تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 6 تا 8 ]

النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً ( 6 ) وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً ( 7 ) لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً ( 8 ) نبى اوليست بمؤمنان از خودهاشان و جفتهايش مادران ايشانند و صاحبان رحمها بعضيشان اولى باشند ببعضى در كتاب خدا از مؤمنان و مهاجران مگر آنكه بكنيد بدوستانتان خوبى را باشد آن در كتاب نوشته شده ( 6 ) و هنگامى كه گرفتيم از پيغمبران پيمانشان را و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و گرفتيم از ايشان پيمانى سخت ( 7 ) تا بپرسد راستگويان را از راستيشان و آماده كرده از براى كافران عذابى دردناك ( 8 )
در تبوك امر از نبى شد كز مقر * هر كسى بيرون رود سوى سفر
پاره‌اى گفتند ما از والدين * اذن گيريم آمد اين آيت به عين
كه نبى اولى بود بر مؤمنان * از نفوس مؤمنان در مال و جان
هم زنانش امّهاتند آنچه هست * از ره تحريم بر عالى و پست
هم اولو الارحام در ميراثها * اوليند از بعض بعضى ز امر ما
هست اندر لوح محفوظ اينچنين * يا كه در قرآن و احكام مبين
ز اهل ايمان و ز هجرت كردگان * اقربند ارحام ز ايشان در نشان
جز وصيت كرده باشيد از عطا * چيزى از مال از براى اوليا
اين بود مسطور و ثابت در كتاب * علم حق يعنى بر اينست از صواب
ياد كن چون ما گرفتيم اى رسول * از نبيين عهد ايمان و قبول
از تو و از نوح و ابراهيم راد * موسى و عيسى بن مريم در عداد
كه اولو العزميد و اندر انبيا * خاص در تأكيد ميثاق و لا
ما از ايشان جمله بگرفتيم باز * عهد و ميثاق مؤكّد ز اعتزاز
تا بپرسد ز اهل صدق از صدقشان * نزد پاس عهد اندر هر نشان
كرد بهر كافران آماده هم * مر عذابى دردناك و پر نقم

[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 9 تا 11 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ( 9 ) إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ( 10 ) هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدِيداً ( 11 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد ياد كنيد نعمت خدا را بر شما هنگامى كه آمد شما را لشكرها پس فرستاديم بر ايشان بايد و لشگرهايى كه نميديد آنها را و بود خدا به آنچه ميكردند بينا ( 9 ) هنگامى كه آمدند شما را از بالاى شما و از پائين‌تر از شما و هنگامى كه حيران شد چشمها و رسيد دلها بحنجرها و گمان ميبرديد به خدا گمانها ( 10 ) آنجا امتحان كرده شدند مؤمنان و لرزانيده شدند لرزشى سخت ( 11 )
اى گروه مؤمنان آريد ياد * نعمتى كه بر شما حق باز داد
چون كه آمد مر شما را لشكرى * پس فرستاديم باد صرصرى
خيمه‌هاشان تا كه بر كند آن ز جا * لشكرى هم كه نديديد آن شما
از ملايك آمد اعنى بر مدد * مر شما را بد هزاران در عدد
حق بود بينا بر آنچه ميكنيد * در امور دين ز روى عقل و ديد
هست اين آيت هم آيات دگر * كايد از پى شرح احزاب از خبر
با يهودان مشركان ناقبول * متفق گشتند بر جنگ رسول
سوى يثرب آمدند از مكه زود * ده هزار از مشركان و از يهود

در بيان كندن خندق بتعليم حضرت سليمان و ذكر جنگ عمرو بن عبد ود با حضرت امير المؤمنين عليه السلام و كشته شدن عمرو

گفت سلمان خندقى بايست كند * تا مدينه ايمن آيد از گزند
مسلمين را راى او آمد پسند * خندقى كندند انسان روز چند
پس رسيدند از قبايل فوج فوج * لشكرى از هر طرف مانند موج
ياد كن چون آمدند از فوقتان * همچنين از زير و غم شد طوقتان