تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
اى محمد « ع » بازگو بر منكران * مىببينيد اين شما آيا عيان
بر شما گرداند ار شب را خداى * سرمد اعنى مستدام اندر نماى
تا بروز رستخيز اين آفتاب * بر نيايد ماند اندر احتجاب
جز خدا كبود خدايى تا كه او * روشنى آرد شما را پيش رو
تا به تحصيل معاش آييد چند * نشنويد آيا شما پس وعظ و پند
گو بر ايشان بنگريد آيا شما * بر شما دايم كند روز ار خدا
تا قيامت كو خدايى غير او * تا كه آرد بر شما شب را برو
تا در آن يابيد آرام و سكون * پس نمىبينيد آيا اين شئون
باشد از بخشايش او كه قرار * بر شما داد اينچنين ليل و نهار
تا بشب آرام گيريد از تعب * روز هم كرديد تا روزى طلب
آنچه از فضلش مقرر شد بناس * تا كنيد از نعمتش شايد سپاس

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 74 تا 75 ]

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ( 74 ) وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 75 ) و روزى كه ندا كند ايشان را پس گويد كجايند انبازان من كه بوديد كه گمان ميبرديد ( 74 ) و برآورديم از هر امّتى شاهدى پس گفتيم بياوريد دليلتانرا پس دانستند كه حق مر خدا راست و گمشد از ايشان آنچه بودند كه افترا ميكردند ( 75 )
ياد كن روزى كه آيد در ندا * بت‌پرستان را بگويد پس خدا
در كجا باشند انبازان من * كه گمان كرديد انباز آن ز من
هم برون آريم از هر امّتى * ما گواهان از براى حجّتى
حاضر آريم انبيا را آن همه * بر گواهى يعنى اندر محكمه
تا دهند ايشان گواهى در مقام * مشركان را بر ضلال و بر ظلام
پس بگوئيم آنچه ميپنداشتيد * آوريد ار حجتى زان داشتيد
چيست بر گوئيد برهان شما * كه پرستيديد چيزى جز خدا
پس بدانيد اينكه حق بهر خداست * در عبادت يا حجج يا قول راست
گم شود ز اينان در آن دم از يقين * زانچه بر ميبافتند از كذب و كين

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 76 تا 77 ]

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ( 76 ) وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ( 77 ) بدرستى كه قارون بود از قوم موسى پس تفوق جست بر ايشان و داديم او را از گنجها آن چيز كه كليدهايش يا مخزنهايش هر آينه گرانى ميكرد بگروهى انبوه صاحبان زور هنگامى كه گفتند مر او را قومش كه شاد مباش بدرستى كه خدا دوست نميدارد بسيار شاديها را ( 76 ) و بجوى در آنچه داد ترا خدا سراى آخرت و فراموش مكن بهره‌ات را از دنيا و احسان كن هم چنان كه احسان كرد خدا به تو و مجوى فساد را در زمين بدرستى كه خدا دوست نميدارد فسادكنندگان را ( 77 )

در بيان حكايت قارون

قصهء قارون كنون آمد بپيش * بود او بن عم موسى يا كه خويش
پس بر ايشان خواست جويد برترى * در فساد او بود همچون سامرى
ما عطا كرديم بر او بس ز گنج * كه بد از حمل مفاتيحش برنج
صاحبان قوّت از حمل كليد * رنج ميبردند بس بود آن مزيد
ياد كن گفتند چون قومش ز پند * كه مشو مغرور و شاد از مال چند
حق فرحناكان ندارد هيچ دوست * زانكه غافل هر فرحناكى ازوست
مىبجو در آنچه حق كردت عطا * تو سراى آخرت را بىخطا
بهرهء خود را فراموش از جهان * هم مكن از تندرستى و توان
كن تو نيكى بر عباد انسان كه حق * بر تو نيكى كرد بىخوف و غلق
هم تبه‌كارى مجوى اندر زمين * ان اللَّه لا يحبّ المفسدين

[ سوره القصص ( 28 ) : آيات 78 تا 80 ]

قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ( 78 ) فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ( 79 ) وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ ( 80 ) گفت جز اين نيست كه داده شدم آن را بر دانشى كه نزد من است آيا ندانست كه خدا بحقيقت هلاك كرد پيش از او از قرنها آنكه او
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 558 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه