن و ليكن آنچه را تعمد كند دلهاتان و باشد خدا آمرزنده مهربان ( 5 )
نافريده بهر مردى حق دو دل * در درونش برد و حيث مستقل
از دلى تا بر حق او كافر شود * هم موحّد با دل ديگر شود
گفتهاند اين بر مثل فرموده است * در عرب يا اين مثالى بوده است
كانچنان كه نيست دو دل در رجال * بهر يك زن هم شد اين معنى محال
كه بود هم جفت كس هم مادرش * تا حرام آيد از اين بر شوهرش
حق زنانتان را نگرداند امهات * كه ظهار آريد از ايشان در حيات
هم پسر خوانده نباشد چون پسر * عارضى نبود چو اصلى در اثر
بد ظهار اندر عرب بالاتفاق * هم در آن ايام در حكم طلاق
هم پسر خوانده كه از ديگر پدر * باشد او نبود بواقع او پسر
در دهانها اين مقالات شماست * وانچه فرمايد خدا حق است و راست
باشد از كنه امور آگاه او * بر طريق حق نمايد راه او
آمد اين در حق زيد حارثه * اين چنين بوده است شرح حادثه
در بيان ذكر حال زيد بن حارثه
زيد بنده بود از روى خبر * مر ورا بخريده بد خير البشر
بر نبوّت شد چو مبعوث آن رسول * كرد اسلام او ز پيغمبر قبول
حارثه پس با ابو طالب بگفت * گو برادرزادهات را در نهفت
كه نمايد زيد را آزاد او * يا كه بفروشد بزر بىگفتگو
پس پيمبر گفت آسوده است زيد * هر كجا خواهد رود بىبند و قيد
او نرفت و نامد از خدمت ملول * دوستى بس بود او را با رسول
حارثه گفت او نه فرزند من است * گفت پيغمبر كه دلبند من است
من ورا دارم بفرزندى قبول * زان ورا خواندند زيد بن رسول
زوجهء خود را چو زيد اندر وثاق * داد او از روى ناخواهى طلاق
بود زينب بنت حجش اندر بنام * در نكاح آوردش آن فخر انام
آن جحودان و منافق پيشگان * طعنه هر كس ميزدى بر وى از آن
كاو زن و فرزند آرد در نكاح * نهى ما وانگه كند زين افتضاح
گفت حق نبود پسر خوانده پسر * لغو باشد اين سخنها سر بسر
خود شما گوئيد حرفى از فضول * حق تعالى داند اسرار و اصول
بر پدرهاشان اگر خوانيد هين * راستتر باشد بنزد حق يقين
ور پدرهاشان ندانيد اين نكوست * كه بدين خوانيدشان اخوان و دوست
بر شما نبود گناهى زان خطا * كه از آن جاهل بديد از ابتدا
زانكه يعنى زيد را از پيش ازين * خواندهايد اولاد خير المرسلين
ور ز نسيان يا كه از سبق لسان * بعد از اين خوانيد چرمى نى در آن
ليك جرم است ار كه دلهاتان كند * قصد آنچه نهيش آمد در سند
حق بود آمرزگار و مهربان * هم به صاحب عمد كارد توبه آن