تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
شنوند لغو را اعراض نمايند از آن و گويند مر ما راست كردار ما و مر شما راست كردارتان سلام بر شما نميجوئيم نادانان را ( 55 )
هم بتحقيق آنكه ما كرديم وصل * بهر ايشان قول را از فرع و اصل
يعنى آيتهاى قرآن مبين * ما فرستاديم پى در پى يقين
تا از آن گيرند شايد هيچ پند * وز ضلالتهاى خود ما نارهند
آن كسان كه پيش از اين قرآن كتاب * ما بايشان داده‌ايم از انتساب
بگروند ايشان به قرآن بيخلاف * در حقايق مىنبينند اختلاف
خوانده قرآن چون كه بر ايشان شود * گويد آمنّا به هر كس بود
آمده از ربّ ما بر صدق و حق * پيش از اين هشتيم گردن بيغلق
آن گره را داده خواهد شد دو بار * اجر ايشان زان شكيب بىشمار
صبر يعنى آنچه كردند از يقين * بىتكلّف بر دو پيغمبر دو دين
پيش از اين بودند بر دين مسيح * نك به احمد بگرويدند از صريح
واندر اين هر دو نمودند اجتهاد * بر خدا و بر رسولان اعتماد
دفع ايشان بر نكويى ميكنند * سيئات و زشتى خود در پسند
وانچه روزى داده‌ايم از بيش و كم * ما بر ايشان ميكنند انفاق هم
چون شنيدند آن جماعت لغو را * زان بگرداندند رو در ابتدا
كار ما گفتند راجع سوى ماست * بر شما راجع هم اعمال شماست
بر شما باشد سلام از ما نه لغو * بر سراى لغوتان از روى سهو
صحبت جاهل نميجوئيم ما * ره نه بر نفس و هوا پوييم ما

[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 56 ]

إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( 56 ) بدرستى كه تو هدايت نميكنى آن را كه دوست دارى و ليكن خدا هدايت مىكند آن را كه ميخواهد و او داناتر است بهدايت يافتگان ( 56 )

در بيان ايمان ابى طالب عليه السلام و معنى انّك لا تهدى من احببت

اى محمد « ع » ره تو نتوانى نمود * بر كسى كش دوست دارى خود ز جود
حقتعالى مينمايد ليك راه * هر كرا خواهد سپيد او يا سياه
حق به حال مهتدين داناترست * اهل ره را زو نشان ديگر است
گفته‌اند اين آيت از حق بر رسول * يافته در حقّ بو طالب نزول
كاو بدش بس ميل بر ايمان عم * داشت و از ايمان وحشى رنج و غم
آمد اين آيت از آن بر مصطفى * ميل تست اعنى خلاف علم ما
آنكه دارى جهد بر ايمان او * نافريد ايمان در او حق يك تسو
اندر اين معنى بود چندين نظر * مجملى زان گويم ار دارى بصر
اول آنكه رأى مرسل با رسول * گر مخالف شد بود دور از عقول
خواهد ار او آنچه را كه حق نخواست * نيست پيغمبر يقين اهل هواست
پس پيمبر خواستش با حق يكى است * آنكه گويد غير از اين اندر شكى است
يا كه در دانائيش باشد قصور * يا بود مغرض در احكام و امور
ذكر بو طالب مفصل شد بيان * اندر انعام ار كه خواهى رو بخوان
همچنين اين آيت ار فهمى قليل * هست بر ايمان بو طالب دليل
زانكه كرد از حبّ كافر نهى حق * خاصه بر پيغمبر صاحب نسق
پسى ندارد دوست كافر را رسول * تا كه بر ايمان او باشد عجول
گر كه دارد دوست كس را بيّن است * كو بهر عنوان كه باشد مؤمن است
زين گذشتيم آمديم اندر كلام * از پى تحقيق آيت در مقام
رهنمايى پيمبر بىعبوس * نيست جز تبليغ و دعوت بر نفوس
هادى مطلق نباشد غير حق * كاو نمود از لطف خلق ما خلق
نيست واقف غير ذات ذو الجلال * بر رموز خلقت از وجه كمال
آنكه ذاتش رهنما شد بر عقول * باشد آگاه از قبول و ناقبول
بخشد آگاهى رسولش را إله * آنچه باشد واجب از مقصود و راه
بخشد او را علم و حكمت بر مزيد * هم نمايد كان سياهست اين سفيد
ليك باشد سرّ خلقت مختفى * كز چه شد ابليس مبغض با صفى
گشت آن مردود و گمراه و مضلّ * رهنما وين باز بر ارباب دل
يافتند آن جامه را از چه سياه * وين دگر را رو سفيد و دين پناه
پس تو اى احمد بخواه آن را كه حق * خواست بر خلقان ز حكم ما سبق

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 57 تا 61 ]

وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 57 ) وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلِيلاً وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ ( 58 ) وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ ( 59 ) وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 60 ) أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ ( 61 ) و گفتند اگر پيروى كنيم هدايت را با تو ربوده شويم از زمين خود آيا جاى نداديم مر ايشان را حرمى آمن كه برده مىشود بسوى آن ثمرهاى همه چيز روزى از نزد ما و ليكن اكثر ايشان نميدانند ( 57 ) و بسا كه هلاك گردانيديم از قريه كه بكفران انجاميد معيشتش پس اينست مسكنهاشان كه مسكون نشد از بعد ايشان مگر اندكى و هستيم ما وارثان ( 58 )